تحقیق و تفحص در هر آیین به یادگار مانده از باستان در ایران پر از رمزو راز است و شگفتی ، این مطالب که در ذیل خواهد آمد اندر احوالات پیدایش حاجی فیروز در ایران است که خواندنش برای علاقمندان به تاریخ و هنرهای آیینی خالی از لطف نیست.
به
نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد
شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره
سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش
و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود
رویش و برکت می آورند.
مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی
مربوط می داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این
همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش
ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن
است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار
با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند
که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به
صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجی فیروز
را نشان می دهد که به آیین تموز و ایشتر بابلی و از آن کهنه تر به آیین
های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند صدفی که بر هبوط ایشتر، ایزد بانوی
باروری و زایش در اساطیر بین النهرین کار کرده، به نکته ای برخورد کرده که
آن را تاییدی بر نظریه زنده یاد مهرداد بهار می داند. ایشتر به جهان زیرین
سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و
باروری بر زمین باز می ایستد. خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و
سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما
طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود
به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر خود، دو موزی، را که از بازگشت او
ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به
تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می
کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می
شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین
مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند.
بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما
ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو
آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای
روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار
می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره
سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه
سرخ حاجی فیروز همان جامعه سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به
هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه
حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی
لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده
اند؟ به گفته شیدا جلیلوند، همه این موارد تاییدی است بر نظریه شادروان
استاد مهردادبهاردرباره بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری
ثمر گل تازه ترین آثر فرشید تمری است . نویسنده و کارگردان ساکن در مشهد که تئاتررا به صورت جدی در قوچان آغاز کرده و درطول فعالیت هنری خود فراز و نشیبهای فراوانی داشته است از کارهای به یاد ماندی این کارگردان میتوان به نمایش آرزوی زبان بسته ها اجرا شده در جشنواره تئاتر استان خراسان را نام برد که در زمان خود بسیاری از نگاه ها را به سمت خود معطوف کرد
اما نمایش جدید او پس از سالها دوری از کارگردانی ثمر گل است
نمایشی با یک قصه ی آشنا خانی از پشت تموچین ها که رسم برکت را برای خوشبختی دخترکان طایفه اش میراث آورده و ثمر گل تک مبارز این رسم کهنه است دختر ی که با کشتن خان و خود قهرمان نمایش ترا ژدی فرشید تمری میشود
دنباله ی نقد نمایش را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
چون از قدیم گفتن سربازی آدم را آدم میکند
این همون "که چی؟" معروفه.همون "که چی؟!" که این روزها خیلی درگیرشم!همون "که چی؟!"که چند وقته داره تمام ذهنمو مشغول میکنه.
تئاتر که چی؟انتخابات که چی؟جوانان آینده که چی؟استاد و غیر استاد که چی؟زندگی هنری که چی؟جایگاه هنر که چی؟زندگی که چی؟که چی؟که چی؟که چی؟...
آخرش که چی...این روزا به یه "نمی دانم " بزرگ رسیدم که هیچی رو نمی دونم.هیچی رو نمیدونم و انگار دوست دارم هیچی رو ندونم!
واقعا آخرش که چی...؟!!بعد چند وقت می بینی جایی ایستادی که هیچکس واست مهم نیست و هیچی رو نمی دونی...نمی دونی و انگار همه موافق هستن که ندونی...دوست عزیز این روزها اینقدر درگیر این نمی دانم ها هستم که نمی دونم در برابر حرف و گلایه تو چی بگم!!
نمی دونم ولی شاید ، شاید ، شاید که آینده از آن ما باشه...!!))
از نوشته های امیر بشیری در نقد نوشته ی آ مثل آیندهیکبار دیگر سفر به تهران پیش آمد ، بهانه ی حضور اجرای نمایش // ما همه اهل یک محله ایم // در بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر در تهران
برداشت یک
جشنواره شاید در نگاه اول آن رونق همیشگی را نداشت چرا ؟ علتش از دید من عدم حضور تاثیر گذارترین اشخاص جامعه تئاتر کشور در این فستیوال بود . بزرگانی که همیشه دلت می تپید برای دیدن کارهایشان و اجراهای فوق العاده ی بازیگرانی که سالهاست کارهایشان را چه از نزدیک و چه از فیلم تئاترهای که به دستت می رسید می دیدی.
برداشت دوم
خوشحالم چرا ؟
چون اجرای هم نسل های موفق خودم در تئاتر را می بینم و به خود می بالم که به واقع چه آینده ی درخشانی خواهند داشت در تئاتر و چه افتخارات بی شماری برای تئاتر کشور در سالهای بعد کسب خواهد شد
(اجرای خوب نمایش مکبث به کارگردانی رضا ثروتی در تالار مولوی که تحسین برانگیز بود اجرای خوش ریتم و موفق )
برداشت سوم
هر بار که از تهران بر میگردم دچار یک سری معظلات فکری می شوم که واقعا ما در شهرستان فکر میکنیم که تئاتر کار میکنیم ؟
ظریفی میگفت ما زندگیمان تئاتری نیست راست میگفت
به خودم میگویم بذار فکر کنم زندگی تئاتری؟ یعنی از همان لحظه ای بیدار شدنت ذهنت روحت و جسمت در یک کلام به تئاتر بی اندیشد و پیشرفت و کشف و شهود آیا من اینگونه ام ؟
برداشت چهارم
ما شهرستانی ها از برون ریز افکارمان واهمه داریم چرا ؟ شاید اینجا در شمال شرق کشور ( مشهد ) بزرگترین ترسمان نفهمیدن مان باشد اشخاصی که تئاتر را در ریخت و اندازه ی همان سالهای پس از پیروزی انقلاب میدانند و از بخت سیاه ما اکنون نظریه پرداز شده اند و افکار نخ نما و بیماری مزمن نادانیشان طلسم روح دوستانم
حال که کار به اینجا رسید بگذار بگویم
اری ما در شهرستان بزرگی نداریم که دست کوچکی را به گرمی بفشارد و برای پرواز افکار او کو شش نماید
( این نکته باز میگردد به نوشته ی امیر رضا کوهستانی برای بزرگداشت آتیلا پسیانی در کتاب جشنواره امسال // آتیلا پدر معنوی بسیاری از هم نسلی های من در تئاتر است ، در این سالها ، نمایش همه ی ما را دید . اما مثل خیلی ها به خسته نباشید های از سر ناچاری بسنده نکرد ، اجراهای نسل من دغدغه اش بود . انگار می خواست نسبت خودش را با آن پیدا کند ، استادی و شاگردی نمی دید که همه باید هضم در مرشد مقدس شوند و...)
چقدر باید هر بار برگشتنم اینگونه مرا عذاب دهد . تا کی و کجا ؟ چرا باید دوستانم همیشه به دنبال مهاجرت باشند و رفتن به غربت تهران ؟
در این پست برای پنج گروه تئاتر مشهد که امسال در جشنواره تئاتر فجر حضور خواهند داشت آرزوی موفقیت میکنم
برای عبدالله برجسته ، علی حاتمی نژاد ، سعید تشکری ، و حامد امان پور( برای کار خیابانیش ) و برای گروه نمایش ما همه اهل یک محله ایم و استاد صابری عزیز
امیدوارم همگی دوستان نمایندگانی شایسته برای مشهد و به ویژه برای تئاتر استان خراسان رضوی باشند .
و "روز حسین" هم توقیف شد !
جناب آقای رحمانیان ؛
متاسفم...!!
نه برای شما که در این روزگار باتوم و اسلحه ، قلم به دست همگان را از دروغ و تخریب و توهین خیابانی به نقد و گفتمان هنری و مدنی فرا خواندید.
نه برای گروه هفتاد نفره تان که در این روزگار تورم و فقر ، سه ماه تمام در سرما و گرما رنج تمرین و طراحی و آهنگسازی و غیره را به جان خریدند و تئاتر را به ابتذال و تجارت در تلویزیون و سینما ترجیح دادند.
نه برای تهیه کنندگانتان که در این روزگار فست فود و کافی شاپ ، با دشنه یی به نام تئاتر خودکشی اقتصادی کرده و از کرایه مکان تمرین ــ شبی 60 هزار تومان ــ تا هزینه ی دکور ، لباس و ... را با مناعت طبع پرداخت کردند.
و نه برای هنر...
متاسفم برای آن هایی که مسئولند از اموال هنرمندان حقوق بگیرند تا احوال آن ها را بد کنند ، خراب کنند ، توقیف کنند ، شانه خالی کنند و درعوض هر روز پیشرفت کنند !
متاسفم برای اصحاب رسانه های کذابی که برای خوش خدمتی ، نمایشی را که ندیده و نخوانده اند را "موهن" می نامند و داعیه صداقت و عدالت نیز دارند!
متاسفم برای برادرم ، خواهرم و فرزندم که گرفتار در برهوت بی فرهنگی و بی هنری ، غافل از راه و چاه، رو به ترکستان می دوند ، و سرنوشت کوچکترین قطب نماها و راهنماها چیزی نیست جز سرنوشت "روز حسین" !
و متاسفم برای خودم ، گروهم و آینده ام ، که من از پس سالها مشقت و ریاضت، و در بهترین شرایط چون شمایی خواهم شد و گروهم چون آن هفتاد تن و عاقبتمان ، عاقبت " روز حسین "!!
خداوند عاقبت همه ی ما را به خیــــر کند...
رضا احمدی
مشهد
شبی از طولانی ترین شب های سردترین فصل سال
همین ابتدا بگویم این یک نظر کاملا شخصی است و مطلق به گره تئاتر پل نمی باشد ( محمد جهانپا )
نمیدانم چرا این را میخواهم بنویسم اما یقین دارم که اگر نمی نوشتم و سکوت میکردم شاید انسان بی توجهی بودم و به یک استاد پیشرو تئاتر بی اعتنا
برای ما بچه های تئاتر شهرستان بهترین راه آگاهی از دست آوردها و خبرهای پر حاشیه در پایتخت و دیگر نقاط ایران بزرگ اینترنت است ودر روزهای گذشته من پیگیر نمایش روز حسین بودم نمایشی که رضا احمدی در چند هفته حضور خود بر سر تمرینها در بنیاد رودکی از اتفاقی نو برایم می گفت و من خود را آماده میکردم که این نمایش را از نزدیک بینم
اما نمیدانم چه شد ؟ خبرهای جور واجور بحثهای داغ پر حاشیه و البته روزنامه نگارانی که حالا میفهمم اگر بخواهند چه بلایی میتوانند نازل کنند ( داستانها و چرندیاتی که از این مرد و آثار او در روزنامه های آمده خبر از بی اطلاعی شدید آنها در مورد رحمانیان است با نگاهی با رویکرد منصفانه نمایش عشقه ی او اجرای متفاوتی بود در عرصه نمایشهای دینی و نگاه بسیار هوشمندانه و به شدت امروزی)
نسخه پیچی نمیکنم ولی میخواهم بگویم ما چند نفر مانند رحمانیان در تئاتر کشور داریم ؟
در شرایط فعلی این رفتار مسئولان تئاتر کشوربا این هنرمند جایز ...؟
این سطور از زبان خود محمد رحمانیان است
:«اگر بتوان خلاصهای بر این نمایشنامه نوشت، این است که یک نمایشنامهنویس بعد از خواندن مقالهای که از او با عبارتهایی مانند «سیریناپذیر، بورژوایی و ناسازگار» یاد شده است، دچار عارضهی «بدنگاری» میشود و نمایشنامهای چندپاره، تکهتکه و ازهمگسیخته مینویسد که در آن، گذشته، حال و آینده در آشوبی مطلق بههم گره میخورند.»
روز حسين نمايشي طولاني و بدون وحدت زماني است و داستان آن بين سالهاي 1356 تا 1387خورشيدي و 25 تا 61 هجري در حركت است. مكان نمايش نيز ثابت نيست و شهرهاي تهران، مكه، خرمشهر، مدينه و كوفه را در بر ميگيرد که از منظري متفاوت به زندگي امالبنين همسر دوم حضرت علي(ع) و مادر حضرت عباس، عبدالله، عثمان و جعفر ميپردازد.
با آغاز اجرا های عمومی تئاتر در مشهد
نمایش // ما همه اهل یک محله ایم //
نوشته و کارگردانی رضا صابری
اجراء شده در هفتمین جشنواره سراسری تئاتر رضوی // تهران //
به مدت 10 شب در پارک ملت – مجتمع امام رضا(ع) سالن نوبیناد امام رضا (ع)
به روی صحنه خواهد رفت
اجرای نمایش
ساعت 18
همچنین نمایش فوق در تاریخ 1388/11/04 در سالن اصلی تئاتر شهر در جشنواره تئاتر فجر ( تهران ) به روی صحنه خواهد رفت
ما نمایشنامهنویسیم. ما اندکیم، بسیار اندک. با اینهمه ما هستیم؛ نشسته در اتاقهایی کوچک، پشت میزهایی کوچکتر. امّا اتاقهای کوچک ما، پنجرههای بزرگی دارد که رو به خیابانها باز میشود، به مردمان کوچه، به بغضهای فروخورده، به چشمهای پُراشک و فریادهای در گلو مانده. ما نمایشنامهنویسیم و این روزها بهجای تالار رودکی و مولوی، خیابان رودکی و چهارراه مولوی را رصد میکنیم، و در چارسوی شهر و ایرانشهر امید را انتظار میکشیم. ما نمایشنامهنویسانِ خلوتگزیده را این روزها حاجتِ تماشا از کویِ دوست به صحرا کشانده است، از مهتابی به کوچه، از تنگنای صحنههای کوچک به بزرگراه قهرمانان بینشان. حالا ما هم در کنار نامهای مفخّمی چون هملت و آنتیگنه و سیاوش، نام قهرمانان حماسههای خیابان را مینشانیم. ما نمایشنامهنویسان نیّت کردهایم از جمعی بزرگ بنویسیم. از آدمهایی که نقشهایی بزرگ را بر ذِمّه گرفتهاند. نیّت کردهایم از آدمهای کوچک کوچه بنویسیم که در دگردیسی نقش به هیأت پرسوناژهایی فناناپذیر قامت بستهاند. اینک این ما هستیم که مخاطب مردمیم. هرچند اندکیم، هرچند خرد و ناچیزیم.
دوستان!
کتمان نمیتوان کرد که اکنون فضای افسردهای جاری است و افسردگی بیش از آنکه وضعیتی روحی باشد، وضعیتی سیاسی است. برای رهایی از این وضعیت افسرده، محتاج امیدی نجاتبخش هستیم، امیدی که از درون این وضعیت جوانه میزند و میل به تغییر و رهایی دارد و از همین رو فعال و کنشگر است. کنشگری برای ما نمایشنامهنویسان هیچ نیست جز ثبت دقیق و صادقانهی رخدادها، همچون شهادتی از این دوران برای آیندگان، تنفس در فضای خیابان و دمیدن آن در روح آدمهایمان، پس همهی دوستان نمایشنامهنویس خود را دعوت میکنیم در این امید رهاییبخش با ما همراه شوند و در نمایشنامههایشان، راوی صادق روزگار خود باشند.
حمید امجد ـ نغمه ثمینی ـ محمّد چرمشیر ـ محمّد رحمانیان ـ محمّد رضاییراد ـ علیرضا نادری ـ محمّدامیر یاراحمدی ـ محمّد یعقوبی
هر از گاهی در مشهد جشنواره تئاتری سر میگیرد به نام جشنواره تئاتر بسیج که معروف به سبزترین سرخ است
جایگاه مناسبی است برای هنر نمایی جوانان شهرستانهای اطراف خراسان رضوی و البته مشهد امشب هم نمایش صدای من کجاست نوشته ی : حمید قلعه ای به کارگردانی : سید جواد رحیم زاده به روی صحنه رفت که اجرای موفق و قابل تحسینی را رقم زد نمایشی که با تمام شایستگی در جشنواره تئاتر کودک نوجوان تئاتر رضوی جوایز بسیار درخشانی را کسب کرد بر خود لازم دیدم از طرف گروه تئاتر پل به تمام عوامل گروه تبریک بگویم و آرزوی موفیت داشته باشمطبقه ی همکف اجرا در جشنواره تئاتر استان نوشته و کارگردانی علی حاتمی نژاد
دربازنگری به کارنامه ی بازیگریم و در یادآوری خاطرات همیشه بازی در نمایش شیر علی ( عطف به سبز ) نوشته ی دکتر پوررضائیان برایم لذتی دیگر داشته، نمایش تک بازیگر وخاص که جشنواره های متعددی را با آن گذراندم
بازی در نقش سلمان فارسی در نمایش وین راه بی نهایت
صادق ستایش در کوچه ی شهید ستایش نوشته ی کیوان صباغ و ...
اما درمیان این همه کار سال 88 اتفاق جدیدی برایم افتاد و آرزویی بازی با محمد الهی و محمد ریحانه و امیر محاسبتی از بازیگران سالهای طلائی تئاتر مشهد به لطف خدا در نمایش ما همه اهل یک محله ایم به ثمر نشست البته باکارگردانی استاد رضا صابری
امسال بازی در نقش غلامرضا خان یار یار برایم تجربه ی تازه بود سختی ها و پیچید گی های نقش برایم جذاب بود خدا را شکر این بار گروهی را استاد صابری گرد آورده بود که انصافا منظم ،خوش برخورد و البته بسیار پیگیر در روند رسیدن به نقش ، به هر حال70 روز تمرین تمام شد و منتظر اجرا عمومی در مشهد و حضور در جشنواره تئاتر فجر هستیم
در این نمایش رضا احمدی به عنوان دستیار کارگردان
و میثم نو یریان به عنوان طراح صحنه از گروه تئاتر پل حضور دارند
اما گروه تئاتر پل در جشنواره امسال با کمال افتخار هیچ نمایشی برای اجرا نخواهد داشت
بنا به اطلاع بنده آقای رضا احمدی درصدد شروع نمایش // یک روایت عاشقانه از مرگ ...// به نویسندگی آقای محمد چرمشیر بودند که متاسفانه جناب نویسنده با نوشتن یک نامه شخصی به دبیر جشنواره تئاتر فجر خواستار بیرون کشیدن تمامی متون نمایش خود در جشنواره تئاتر فجر 1388 بوده اند که با کمال افتخار از سوی دبیر جشنواره موافقت شده و احمدی در شرایط فعلی منصرف از آغاز نمایش
بزودی اطلاعات دقیقتری از روند اجرای نمایش های استان تشریح خواهم کردچرا به تئاتر میپردازم؟ بارها از خود پرسيده ام. و تنها پاسخي كه تاكنون به اين پرسش داده ام از بس پيش پاافتاده است شما را دچار شگفتي خواهد كرد: براي اين به تئاتر میپردازم كه در دنيا صحنة تئاتر يكي از جاهايي است كه من در آن احساس خوشبختي میكنم. اما انصاف بدهيد كه اين فكر، آنطور كه به نظر میآيد، پيش پا افتاده نيست. تحصيل خوشبختي امروز يكي از تلاشهاي اساسي و اصيل است.
این روزهای تئاتر مشهد ، دوستان درگیر تمرین برای رسیدن به جشنواره ی هستند که بعد از عبور از دو جشنواره انتهایش ( جشنواره تئاتر فجر ) فقط حضور در بخش مرور خواهد بود و شاید انتهای سرد و غیر جذاب برای هنرمند شهرستانی که دوست دارد دیده شود
و نمایش صدای من کجاست به کارگردانی جواد رحیم زاده در بخش کودک و نوجوان هرمزگان که خوش درخشید با جوایز کارگردانی و بازیگری
اما در طول جشنواره در دو روز پایانی تنها نمایشی که بسیار برایم جذاب بود "راز ماهی طلایی آکواریوم آقای ژان" بود که بسیار پسندیدم اما بیشترین تعجب من از این بود که چرا این نمایش باید در بخش تجربه های نو باشد ؟
چون کاملا یک نمایش متعارف و دارای ساختار ارسطوئی منظمی بود به هر حال نمایشی بود در چند اپیزود که نقطه ی اتصال همه ی آنها کرنای است که در نقار خوانی امام رضا (ع ) استفاده میشود
در این میان عوامل اجرایی نمایش بسیار منظم و الخصوص هسته ی اصلی بازیگران همگی جوان و جویای نام
تاريخ: 25/7/88
جناب آقای دکتر کشن فلاح
ریاست محترم مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری کشور
با سلام
مدت مدیدی است که بحث جشنواره ها ، نقل مجلس اکثر محافل ، روزنامه ها و مسئولین هنری کشور است و در رد یا قبول آن هر روز حرفهای زیادی می زنند . از اینکه جشنواره هنر برای هنر است و مسبب دوری مردم از هنر ، یا اینکه فرصت است یا تهدید ، محرک است یا بازدارنده ، رقابت است یا تخریب و … هر دم سخنی تازه به میان می آید و به قوام نرسیده ، تمام می شود.
اما اینها همه ، تنها و تنها در پایتخت مفهوم و مصداق دارد. شما آنجا می توانید روزها و ماه ها و حتی سالها بنشینید و در این باره بحث کنید و به نتیجه برسید یا نرسید .
اینجا ، در شهرستان ، داستان چیز دیگری است …
اینجا ، قوه ی محرکه ی گروه های تئاتری جشنواره است . اینجا ، هدف و غایت آمال ، لوح و تندیس است و تنها منبع درآمد ، سکه و جایزه !
اینجا ، بقاءِ هنرمند تئاتر در شرکت در جشنواره ها خلاصه می شود نه اجرای عمومی و یا هر چیز دیگری.
اینجا جشنواره نباشد ، تئاتر نیست !
و ما اینجا تئاتر کار می کنیم . در شهری بدون سالن تئاتر ، فاقد هر گونه امکانات جهت اجرا و یا حتی تمرین تئاتر، بدون درآمد ، دستمزد و اعتباری !
و ما به مدد چیزی شبیه معجزه ادامه می دهیم . ادامه می دهیم به امید جشنواره ای ، که امسال قرعه به نام جشنواره ای سراسری و معتبر افتاد.
جشنواره ای به نام « ماه ».
داستان تازه ای نیست … متن نمایش فرستاده می شود ، در بازخوانی قبول می شود ، گروهی متشکل از 15 بازیگر به اضافهی طراح و کارگردان و … قریب به دو ماه هر روز در اتاقی کوچک عرق میریزند و تمرین می کنند . موسم بازبینی فرا می رسد و نمایش با اما و اگرهای زیادی پذیرفته می شود… اما با وجود همه ی مواردی که در اهمیت جشنواره برای گروه شهرستانی ذکر شد ، گروه تصمیم به انصراف از جشنواره میگیرد!
انصرافی که برای گروه نمایش « وین راه بی نهایت » و حوزه هنری استان بسیار گران تمام خواهد شد به طور حتم دلایل گفتنی و ناگفتنی متقنی دارد که ذکر برخی گفتنی های آن ، جهت اطلاع حضرت عالی ، انگیزه ی نوشتن این نامه شد .
الف - بازخوانی
نمایشنامه « وین راه بی نهایت » نوشته ی استاد عزیزمان نصرا… قادری ، در مرحله ی بازخوانی جشنواره ی ماه «قبول» شد و این « قبول» یعنی اینکه متن مردود نیست و حتی مشروط هم نیست و باز این یعنی اینکه کلیت نمایشنامه مادامی که به صورت نوشتار است کاملا ً مقبول هیأت محترم بازخوانی قرار گرفته است و بحثی در آن نیست که اگر غیر این می شد جای تأمل بود چرا که این نمایشنامه به همت خود حوزه هنری به زیور طبع آراسته گشته است.
بنابراین ، متن بدون اصلاحیه یا قید و شرطی پذیرفته می شود و ما با خاطر جمع شروع به تمرین می کنیم .
اما ، در بازبینی ، هیأت محترم ، شروع به ایراد گرفتن از متن می کنند که از هم گسیخته است و مبتلا به اطناب ممل و چه و چه ، و حتی معترض می شوند که چه کسی این متن را پذیرفته است !!؟
حرفی نیست … اما چرا همین موارد در مرحله ی بازخوانی به گروه ابلاغ نمی شود تا در طول تمرینات تمهیدی برای آن اندیشه شود ؟
تصور می کنم این حداقلِ هدف و منظور از وجود چنین مرحله ای در جشنواره هاست …
ب - بازبینی
در طول ده سال کار حرفه ای و شرکت در جشنواره های متعدد و معتبر داخلی و بعضا ً خارجی ، ندیده و نشنیده ام که هیأت بازبینی ، متشکل از دو نفر بوده باشد !
حضور دو نفر درهیأت بازبینی بدان معناست که قرار نیست رأیی داده شود ، بلکه قرار است هیأت محترم در رد یا قبول یک اثر با هم کنار بیایند و یکی نظر دیگری را بپذیرد .
اما موضوع بسیار پیچیده تر می شود وقتی خبر میرسد که در بعضی استان ها ، اصلا ً هیأتی وجود نداشته بلکه تنها یک نفر زحمت بازبینی آثار را به عهده گرفته است !!
و نکته ی جالب تر اینکه تمام آثار استانهای کشور نیز توسط همین دو یا یک نفر بازبینی شده است !
جناب آقای دکتر؛ آیا انتخاب آثار در سطح یک کشور تنها با سلیقه یک و یا دو نفر ، کار منطقی و پسندیده ای است؟
آیا با گماشتن یک و یا دو نفر در انتخاب آثار ، عدالت را برقرار کرده اید؟
اگر موضوع صرفه جویی است ، پس داوری نهایی را نیز به عهده ی همین دو نفر گذاشته و خیال همه را راحت کنید !!
ج – اعلام نتایج
به اطلاع حضرت عالی میرسانم ، نمایش « وین راه بی نهایت » در تاریخ 19/6/88 – مصادف با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان ( ! )- توسط هیأت دو نفره ، بازبینی شد . در آن روزها ، اخبار غیر موثقی ، خبر از اعلام نتایج تا حداکثر آخر شهریور می داد .
ناگفته می دانید که تأمین اعتبار توسط حوزه هنری استان جهت تهیه ی عناصر شاکله ی تئاتر اعم از دکور ، لباس ، موسیقی و … منوط به پذیرفته شدن در جشنواره است . پس اگر اخبار صحیح می بود و اگر پذیرفته می شدیم ، نزدیک به بیست و سه روز برای تمرین ، ساخت دکور و آکسوسوار ، دوخت لباس و … فرصت می داشتیم . بنابراین ، موقتا ً تا اعلام نتایج تمرینات تعطیل شد .
بعد از گذشت یک هفته ، اخبار موثقی در سایت مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری حکایت از ادامه ی بازبینی ها تا ششم مهرماه داشت . چاره ایی جز صبر کردن نداشتیم …
ششم مهر هم خبری نشد و روز نهم مهرماه خبر جدیدی از حوزه رسید : اعلام نتایج به چهاردهم مهر موکول شده است !
تعطیلات طولانی می شد و ما در شش و بش … ! اگراز روز اول می دانستیم که باید این همه مدت منتظر باشیم ، به جای تعطیلی ، حتما تصمیم دیگری اتخاذ می کردیم . اما هنوز امید وجود داشت … در صورت حضور در جشنواره ، نه روز برای آماده سازی وقت باقی بود .( زمان زیادی است … !!)
چهاردهم مهر، قرار شد پانزدهم از طریق سایت آثار پذیرفته شده به اطلاع برسد که نرسید و ما تلفنی مراتب را پرس و جو کردیم که فرمودند متأسفانه پذیرفته نشده اید !
اعتراض کردیم ، قرار شد بررسی مجدد شود و این تجدید نظر ، چند روز دیگرهم به طول انجامید و بالاخره صبح روز هجدهم مهر ، متوجه شدیم مقبول جشنواره افتاده ایم ، آنهم نه از طریق سایت یا اعلام رسمی و … ، بلکه طی تماسی تلفنی که اسامی گروه را درخواست میکرد !!
و ما بعد از گذشت سی روز از بازبینی و تعطیلی که مسبب آن عدم اطلاع رسانی مناسب جشنواره بود ، شش و یا هفت روز فرصت داشتیم تا با حوزه هنری قرارداد ببندیم ، کار را با وقفه ای یک ماهه در نا کجا آبادی تمرین کنیم و به حد اجرا در جشنواره برسانیم ، دکور بسازیم ، لباس بدوزیم ، آکسوسوار تهیه کنیم و …
جناب آقای دکتر ؛
آیا تا کنون این گونه تئاتر به صحنه برده اید !!؟
د – برگزاری جشنواره و …
نمایشنامه ی « وین راه بی نهایت » را حوزه هنری منتشر کرده ، در تالار اندیشه به صحنه رفته ، سه نسخه متن برای هیأت بازخوانی ارسال شده و سه نفر از اساتید کرام آنرا مطالعه نموده اند . پس دیگر بسیار بعید به نظر می رسد اگر کسی در آن حوزه از تعداد زیاد کارکتر و حجم بالای کار بی اطلاع باشد !
زمانی که کار پذیرفته می شود ، استنباط ما این است که از جمیع موارد مقبول افتاده است ، نه اینکه بعد از دو ماه تمرین طاقت فرسا ی گروهی بیست نفره ، طراحی میزانسن ها و نهایتا ً شکل گرفتن کار ، از کارگردان خواسته شود جمعیت گروه را به ده نفر تقلیل دهد … آنهم ظرف مدت یک هفته !!
کم کردن بازیگران نا شدنی و غیر منطقی است لذا باید از مابقی بخواهیم در تهران جایی برای خود دست و پا کنند و اطراف هتل و رستوران آفتابی نشوند !
اما این آخرین بری نیست که از باغ پر برگ و بر جشنواره ماه میرسد .
مطلع می شویم که گروه قلع و قمع شده ی « وین راه بی نهایت » روز دوشنبه ، 27 / 7 / 88 ، ساعت چهارده پذیرش می شود و روز سه شنبه ، 28/7/88 ، ساعت پانزده ، گرد راه از رخ نگرفته اجرا خواهد داشت و لابد می بایست عرق اجرا خشک نشده ، راه برگشت در پیش گیرد که با احتساب مسیر چهارده، پانزده ساعته ی مشهد – تهران ، بیشتر از ساعات حضور در جشنواره ، در قطار یا اتوبوس خواهد بود !!
نکته ی قابل تأمل دیگر اینکه سالن پیش بینی شده جهت اجرا ، به هیچ وجه با تعداد بازیگران و حجم دکور نمایش سنخیت ندارد و سؤال من از هیأت محترم بازبینی این است که فرم مشخصات نمایش- حاوی تعداد بازیگران و در پیوست ،طرح سه بعدی دکور نمایش ( از چند زاویه مختلف ) – تنها برای حساب و کتاب هزینه هتل و ژتون غذا کاربرد دارد !؟
بس کنم که این همه ، گوشه ای از جشنواره ی « ماه » است … البتن ، ماه در محاق !!
و من تنها بسان آیینه ای …
آیینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن ، آیینه شکستن خطاست !
جناب آقای دکتر کشن فلاح ؛
هنرمندان شهرستانی،به همان نسبت که از پایتخت دورند ، سزاوار توجه ، احترام ، یاری و همراهی بیشتری هستند اما متأسفانه در جشنواره هایی که در تهران برگزار می شود،درست عکس این قضیه رفتار می شود...!
باری ؛ حضور در دو دوره ی اخیر جشنواره ی ماه و آشنایی با شکل برگزاری و مهمان نوازی حوزه هنری ، به خصوص در دوره ی گذشته – سال 1387 - ، به علاوه ی موارد ذکر شده ی فوق – که به زعم اینجانب به هیچ وجه شایسته ی نهادی نیست که زیر نظر مقام معظم رهبری ( مد ظله العالی ) فعالیت میکند – دلایل انصراف ما از جشنواره شماست . بگذارید یک بار برای همیشه این نا مهربانی ها را برنتابیم ؛ باشد که فرجی شود ...!!
اما جناب آقای دکتر؛
در پایان یادآور میشوم ، اینجانب به همراه گروه و مساعدت حوزه هنری خراسان رضوی ، تمام مساعی خویش را به کار خواهیم بست تا نمایش « وین راه بی نهایت » در مشهد به اجرای عموم برسد وآن وقت حتما ً از شما وهیأت همراه دعوت به عمل خواهیم آورد که با عزت و احترام ، چند روزی مهمان گروه ما و حوزه هنری باشید تا از نزدیک به صدق گفتار حقیر و حق پایمال شده ی گروه ، پی ببرید .
آن زمان ، زیاد دور نیست …
با احترام- رضا احمدی
کارگردان نمایش « وین راه بی نهایت »
رونوشت
جناب آقاي سيدجواد رفائي- سرپرست محترم حوزه هنري خراسان رضوي جهت استحضار
جناب آقای دکتر بنیانیان- ریاست محترم حوزه هنری جهت استحضار .
جناب آقای مصلحی- مدیر کل محترم امور استان ها جهت استحضار .
کارگردان درباره قسمت هایی از دیالوگ ها با دستیارش در حال گفت و گوست. تعدادی صندلی چوبی و استکان هم به چشم می خورد که فعلا دکور صحنه است.
او از اعضای گروهش می خواهد سریع تر آماده شوند تا تمرین آغاز شود و...
آن چه در پی می آید گزارش خبرنگار ما از پشت صحنه تمرین نمایش «ما همه اهل یک محله ایم» به نویسندگی و کارگردانی رضا صابری از هنرمندان پیش کسوت و سرشناس تئاتر استان است. این نمایش ۱۰۰ دقیقه ای به سفارش مرکز هنرهای نمایشی کشور برای هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر رضوی تولید شده است که در بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر هم شرکت می کند.
محمدرضا: (خطاب به عبدا... با حالت گرم و گیرا)
السلام علیک یا اخی
عبدا...: علیک السلام
عبدالرضا:? what is your name
عبدا...: عبدا...
علی رضا: (گرم و گیرا) یا ایها الاخی، الیک توک پا
غلام رضا: (با حالت تشر به علی رضا) بکش عقب بزغاله...
«ما همه اهل یک محله ایم» را رضا صابری نویسندگی، طراحی و کارگردانی کرده است.
دستیار کارگردان رضا احمدی و مشاور عباس جانفداست. حسین مسگرانی، کریم جشنی، احمدریحانه و امیر وحیدی نیز به ترتیب تهیه كننده و مدیر تولید، مجری طرح، سرپرست گروه و مدیر صحنه نمایش هستند. بازیگران این نمایش که در گروه «مردم» گردهم آمده اند، از این قرار است: محمد الهی، احمد ریحانه، امیر محاسبتی، حسین مشمول مقدم، محمد جهان پا، سعید صمدی کریم جشنی، و ندا اسدی هم به عنوان تنها بازیگر زن در «ما همه اهل یک محله ایم» ایفای نقش می کند.در این نمایش که از لحاظ نحوه پرداخت موسیقی جالب و جذاب به نظر می رسد، مهدی حسنی آهنگ سازی و نوازندگی آکاردئون را به عهده دارد. همکاران او در این قسمت میثم موسوی (تنبک)، توحید قربانی (تار) و محسن باهوش (دو تار) هستند.برخی صحنه ها به دستور کارگردان چندین بار تکرار می شود. کارگردان یا دستیارش روی صحنه های مختلف نظر می دهند. گاهی نیز بازیگران دیالوگ ها را فراموش یا جابه جا بیان می کنند
وين راه بي نهايت....
نويسنده:نصرا... قادري كارگردان:رضا احمدي
كاري از گروه تئاتر پل
.اين روزها نمايش وين راه بي نهايت داره آماده ميشه تا به موقع به بازبيني جشنواره ماه برسه
.بچه ها دارن خوب تلاش مي كنن و تا اينجا هم انصافا خيلي زحمت كشيدن و اميدوارم به نتيجه دلخواه هم برسن
...و اميدوارم قول دوستان در مورد محل مناسب تري براي تمرين نيز به سرانجام برسه
!!!!تاریخچه ای از روز جهانی تئاتر //lTl//
بعدازدو جنگ خانمانسوز جهاني که موجب نابودی وهلاکت هزاران انسان بي گناه شد، سازمان ملل متحدبا سياست هاي ايجادصلح، دوستي و ميانجيگری ميان کشورهای تنش زا و همچنين تلاش برای رسيدن به يک آرامش جهاني تشکيل شد. سازمان ملل پس از انسجام و اعتبار بيشتر در امور مربوطه به بسط و گسترش ارگانهاي وابسته پرداخت و در اين بين بنيادفرهنگي جهاني بنام يونسکو تشكيل شد . بنياد فرهنگي يونسكو كه در زمينه هاي مختلف علمي فرهنگي و هنري فعاليت دارد . در زمينه ي هنرتئاتر-بعنوان يکي ازبهترين عوامل ايجادصلح ودوستي و نيز وسيله و امكان بيان عقايد وانديشه ها و احساسات بشری – انيسيتو بين المللي تئاتر (I T I) را در 1947 بنيان نهاد.
اين ارگان و نهاد جهاني وظيفه رسيدگي سازمان دهي و سامان دهي به وضعيت تئاتر كشورها را دارد و ظاهرا در هر كشوري دفتر نمايندگي دارد . درسال 1962 بنا به پيشنهادنماينده كشور فلاند در سازمان ملل متحد مقررشد يک روز از ايام سال رابه نام روزجهاني تئاتر انتخاب و نامگذاری نمايند ودر چنين روزی يکي ازچهره های شاخص تئاتر دنيا بيانيه ای با اهداف بشردوستانه/ صلح و البته تئاتروانسانها صادرنموده و به مردم جهان ابلاغ و اعلام گردد. ونيز مراکزتئاتری کشورها طي مراسمي ازاين هنرو دست اندرکاران آن تقدير وتجليل بعمل آورند. زمان برگزاري اين گراميداشت 27 ماه مارس ميلادي انتخاب شده است . و دليل . ازآنجائي به نظر اروپائيان ريشه تئاتر ازآئينها/ جشنها/ نيايشها و جشنواره های يوناني بوده ونيز مشهورترين اين جشنواره هابنام و بجهت بزرگداشت ديونوسوس، يکي ازخدايان اساطيری يونانيان باستان با عناوين و كاركردهاي مربوط به باروري زمين و طبيعت - دراوايل فصل بهاربرگزار ميشده لذا بنظر ميرسد (ITI) از اين جهات چنين ايامي رابرای برگزاری روزجهاني تئاتر مناسب تشخيص داده است وروز 27 مارس هرسال که مصادف با هفته اول فصل بهارهرسال مي باشد( 7 فروردين در تقويم خورشيدي ) بنام روزجهاني تئاتر انتخاب وبيانيه ويژه آن صادرمي شود. اولين بيانيه روزجهاني تئاتر در تاريخ 27 مارس 1962 توسط ژان کوکتو نمايشنامه نويس وفيلم ساز معروف فرانسوی صادرشد. در سطور زير سياهه صادرکنندگان پيام روزجهاني تئاتر را مرور مي کنيم.
1962 ژان كوكتو
1963 آرتور ميلر
1964 پيام مشترک توسط سر لارنس اليويه و ژان لويي بارو.
1965 دراين سال بنا به پيشنهاد(ITI) مقررشدکه پيام روزجهاني تئاتردرهرکشوربه صورت جداگانه توسط يکي ازبزرگان تئاترآن کشورصادرشد.(پيام م
1966 رنه مائو
1967 هلنا وايگ
1968 ميگل آنجل آستورياس
1969 پيتربروگ
1970 ديميری شستاکويچ
1971 پانلونرودا
1972 موريس براژ
1973 لوچينوويسکنتي
1974 ريجاردبرتن
1975 الت استوارت
1976 اوژن يونسکو
1977 رادوبليگان
1978 -1979 پيام ملي
1980 يانوش وارمنسکي
1981 پيام ملي
1982 لارس آف مالمپورگ
1983 آمادئومهترام بو
1984 ميخائل تزارف
1985 آندره اوئيس پيرنيتي
1986والي سوينکا
1987 آنتونيوگالا
1988 پيتربروگ
1989 مارتين اسلين
1990 کريل لاورف
1991 فريدريکومايور
1992جرج لاولي
1993 ادوارد آلبي
1994 واتسلاو هاول
1995 امبرتواورسيني
1996 سارالاوانوس
1997 جيوينگ اوک کيم
1998 به مناسبت 50 همين سالگرد تاسيس (ITI) پيام مخصوصي که شامل برگزيده پيام های سارالاوانوس،ميگل آنجل آستورياس،آلن استوارت، ادوارد آلبي،نرودا،جرج لاوالي سويينکا ،آرتورميلر ،هلناوايگل، واسلاو هاول،جيوينگ اوک کيم، پيتربروگ، ژان کوکتو منتشرشد.
1999 ويلگديس فونبوگادوتير
2000 مايکل ترمپلي
2۰01لاکوی کامپالنيس
2002گريس کارناد
2003 تانکرد دورست
2004 فتحيه العسال
2005 آرين منوشكين
2006 ويكتور هوگو راسكن باندا
2007 شيخ سلطان بن محمد القاسمي
2008 رابرت لیپیج
و در سال ۲۰۰۹ آگوستو بال
حوزه هنری خراسان رضوی و به ویژه جناب آقای رفاهی و جناب آقای زره ساز در سال 87 بانیان مطلق آموزش تئاتر در مشهد هستند ، دقیقا در زمانی که اداره کل ارشاد اسلامی این وظیفه تشکیلاتی خود را به فراموشی سپرده و بیشتر به دنبال جشنواره های رنگارنگ و گزارشات مختلف در میان افکار عمومی است اما در میان تمامی این نامملایمات حوزه هنری و البته پاتوق هنرمندان تئاتر حوزه اینک وعدگاهی است برای تمامی هنرمندان تئاتر
و اینبار آخرین پاتوق سال 1387با حضور محمد چرمشیر نویسنده شناخته شده کشور
در جمع هنرمندان تئاتر خراسان
چهارشنبه 21/12/87 ساعت 00/18
اجرای نمایش نامه خوانی نجواهای شبانه
با بازی : سروش طاهری – محمد جهانپا و سعید توکلی و با اهنگ سازی آراز پرهیزکار
کارگردان امیر بشیری
به همراه سخنرانی محمد چرمشیر پیرامون نویسندگی در ایران
میدان تقی آباد حوزه هنری خراسان رضوی تماشاخانه اشراق
قابل توجه علاقمندان به نویسندگی تئاتر
کارگاه تخصصی نمایشنامه نویسی با حضور
محمد چرمشیر
19-20- 21 اسفند ماه مشهد مقدس
شهریه 000/40 هزار تومان
ظرفیت کلاس 40 نفر
شروع ثبت نام از 10/12/87 ساعت 10 تا 13
میدان تقی آباد حوزه هنری خراسان رضوی
تلفن 8443800

در اکثر کارکترهای سینمای و تلویزیونی که از ایشان می دیدم در ذهنم تصویر فردی بسیار سرد و منظبط نقش می بست ، تا اینکه قرار بر این شد که میزبانش باشیم در پاتوق هنرمندان تئاتر حوزه هنری خراسان رضوی و همچنین تشکیل یک ورکشاپ سه روزه در مشهد ، بسیار جالب به نظر می رسید که موقعیتی به وجود آمده برای کنکاش در او ، از بخت بد من هم جلسه پاتوق هم زمان شد با اجرای نمایش عاشقستان در مجموعه هاشمی نژاد - اما به هر مصیبتی که بود بد از اتمام نمایش خودمان را با تنی چند از رفقا به پاتوق رساندیم ، همانطور که از قبل هم دوستان حدس زده بودن سالن تماشا خانه اشراق لبریز بود از علاقمندان ایشان و سکوت تئاتریها و نکته ی جالب گوش های شنوا و پرده ی سفید نقش بسته به خط نستعلیق بر روی سنگهای مرمر کنار صحنه
مقدم جناب آقای اتیلا پسیانی و سرکار خانم فاطمه نقوی را در جمع هنرمندان تئاتر حوزه هنری گرامی میداریم
این دومین ورکشاپ حرفه ای حوزه هنری است که شکیل گیری آن مر هون رضا احمدی و سفرهای گاه و بی گاهش به تهران و این سو و ان سو دویدنهایش است که در بار اول میزبان محمد رحمانیان بودیم و اینبار اتیلا پسیانی و قطعا به امید حق تا پایان سال 87 جناب چرمشیر
گپ و گفتگو پیرامون تئاتر تجربی بود و سوالات متعدد بچه ها و جوابهای دقیق و با حوصله ی جناب پسیانی
آنچه که بیشتر از همه باعث رضایتم میشد وجود فضای پر از صمیمیتی بود که در مقابل چشمانم می دیدم
برقرار شدن ورکشاپ سه روزه ایشان که مشخصه ی اصلی آن وجود برنامه کاری پسیانی بود که عمدتا بر مبنای تمرکز بازیگر بر روی صحنه شکل میگرفت به خوبی برگزار شد
اما آنچه مرا بیشتر از همه این موارد انگشت به دهان کرده حضور نداشتن اهالی حرفه ای بازیگر در این ورکشاپ بود شاید پرداخت رقم 60،000 هزار تومان برایشان بسیار سخت بوده و یا اطلاعات و تمریناتشان بهتر و به روزتر از جناب پسیانی ؟ ا... علم
اما این بی اعتنائیها ، همگی در ریشه های تئاتر این شهر به طرز وحشتناکی رخنه کرده شاید دریافت چندین جایزه ای بازیگری از جشنواره های متعدد باعث این ذهنیت شده که ما هم سری در سرها داریم ولی همه ی ما می دانیم که در عالم رویا فقط به خودمان دروغ گفته ایم
بگذریم از ذهنیاتم گفتم ، دیدنش و هم کلام شدن با او مرا بسیار امیدوار کرد چون با فردی روبه رو شدم که هیچ بار منفی به من ساطع نمیکرد و هر چه بود مهربانی و خضوع و دانش سالها تجربه و سفر های متعدد ش در کشورهای مختلف جهان بود و حتی در اجرای نمایش عاشقستان با تمام خستگی هایش حضور داشت که آمدنش را مدیونه تعریفها و زحمات رضا احمدی و امیر بشیری بود م
سه روز مثل برق گذشت و او همچنان ساده آمد و در روز پایانی سفرش به گمانم با خاطره خوشی به پایتخت بازگشت
و ما امیدوار که باز هم بودن با او را تجربه کنیم
مخابرات خراسان رضوی ساعت 12 ظهر 4/12/87
1- رضا احمدی
2- محمد جهانپا
3- محمد علی نویریان
4- امیر بشیری

پاتوق این هفته ی هنرمندات تئاتر
خوانش نمایش بر پهنه دریا
نویسنده : اسلاومیر مروژک
تنظیم برای اجرا ء : محمد جهانپا
میدان تقی آباد حوزه هنری خراسان رضوی تماشاخانه اشراق
تاریخ ۱۶/۱۱/۸۷ ساعت ۵ عصر
برای پاتوق این هفته تئاتر حوزه هنری
مضمون شبیه خوانی ، رویارویی دو نیروی خیر و شر با نیکی و بدی است. مضمونی که به نوعی ریشه در بنیان فکری ، مذهبی و اعتقادی ایرانیان دارد. بنابراین "شبیه" به عنوان یک هنر دینی ، دارای طرح ثابت داستانی است. طرحی که در همه ی مذاهب به نوعی رخ نموده و حضور دارد و در شبیه خوانی نیز خود را در هیات "اولیا" و "اشقیا" ظاهر می کند و با رو در رو قرار دادن این دو گروه که سرانجام به پیروزی معنوی خیر و نیکی می انجامد ، شکل گرفته است. در واقع ، ریشه دار بودن مضمون تعزیه در فرهنگ و مذهب ایرانیان باستان ، نکته ای است که از قول نویسندگان فرنگی نیز در گوشه و کنار درج شده است: « در تعزیه نامه ها ، آثاری از روحیه باستانی و زرتشتی ایرانیان و اعتقاد به اصل دوگانگی وجود دارد و ایرانیان در برابر مظهر عدالت و نیکی که خداست ، عنصر دیگری به عنوان اهریمن دارند که نیکی را با اهریمن همواره در ستیز و جنگ می دانند.»
تعزیه از نظر نکات تکنیکی ، دارای قابلیت های اجرایی فراوانی است. شکل ساختمان و سبک ِ بازی تعزیه ، به نوعی است که امکان جهش سریع از یک زمان و مکان ، به زمان و مکان دیگری را ایجاد می کند. همین طور آدمهای بازی ، از قبل ، معلوم و شناخته شده اند و نویسنده با خلاقیت خود ، سعی در برجسته کردن چند صفت را در نقش دارد.
نکته قابل توجه در تعزیه ، آگاه بودن اشقیا نسبت به شقی بودن خود و همینطور معصوم بودن خاندان پیامبر به معصومیت خود می باشد. از طرفی، داستان بر تماشاگر معلوم است و به هر حال او از قبل ، اشقیا را با قضاوتی ناشی از معلومات پیشین خود ، مطلقاً به بدی می شناسد. به همین دلیل ، گاه در همان بدو ورود ، اشقیا خود را برای تماشاگر معرفی می کنند و نقش های خود را شرح می دهند.
نکته دیگری که در نگارش تعزیه به چشم می خورد این است که تعزیه نویس ، یا مقتل نویس ، تقریبا آدم عام و ساده ای است. او فقط حس خود را منتقل می کند و صداقت و ایمان او باعث می شود که در متن ، حداقل چند نکته واقعاً گیرا و تکان دهنده بیافریند.
سطور پیش ، نشان می دهد که تعزیه علاوه بر داشتن جنبه های دراماتیک ، ویژگی های خاصی دارد که توجه به آنها ( که بعد اجرایی و تکنیکی آن مستتر است ) می تواند آغازگر راهی تازه در تاریخ حیات تعزیه و در کل تئاتر ایران زمین باشد
لئوناردو داوينچي هنگام کشيدن تابلوي شام آخر دچار مشکل بزرگي شد: ميبايست نيکي را به شکل عيسي و بدي را به شکل يهودا، از ياران مسيح که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير ميکرد. کار را نيمهتمام رها کرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا کند. روزي در يک مراسم همسرايي، تصوير کامل مسيح را در چهره يکي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود.
کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار ميآورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است، به کليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه وخودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخهبرداري کرد. وقتي کارش تمام شد، گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: من اين تابلو را قبلاً ديدهام. داوينچي با تعجب پرسيد: کي؟ سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که دريک گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم. (پائولو کوئيلو - برگرفته از کتاب شيطان و دوشيزه پريم)
نمایش شبزدگان و بازی من در نقش سامان
برای دین مجموعه کامل عکسها لطفا به وبلاگ شخصی من مراجعه کنید .
در روز های سرد آذر ماه پاتوق هنرمندان در قرار چهارشنبه هایش پا برجاست و اشتیاق و حضور پررنگ علاقمندان به تئاتر گرمایی است مطبوع برای فراموش کردن هوای سرد اطرافت .
این هفته پاتوق میربان سروش طاهری بود با موضوع تجربه ی بازیگریی نیمه حرفه ایی که با استقبال همه ی بچه ها روبه روشد
اینم یه عکس از جمع خودمونی ما بعد از پاتوق و بعد از خوردن شیر موز انهم در هنگام بارش باران
ما بايد ميزانسن و تئاتر را ناديده بگيريم.
تمامي نمايشنامهنويسان بزرگ، نمايشنامهنويسان سرمشق، به بيرون از تئاتر فكر كنيد.
به آشيل، سوفوكل، شكسپير نگاه كنيد.
در سطحي ديگر، به ريسين1، كورنيل2، مولير3. اين آخري نمايش بيروني را حذف كرد، يا تقريباً حذف كرد، اما آنها به منتهاي درجه، جنبشهايي داخلي، آن نوع از آمد و رفت هميشگي در شخصيتبخشيهاي بازيگرانشان را به راه انداختند.
كمك به نويسنده، وابستگي به متن، چه سنت ملالتانگيزي! هر متن امكانات بياندازهاي دارد. جوهر متن، نه نامه! يك متن به بيش از تجزيه و تحليل نياز دارد.
ما بايد نوعي از ارتباط داخلي آهنربايي ميان جوهر نويسنده و جوهر كارگردان را دوباره برپا كنيم. كارگردان بايد حتي منطق و فهم خودش را باطل كند. آنهايي كه تاكنون ادعا كردهاندكه اجراهايشان را منحصراً بر متنها قرار دادهاند شايد موفق شدهاند تا خودشان را از تقليدي پرهيزگارانه از سنتهايي مشخص خلاص كنند، اما آنها در فرارفتن از تئاتر و فهم شخصي خودشان شكست خوردهاند. آنها بسادگي سنتهاي مشخص موليري4 يا Odeo-nian5 را با سنتهاي جديد ناشي از روسيه يا جايي ديگر عوض كردهاند. و هر چند آنها براي خلاص شدن از تئاتر همينطور تلاش كردهاند. آنها با تئاتر كار كردهاند، با دكور، با بازيگران.
آنها هر كوششي را در ارتباط با تئاتر درك كردهاند. تئاتر را بازتئاتريسازي6 كنيد: اين تكيه كلام بزرگ جديد اينان است. اما تئاتر بايد به زور7 به زندگي برگردانده شود.
آنچه معني نميدهد كه تئاتر بايد زندگيمانند باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از زندگي تقليد كند. آنچه ما بايستي انجام دهيم بازمكشوفسازيِ سرمنشاء انرژيزاي تئاتر8 با تمام آزاديهايش است.
وقتي فردي آنها را با تمام رنگهايشان بشنود، وقتي فردي آنها را در تمامي ابعادشان و در سطحشان با ظرفيتشان، چشماندازشان، حجم عجيب و غريبشان ببيند، اين زندگي در متنهاي تراژدينويسهاي بزرگ دستنخورده باقي ميماند.
اما ما به استعداد براي كشف نياز داريم. چقدر خوب است يك كارگردان، كه در نگريستن به درونش معتاد نشده باشد، كه توانايي پس زدن و آزاد شدن از خودش را نداشته باشد؟ چنين نظمي گريزناپذير است. چنين كاري تنها از طريق پالايش و فراموشيست، كه ما ميتوانيم خلوص واكنشهاي بدويمان را بازيابي كنيم و ياد بگيريم تا به هر نبوغ تئاتري، اين معناي انساني گريزناپذير، بازگرديم.
اكنون اجازه بدهيد خصوصاً به تمامي نمايشهايي كه به يك استحالهاي از زندگي شباهت دارند نگاهي كنيم. فردي به تئاتر ميرود تا از خودش فرار كند يا، اگر شما ميخواهيد، تا در خودش بازيابي كند، نه لزوماً در بهترين خصوصيتهايش، اما چنان خصوصيتهايي كه نادرترين و با دقتترينِ به نمايش گذاشته شده است. در تئاتر هر چيزي مجاز است جز عقيمي و ابتذال. تنها به نقاشي نگاهي كنيد. نقاشان جواني هم اكنون در هر سو هستند كه معناي واقعي نقاشي را بازمكشوفسازي كردهاند. آنها شطرنجبازان و ورقبازاني را نقاشي كردهاند كه همچون خدايان ميمانند.
منشاء اين جذابيت كه سيرك و سالن موسيقي براي دنياي مدرن ما دارد چيست؟ من مايلم تا از واژه "هوس"9 استفاده كنم اگر احساس نكنم كه اين فاحشهگري بوده است، دستكم تا اندازهاي كه امروزه فهميده ميشود، و اگر فردي را ناچاراً به سمت همان بازتئاتريسازيِ تئاتر هدايت نكند كه اين شعار جنگي ايدهآل معاصر است. برعكس، من ميگويم كه ما بايد تئاتر را آگاهانه كنيم، ما بايد احساسها و بيانهاي شخصيتها را در سطحي از نادرترين و حياتيترين معناهايشان قرار دهيم. ما بايد فضاي تئاتر را رمزآلودتر سازيم. كه نياز به هيچ عمليات متافيزيكي بزرگي ندارد - به سيرك نگاه كنيد - اما بسادگي يك معنايي از ارزشهاي ذهن. اين كار دستكم سهچهارم اجراهاي فعلي را حذف و انكار ميكند، اما تئاتر را به منشاءاش بازميگرداند و در عملي مشابه رهايش ميبخشد. براي رهايي تئاتر من حتي ايبسن را اخراج ميكنم، بدليل تمامي آن بحثها از نقطه نظر فلسفي يا اخلاقي كه بقدر كفايت بر جوهر بازيگرانش نسبت به ما اثر نداشته است.
سوفوكل، آشيل، و شكسپير برخي اضطرابهاي سخت و ناگهانيِ10 اين جوهر را، كه تا حد بسيار زيادي در سطحي از زندگي معمولي جريان دارند، با آن نوعي از وحشتِ غيبگويانه كه بمجرد بيانهاي قهرمانانشان ارزش يافته است، و به آن تماشاگراني كه امروزه حساستر از آنها هستند، جبران كردهاند.
مرجع اصلي:
Performing Arts Journal, Vol. 1, No. 2.
Autumn, 1976, pp. 48-49
پانويس مترجم:
1. Jean Baptiste Racine (1639-1699)، هجونويس و نمايشنامهنويس مطرح قرن 17 فرانسه. بيشتر از او به عنوان يك هجونويس ياد ميكنند گرچه تجربههاي تئاتري فراواني داشته است. اولين نمايشاش را Molière بر روي صحنه برد. Racine در كنار Corneille و Molière سه شخصيت مطرح در نمايشنامهنويسي در تئاتر قرن 17 فرانسه محسوب ميشوند.
2. Pierre Corneille (1606-1684)، تراژدينويس مطرح قرن 17 فرانسه. به او لقب "كاشف تراژدي فرانسوي در نمايشنامه" دادهاند. وي از پركارترين و بانفوذترين نمايشنامهنويسان آن دوره به حساب ميآيد.
3. Molière با نام اصلي John Baptiste Poquelin (1622-1673)، نمايشنامهنويس مطرح قرن 17 فرانسه. نوشتهها و اجراهاي فراوان وي برآمده از نقاشيهاي مختلف قرن 16 و 17 در اروپا و خصوصاً فرانسه بود. اثر معروفش Tartuffe بمعناي "زاهد رياكار" توسط مذهبيون دورانش ممنوع اعلام شد.
4. موليري يا Molieresque: اين واژه از تركيب "Molière بمعناي مولير" و "esque بمعناي منسوب به" ساخته شده است. در جمله مربوط به اين واژه، "سنتهاي نمايشي منسوب به مولير" يا "سنتهاي موليري" مورد نظر آرتو ميباشد.
5. Odeo-nian: چنين تركيبي را در هيچ فرهنگ زبان و مرجع زبانياي از تمامي زبانهاي شرقي، اروپايي و نيز لاتين پيدا نكردم. حتي مراجع معتبر آنلاين نيز از شناخت اين واژه و تركيباتش بمعناي ريشهاي كلمه و يا حتي تئاتري آن وا ماندند! اما مشخص است كه اين واژه دلالت بر سنتي مرسوم در تئاتر ميكند كه داراي پيشينهاي در گذشتههاي بسيار دور است. بنظرم اين واژه و سنت مرتبط با آن به آسياي شرقي باز ميگردد چراكه واژه nian يا مورد مشابه با آن يعني Rebellion Nian دلالت بر اجتماعي ياغي و سركش (Rebellion) در چين به حدود سالهاي 1644 دارد كه نهايتا توسط حاكم دوره خود سركوب و بكلي نابود شدند. با توجه به ساختار واژه Odeo-nian و همجوارياش با Molieresque كه توضيحاش داده شد، احتمالاً بايستي "سنتهاي نمايشي منسوب به نمايشهاي نمايشنامهنويسي چيني به نام Odeo" مدنظر آرتو باشد.
6. Retheatricalize the theater : تئاتر را بازتئاتريسازي كنيد. واژه theatricalize به معناي تماشاخانهاي کردن، بصورت تئاتري در آوردن و بر روي صحنه آوردن است.
7. آرتو در اينجا از واژه thrust / enfoncer بهره ميبرد. اين واژه بطور معمول معادل با انجام عملي با زور و فشار بقصد رخنه كردن و سوراخ كردن در مكانيست. اما با قرارگيري اين واژه در بيان تئاترياش، فرمي از صحنه نمايش را گويند كه بر موقعيت محل اجراي نمايش تكيه ميكند. در اين موقعيت تماشاگران بايستي حداقل در دو سوي محل اجراي نمايش قرار بگيرند و در محل قرارگيريشان از دو سمت بسط يابد. اما در جمله مورد نظر، آرتو از معناي اول واژه thrust و در مخالفت با شعارRetheatricalize the theater سود ميبرد.
8. آرتو در اينجا از عبارت the life of / le souffle de vie استفاده ميكند. وي كمي پيشتر مينويسد: " ...اما (تئاتر) بايد بزور به (زندگي) برگردانده شود. آنچه معني نميدهد كه (تئاتر) بايد (زندگيمانند) باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از (زندگي) تقليد كند...". مسئله مورد بحث آرتو نگاه هنرمندان تئاتري آن زمان به "تئاتر و زندگي" بود. شايد اين شائبه پيش بيايد كه در اينجا بهتر است، عبارت فوق، بجاي "سرمنشاء انرژيزاي تئاتر" بصورت "زندگيِ تئاتري يا تئاتر زندگي يا موارد مشابه لغت به لغت" ترجمه ميشد. اما آرتو بصراحت كمي پيشتر گفته كه تئاتري برايش بياهميت است كه زندگيمانند/واقعي يا lifelike باشد. ضمناً، مهمتر آنكه، اساساً، عبارت the life of / le souffle de vie بمعناي سرچشمه انرژي و يا منبع انرژيهاي ديناميك است.
9. آرتو از واژه fantasy / fantaisie بهره برده است. اين واژه معادل با "فانتزي، خيال، ميل، هوس" و در روانشناسي معادل با "خيالپردازي"ست. اما آرتو كمي قبلتر و نيز بعدتر چنين ميگويد: "...منشاء اين (جذابيت)... ...كه اين (فاحشهگري) بوده...". با توجه به ارتباط موجود ميان "جذابيت / فاحشهگري" بهتر است بجاي واژگان احتمالي "خيال يا ميل" كه هر دو معادلهاي بهتري نيز دارند از "هوس" كه مرتبط با كل جمله و دو واژه اساسي و مرتبط "جذابيت / فاحشهگري" استفاده شود.
10. معادل با Pang گرفتهام.

سالها پیش همواره در این فکر بودم که چگونه می شود با استفاده از چهار چوب ، گونه های متنوع و اصیل نمایشهای ایرانی با نسل جوان ارتباط برقرار کنم – تا اینکه اویل سال 87 طرحی را برای سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد ارایه کردم با محوریت نقل نمایشی داستانهای ایرانی و در آن شرح دادم که چگونه می توان با هنر اصیل نقالی و با استفاده از پرده ای نقش بسته از تصاویر داستانهای کهن ایرانی ، می شود بار دیگر این هنر را نزد کودکان و نوجوانان احیاء کرد .
اما در این میان چگونگی و تصاویر پرده ی مااهمیت فوق العاد های داشت تا جایی که با تشکیل یک تیم اجرایی از دانشجویان در حال تحصیل در رشته گرافیک و طراحی صنعتی برای خود سوالهای متعددی را طرح کردیم که به شیوه ای مدرن جهت شروع کار برسیم
همانطور که گفتم تصویر برای ما مهم بود گويي تصاوير خلاقانه به ويژه در قصه ها، حكم كيميا را دارد كه رؤياپردازي و اخلاق گرايي را در كودكان پرورش مي دهد. وقتي قرار است تراژدي يك دختر بچه در قالب شخصيت يك «پري» نقل شود تا كودك با آن انس بگيرد و فقر و فلاكتش را به هيچ انگارد، اين معجزه تصوير است كه او را ترغيب مي كند با ما همرا ه شود
روانشناسان كودك نيز در آثار متعدد خود آورده اند:« كودك نيازمند حرف زدن از طريق تصوير است و تصاوير ابزاري براي يادگيري و سرشار كردن ذهن و آرامش رواني كودك است
و با همه این پرسش ها بالاخره کار اجرایی شد و از ابتدای آبان ماه تا پایان آذر با هفت مجلس نقل در میان کودکان و نوجوانان شروع به کار کردیم تا به گونه ای همه ذهنیات و پرشهایمان را در یک بازده زمانی به نظاربشینیم امیدوار فرصتی پیش بیاید که تجربیات به دست امده را در وبلاگ برایتان ارائه کنم
اسامی دوستانم که با من همراه هستند ناهید جلالیان . مینا بابایی . شیما دادخواه . لیلا اکبری . علی کرامت . فرامرز نحوی . نوید عشیق . علی شفیعی . بهروز رحیمی . رضا احمدی . میثم نویریان 
آیا هدف فقط خوانش متونی است که تو بارها اجرای آنها را در جشنواره ها مختلف با بازهای درخشان دید ه ای یا متون چاپ شده اش را در چند سال اخیر به وفور یافته ای؟
آیا هدف آشنایی با نمایش های ترجمه شد ه ای جدید نویسندگان غربی است؟
آیا هدف رشد استعداد نو شکفته در درون جوانهای تئاتری است
اما برای رسیدن به این پرسشها نکته ها و نظارات گوناگونی را کنکاش کرده ام که مرورش خالی از لطف نیست
محمد بهاران به همراه گروه اجرائیش سه اپیزود // برادری برابری ، ایالات متحده امریکا ، و نایژه // را در پاتوق هنرمنان تئاتر حوزه هنری خوانش کردن که به اعتقاد من بسیار ساده و روان بودبرای یک گروه دانشجویی اما در این بین دقت در تحلیل متن برشای بازیگران از سوی او به عنوان کارگردان دچار نقصهای فراوانی بود که امیدوارم در کارهای بعدیش دقت لازم را داشته باشد
و در پایان باید به رفقای تازه وارد گروه پل یه خوش آمد جانانه بگم
محمد بهاران ، احمد خرم طوسی ، مجید ظریف ، مصطفی عطاران ، و به خصوص الهام پرهیزکار که یک پدیده خواهد بود برای تئاتر مشهد
پاتوق هنرمندان تئاتر
خوانش متن نمایشنامه // تئاتر بی حیوان //
نوشته : جان میشل ریب
به کارگردانی : محمد بهاران
چهارشنبه ۲۴/۰۷/۱۳۸۷ ساعت ۱۹ حوزه هنری خراسان میدان تقی آباد

یک سال گذشت
یک سال از آن همه سر مستی و عشق
یک سال از جشنواره تئاتر ماه
یک سال از جشنواره منطقه ای تئاتر فجر
و باز بار دیگر عاشقستان بر روی صحنه جاری خواهد شد
با یک سال تاخیر درششمین جشنواره تئاتر رضوی آبان 87 بخش میهمان - خراسان شمالی

سالن اشراق و تقریبا مشتریان پاتوق همه آمده اند مرتضی ملتجی که مجری است و لحظه ای بعد که با خواندن بیو گرافی پدر و پسر هر دو را به روی صحنه فرا میخواند تشویق بی امان حضار اما ان جلوتر موی سفیدان بیشتر جلوه گران ان را در بغضی که گلوی شان را گرفته احساس میکنی
انوشیروان صحبت از ایام دور را سر میدهد حول و احوال دهه 30 عمده ای صحبتهای او از مرارتها و سختیهای است که سالها برایش جان کندن از جای تمرین نداشتن بودجه ای کافی نداشتن سالن در خور شان اجراهایشان اما در جمله های استاد انچه که برایم درس شد // داشتن هدف بود // تبدیل خراسان به مهد تئالتر ایران به نوعی که پایتخت نشینها بیایین و تئاتر از آنها بیاموزند و تو با مرور تاریخ تئاتر این شهر در میابی که اری به واقع بیشتر اهدافشان را کسب کرده اند و در دل افسوس این روزها را میخوری و شکافی که بین توو نسل انوشیروان در این شهر به و جود امده باز هم برا شفته ات میکند
نوبت برزو است جوانی که به گفته خودش در آغوش تمام بزرگان این شهر پرورش یافته و بهترین دوستان و همزبانان او در سالهای 60 بوده اند از بغض اش میگوید که در دل ارزو داشته که روزی برای پدرش در این شهر مراسم بزگداشتی بگیرند و تشکر از همه بچه ها که این ارزو را برایش به رنگ واقعیت تبدیل کرده اند او نیز از فاصله ای جوانها و پیشکسوتان نارازی است و فریادش که تا وقت است بیاموزید و حسرتش که چرا خراسان همانند سالها طلائیش در ایران نمی درخشد // البته در بین صحبتهاش معلوم بود که خبر نداشت جوانها در این شهر خیلی اتفاقهای جدیدی را رقم زده اند //
و پایان مراسم لوح است و گل است و تشویق ایستاده حضار و پای
دیشب بالاخره جشنواره پنجم نمایشنامه خوانی هم بر روی خطا پایان کاری خودش قرار گرفت و حسن ختام اونهم اجرایی نمایش محمد رضا رسولی بود به نام ( شب بخیر مادر ) نوشته مارشا نورمن و با بازی مهسا آبیز( جسی ) – اکرم مولا نزاد (مادر) و ندا کوهی( اکت خوان ) باید بگم که بازی مهسا آبیز در این نمایش واقعا خوب بود و معتقدم که مهسا یکبار دیگه تونست به خودش ثابت کنه که اگه بخواد میتونه به عنوان یکی از بهترین بازیگرهای تئاتر مشهد باشه ، همچنین محمد رضا ی عزیز که راه درست رو در مسیر زندگی هنریش پیدا کرده و این پشت کارش بهترین عامل موفقیتش خواهد شد ،
تراژدي مدرن، تزكيه و درام پليسي- جنايي
چيستا يثربي
«
آنچه اديپ را به سطح تراژدي ميرساند، اين است كه بسيار پيش از به وجود آمدن چيزي به اسم داستان پليسي، سوفكل مي دانست كه داستان پليسي نمينويسد.
"
تزكيه"، عنصر مشترك تراژدي و درام پليسي- جنايي است. تزكيه در تراژدي احساس رحم و ترس را در تماشاگر بيدار ميكند. در حين تماشاي درام پليسي- جنايي و يا حتي خواندن نمايشنامههاي ژانر پليسي، احساسي از هراس و اضطراب بشري در مخاطب شكل ميگيرد كه در نهايت با حس ترحم نسبت به قربانيان حادثه ( و گاهي حتي بانيان آن ) به آرامش ميرسد. اين همان ويژگي شفابخشي تئاتر، به ويژه تراژدي است كه امروزه دانش تئاتردرماني ( سايكودرام ) از آن بهرة فراوان جسته است. شايد به همين دليل كارشناسان سايكودرام، معمولاً متون تراژدي را براي اتودهاي كارگاهي انتخاب ميكنند. قابليت درماني تراژدي در مقابله با اضطرابهاي وجودي بشر است و اين اتفاق در تراژدي مدرن، پررنگتر رخ ميدهد، چون جنس ترس و اضطراب آدمهاي آن به ما شبيهتر است.ادامه مطالب را بخوانید
ادامه مطلب
مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب میآمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد.
دوران مشروطه جدا از اینكه فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران بوجود آورد، تاثیرات بسزایی نیز در فرهنگ و هنر این مملكت به جا گذاشت. قیام مشروطه همچون تندبادی تمامی بطون جامعه شهری ایران آن دوره را دستخوش تغییر كرد و جنبش را در فعالیت روشنفكران و حتی افراد عامی و كم سواد بوجود آورد. تئاتر هم مانند دیگر اجزای جامعه آن زمان به شكل كاملا سنتی، روحوضی، سیاهبازی، تعزیه، تقلیدكاری و غیره به اجرا در میآمد، از قافله تغییر و تحولات در امان نماند و با ترجمه نمایشنامههای فرنگی، انقلابی تازه در شیوههای اجرایی هنر نمایش در ایران همزمان با قیام مشروطه بوجود آمد.
میتوان گفت:مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه، تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب میآمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد. روشنفكران عصر مشروطه برای انتقال افكار خود به تودههای مردم به دنبال روشهای تازهای بودند. از این رو علاوه بر نشر روزنامه و كتاب، اجرای نمایش را نیز در دستور كار خود قرار دادند. احزاب سیاسی به اجرای نمایشهایی پرداختند كه هر یك از آنان مبلغ آرمانهای سیاسی - اجتماعی خود بود. به این ترتیب تئاتر تبدیل به یك وسیله موثر تبلیغی - سیاسی شد
عموم نمایشهای این دوره مضمونی ضد استعماری و ضد استبدادی داشت. با ایجاد فضای آزاد در كشور، گروههای مختلف تئاتر ترك، ارمنی و روسی به ایران وارد شدند و با نمایشهای خود تاثیر شگرفی در پیشرفت و گسترش تئاتر در ایران به جای گذاشتند.
چند وقتی است که در حوالی گروه همان اتفاقات نوی در حل رخ دادن است و اینبار شوق و سرمستی ما از این است که بالاخره به این نکته رسیدیم که در کنار هم بودن را چطور تفسیر کنیم و چطور به معنای واقعی یک گروه در کنارهم بیاموزیم
و این نکته در ذهن من که آینده از آن ما خواهد بود اگر ........


ادامه ی عکسها را با کیفیت مطلوب در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
دین و نمایش در ادوار تاریخ، نمایش دینی و تئاتر معاصر
قبل از هر نوع صحبت در ارتباط با دین و تئاتر، به این حقیقت باید توجه داشت كه دین و تئاتر دو واژهٔ ساده با دو معنی خاص و ثابت نیست و نمیتوان بهراحتی از آن صحبت كرد!
ادامه مطالب رو حتما بخوانید
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
خاستگاه پیدایش نمایش منبع |
جناب آقای رضا احمدی
در نهایت تاسف و تاثر اطلاع حاصل شد که مادربزرگ گرامیتان دارفانی را وداع و به سرای باقی شتافته است. با عرض تسلیت صمیمانه به حضور شما و سایر بستگان ما را در غم فقدان آن عزیز از دست رقته سهیم و شریک بدانید. از پیشگاه حضرت حق برای آن مرحومه شادی و آرامش روح و برای شما و بازماندگان و بستگان محترم سلامت و شکیبایی مسلت داریم.
با نمایش فیلم مسافران به کارگردانی : محمد رحمانیان
چهارشنبه 1387/03/08 حوزه هنری خراسان
وي به موفقيتهاي اين دفتر اشاره كرد و گفت: سال گذشته نمايش «عاشقستان» به تهيهكنندگي حوزه هنري آماده نمايش شد. كه متاسفانه در جشنواره رضوي اين نمايش مرتبط با حضرت رضا عليه السلام، بود در بازبيني اوليه توسط دوستان پذيرفته نشد و اين در حالي است كه در جشنواره سراسري تئاتر ماه و جشنواره منطقهاي فجر مقام اول را از آن خود كرد. رفائي از اينكه «عاشقستان» فروردينماه امسال بسيار غريبانه و براي تعداد انگشتشمار تماشاگر اجرا شد اظهار تاسف كرد و گفت: مشكل تئاتر ما كلي است و فقط مربوط به يك شهر و استان نيست.
رئيس حوزه هنري استان در ادامه به آموزش تئاتر اشاره كرد و گفت: در سال جاري به آموزش توجه جدي خواهيم كرد و در نظر داريم براي فصل تابستان و اوقات فراغت دانشآموزان ساختمان آموزش مجهزي را آماده كنيم و در آن به آموزشهاي هنري از جمله تئاتر پرداخته شود و اين كار را به صورت برنامهريزي شده و مداوم انجام دهيم.
در ادامه محمد رحمانيان در سخناني ضمن اظهار تاسف از عدم استقبال تماشاگران تهراني از نمايش عاشقستان گفت: اگر نمايشي با اطلاعرساني خوبي همراه شود حتماً از سوي تماشاگران استقبال ميشود و من بخش عمده تعداد كم تماشاگر اين نمايش را ضعف در اطلاعرساني ميدانم.
وي بابيان اينكه همانگونه كه هنرمندان شهرستاني اظهار علاقه ميكنند در تهران نمايش اجرا كنند، هنرمندان تهران هم علاقه به اجراي نمايش در شهرستان دارند، گفت: اين در حالي كه به عنوان نمونه تئاتر «فنز» را به 3 شهر زاهدان، اصفهان و اهواز درخواست داديم و حاضر بوديم بدون هيچ دستمزدي اجرا كنيم اما با ما همكاري نكردند.
رحمانيان در ادامه گفت: مشهد شهر بزرگي است و از خاستگاههاي بزرگ فرهنگي در سدههاي مختلف بوده و در حال حاضر هم، هيچ از تهران كم نميآورد. اما همه انتظارات نبايد به داريوش ارجمند و رضا صابري ختم شود.
وي افزود: بايد شاهد گروههايي با سواد و محكم باشيم. بسياري از كساني كه در گروه من كار ميكنند از شهرستانها هستند. دور هم جمع شدن، صحبت كردن و با هم تئاتر ديدن و از دل اينها طرح تئاتر استخراج كردن، خيلي پرهزينه نيست و جاهايي مانند حوزه هنري و دوستاني كه درس ميخوانند ميتوانند هستههاي يك نيروي خوب تئاتري را ايجاد كنند.
اين نويسنده و كارگردان برجسته كشور در ادامه پاسخگوي سوالات حاضرين بود و در پاسخ به سوالي كه آيا تئاتر ما در مقايسه با تئاتر جهان حرفي براي گفتن دارد گفت: با تمام اتفاقات بد و نازيبايي كه رخ ميدهد، اما هنرمندان در شهرهاي مختلف كارهاي بزرگ و زيبايي انجام ميدهند و تئاتر ما هم حرفي براي گفتن در جهان دارد.
وي در پاسخ به اينكه چرا نمايش عاشقستان كه برگزيده تئاتر منطقهاي فجر بود در بخش جانبي جشنواره بينالمللي فجر اجرا شد، گفت: من هم به شيوه اجرايي تئاتر فجر امسال اعتراض كردم و اميدوارم همانطور كه كارگردانهاي ايراني هم آمده بود كارگردانهاي ايراني پيش پاي كارگردانهاي خارجي قرباني شدند و اميدوارم روزي برسد كه شناسنامه كارگردانهاي ايراني به اندازه پاسپورت كارگردانهاي خارجي مهم تلقي شود.
اجراي مراسم نقاليخواني گوشهاي از نبرد رستم و سهراب، پخش نماهنگ، پخش قسمتهايي از تئاترهاي «مسافران» و «فنز» و قرائت پيام روز جهاني تئاتر از ديگر بخشهاي اين مراسم بود.
همزمان با اين مراسم نمايشگاهي از پوسترهاي تئاتر در نگارخانه اشراق حوزه هنري برپا شده است.