تبليغاتX
گروه تاتر پل

poltt

محمد جهان پا

poltt

http://poltt.blogfa.com

گروه تاتر پل

گروه تاتر پل

گروه تاتر پل

سلام به همه دوست داران هنرهای نمایشی در تمام نقاط ایران

وبلاگ که مشاهد میکنید مربوط به گروه تاتر پل می باشد دفتر مرکزی مشهد اطلاع رسانی در مورد گروه هنری پل

گروه تاتر پل

گروه تاتر پل
اطلاع رسانی در مورد گروه هنری پل
تئاتر جهاني

تاریخچه ای از  روز جهانی تئاتر //lTl//

 

 

 

 

بعدازدو جنگ خانمانسوز جهاني که موجب نابودی وهلاکت هزاران انسان بي گناه شد، سازمان ملل متحدبا سياست هاي ايجادصلح، دوستي و ميانجيگری ميان کشورهای تنش زا و همچنين تلاش برای رسيدن به يک آرامش جهاني تشکيل شد. سازمان ملل پس از انسجام و اعتبار بيشتر در امور مربوطه به بسط و گسترش ارگانهاي وابسته پرداخت و در اين بين بنيادفرهنگي جهاني بنام يونسکو تشكيل شد . بنياد فرهنگي يونسكو كه در زمينه هاي مختلف علمي فرهنگي و هنري فعاليت دارد . در زمينه ي هنرتئاتر-بعنوان يکي ازبهترين عوامل ايجادصلح ودوستي و نيز وسيله و امكان بيان عقايد وانديشه ها و احساسات بشری – انيسيتو بين المللي تئاتر (I T I) را در 1947 بنيان نهاد.

اين ارگان و نهاد جهاني وظيفه رسيدگي سازمان دهي و سامان دهي به وضعيت تئاتر كشورها را دارد و ظاهرا در هر كشوري دفتر نمايندگي دارد . درسال 1962 بنا به پيشنهادنماينده كشور فلاند در سازمان ملل متحد مقررشد يک روز از ايام سال رابه نام روزجهاني تئاتر انتخاب و نامگذاری نمايند ودر چنين روزی يکي ازچهره های شاخص تئاتر دنيا بيانيه ای با اهداف بشردوستانه/ صلح و البته تئاتروانسانها صادرنموده و به مردم جهان ابلاغ و اعلام گردد. ونيز مراکزتئاتری کشورها طي مراسمي ازاين هنرو دست اندرکاران آن تقدير وتجليل بعمل آورند. زمان برگزاري اين گراميداشت 27 ماه مارس ميلادي انتخاب شده است . و دليل . ازآنجائي به نظر اروپائيان ريشه تئاتر ازآئينها/ جشنها/ نيايشها و جشنواره های يوناني بوده ونيز مشهورترين اين جشنواره هابنام و بجهت بزرگداشت ديونوسوس، يکي ازخدايان اساطيری يونانيان باستان با عناوين و كاركردهاي مربوط به باروري زمين و طبيعت - دراوايل فصل بهاربرگزار ميشده لذا بنظر ميرسد (ITI) از اين جهات چنين ايامي رابرای برگزاری روزجهاني تئاتر مناسب تشخيص داده است وروز 27 مارس هرسال که مصادف با هفته اول فصل بهارهرسال مي باشد( 7 فروردين در تقويم خورشيدي ) بنام روزجهاني تئاتر انتخاب وبيانيه ويژه آن صادرمي شود. اولين بيانيه روزجهاني تئاتر در تاريخ 27 مارس 1962 توسط ژان کوکتو نمايشنامه نويس وفيلم ساز معروف فرانسوی صادرشد. در سطور زير سياهه صادرکنندگان پيام روزجهاني تئاتر را مرور مي کنيم.

 

  1962    ژان كوكتو

 

1963 آرتور ميلر

 

1964 پيام مشترک توسط سر لارنس اليويه و ژان لويي بارو.

 

 1965 دراين سال بنا به پيشنهاد(ITI) مقررشدکه پيام روزجهاني تئاتردرهرکشوربه صورت جداگانه توسط يکي ازبزرگان تئاترآن کشورصادرشد.(پيام م

 1966 رنه مائو

1967 هلنا وايگ

1968 ميگل آنجل آستورياس

 

1969 پيتربروگ

1970 ديميری شستاکويچ

 1971 پانلونرودا

1972 موريس براژ

1973 لوچينوويسکنتي

1974 ريجاردبرتن

1975 الت استوارت

 1976 اوژن يونسکو

1977 رادوبليگان

 1978 -1979 پيام ملي

1980 يانوش وارمنسکي

 1981 پيام ملي

 1982 لارس آف مالمپورگ

1983 آمادئومهترام بو

 1984 ميخائل تزارف

 1985 آندره اوئيس پيرنيتي

 1986والي سوينکا

 1987 آنتونيوگالا

 1988 پيتربروگ

1989 مارتين اسلين

1990 کريل لاورف

1991 فريدريکومايور

 1992جرج لاولي

 1993 ادوارد آلبي

1994 واتسلاو هاول

1995 امبرتواورسيني

1996 سارالاوانوس

 1997 جيوينگ اوک کيم

 1998 به مناسبت 50 همين سالگرد تاسيس (ITI) پيام مخصوصي که شامل برگزيده پيام های سارالاوانوس،ميگل آنجل آستورياس،آلن استوارت، ادوارد آلبي،نرودا،جرج لاوالي سويينکا ،آرتورميلر ،هلناوايگل، واسلاو هاول،جيوينگ اوک کيم، پيتربروگ، ژان کوکتو منتشرشد.

1999 ويلگديس فونبوگادوتير

 2000 مايکل ترمپلي

 2۰01لاکوی کامپالنيس

2002گريس کارناد

2003 تانکرد دورست

 2004 فتحيه العسال

 2005 آرين منوشكين

2006 ويكتور هوگو راسكن باندا

2007 شيخ سلطان بن محمد القاسمي

 2008 رابرت لیپیج

 و در سال ۲۰۰۹ آگوستو بال

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:26 توسط محمد جهان پا |
آیا موسیقی تئاتر باید شنیده شود؟
در موسیقی کنسرت بار تجربه تنها بر دوش موسیقی است.ولی موسیقی تئاتر همیشه در یک پس زمینه دراماتیک قرار دارد و از کار کرد بسیار ویژه تری برخوردار است . ار آنجایی که موسیقی در بخش های جداگانه ای ازنمایش حضور دارد و مسلما در همه جای آن نیست (البته به غیر از تئاتر های موزیکال)،در نتیجه شکل یا فرم موسیقی تئاتر یکی از وجوه تشکیل دهنده نمایش می شود . مسلما وقتی قطعه هایی که نواخته می شوند ، چندین دقیقه با یکدیگر فاصله دارند .نمی توان ساختار موسیقیایی در اندازه بزرگ تصویر کرد ،یعنی مانند تصویری که از کنسرت موسیقی و اپرایی از موتسارت داریم.لنرد رزنمن این نکته را یاد آور می شود که (( فرم متعلق به تئاتر است . پس انچه به ان می پردازیم اساسا یک فرم ادبی است ، و نه موسیقیایی. مسلما موسیقی می تواند تا حد زیادی در دستیابی به یک فرم کلی کمک کند ، ولی این فرم با خود نمایش بوجود می اید ،و نه موسیقی))رزنمن می افزاید ((به این تعبیر بسیار مهم است که یک کارگردان تئاتر درکی از فرم کلی داشته باشد و نه صرفا جزئیات)).

اگر موسیقی از شکل ،خط یا انگیزش دراماتیک دور یا جدا شود .برای نمایش مناسب نیست .اگر موردی را کوچک شمرد ،سوء تفاهم به وجود می اید و اگر موقعیت خاصی را در طول نمایش بزرگ جلوه دهد موجب مشکلی در تعادل یا تحریفی در خط دراماتیک می شود .از سوی دیگر اگر موسیقی از نظر شکل و مفهوم دراماتیک با نمایش ارتباط داشته باشد و بدون اینکه مبالغه کند از طریق تایید وجوه مختلف نمایش ، ان را تقویت کند ،در این صورت برای نمایش مناسب است .مسئله اصلی ـکه مهمترین مسئله اهنگساز تئاتر محسوب می شود ـاین است که در هر موقعیتی چگونه باید این کار را انجام داد.

 با توجه به اهمیت نقس و کار کرد موسیقی در تئاتر،باید پرسید که موسیقی تئاتر کلا تا چه حد آگاهانه شنیده می شود ،یا به بیان دیگر،تا چه حد باید شنیده شود .قصذ موسیقی تئاتر این نیست که به خاطر خودش مورد توجه قرار بگیرد.سودمندی مهم موسیقی تئاتر این است که نقش خود را به گونه ای ایفا کند که اگاهانه دریافت نشود .بیش ترین تاثیر گذاری موسیقی هنگامی است که به طور نهانی در خاطر ما ثبت شود، به گونه ای که در واقع متوجه این اتفاق نشویم .اگر چه موسیقی به عبارتی وارد پیرنگ می شود و بعضی ارزش های فنی زیبا شناختی و دراماتیک منحصر به فرد را مورد توجه قرار می دهد،ولی به ندرت جایگاهی حاکم اتخاذ میکند که برای مدت زمانی ولو اندک از آن اگاه باشم.به هر حال نباید گفت که موسیقی شنیده نمی شود یا اینکه قرار نیست شنیده شود ،کافی است موسیقی را برداریم تا بلا فاصله غیبت آن را احساس کنیم،به خصوص اگر موسیقی چیزی را می گوید که باید گفته شود .همانطور که خواهیم دید ،موقعیت های مختلفی وجود دارند که موسیقی تئاتر بیش از مواقع دیگر قابل توجه است و گاهی بار بست دراماتیک بر دوش آن است.

برداشتی از کتاب هنر موسیقی فیلم

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:58 توسط |
سنت هایی که از یاد می رود

برای پاتوق این هفته تئاتر حوزه هنری

مضمون شبیه خوانی ، رویارویی دو نیروی خیر و شر با نیکی و بدی است. مضمونی که به نوعی ریشه در بنیان فکری ، مذهبی و اعتقادی ایرانیان دارد. بنابراین "شبیه" به عنوان یک هنر دینی ، دارای طرح ثابت داستانی است. طرحی که در همه ی مذاهب به نوعی رخ نموده و حضور دارد و در شبیه خوانی نیز خود را در هیات "اولیا" و "اشقیا" ظاهر می کند و با رو در رو قرار دادن این دو گروه که سرانجام به پیروزی معنوی خیر و نیکی می انجامد ، شکل گرفته است. در واقع ، ریشه دار بودن مضمون تعزیه در فرهنگ و مذهب ایرانیان باستان ، نکته ای است که از قول نویسندگان فرنگی نیز در گوشه و کنار درج شده است: « در تعزیه نامه ها ، آثاری از روحیه باستانی و زرتشتی ایرانیان و اعتقاد به اصل دوگانگی وجود دارد و ایرانیان در برابر مظهر عدالت و نیکی که خداست ، عنصر دیگری به عنوان اهریمن دارند که نیکی را با اهریمن همواره در ستیز و جنگ می دانند.»

تعزیه از نظر نکات تکنیکی ، دارای قابلیت های اجرایی فراوانی است. شکل ساختمان و سبک ِ بازی تعزیه ، به نوعی است که امکان جهش سریع از یک زمان و مکان ، به زمان و مکان دیگری را ایجاد می کند. همین طور آدمهای بازی ، از قبل ، معلوم و شناخته شده اند و نویسنده با خلاقیت خود ، سعی در برجسته کردن چند صفت را در نقش دارد.

نکته قابل توجه در تعزیه ، آگاه بودن اشقیا نسبت به شقی بودن خود و همینطور معصوم بودن خاندان پیامبر به معصومیت خود می باشد. از طرفی، داستان بر تماشاگر معلوم است و به هر حال او از قبل ، اشقیا را با قضاوتی ناشی از معلومات پیشین خود ، مطلقاً به بدی می شناسد. به همین دلیل ، گاه در همان بدو ورود ، اشقیا خود را برای تماشاگر معرفی می کنند و نقش های خود را شرح می دهند.

نکته دیگری که در نگارش تعزیه به چشم می خورد این است که تعزیه نویس ، یا مقتل نویس ، تقریبا آدم عام و ساده ای است. او فقط حس خود را منتقل می کند و صداقت و ایمان او باعث می شود که در متن ، حداقل چند نکته واقعاً گیرا و تکان دهنده بیافریند.

سطور پیش ، نشان می دهد که تعزیه علاوه بر داشتن جنبه های دراماتیک ، ویژگی های خاصی دارد که توجه به آنها ( که بعد اجرایی و تکنیکی آن مستتر است ) می تواند آغازگر راهی تازه در تاریخ حیات تعزیه و در کل تئاتر ایران زمین باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:19 توسط محمد جهان پا |
تکامل دکور آنتونن آرتور
اشاره: اين مقاله کوتاه، با نام اصلي The Evolution of Decor برگرفته از سايت مجموعه مقالات فلسفي JSTOR مي­باشد، كه به سال 1924 نگاشته شده است. ضمناً، پانويس­ها از مترجم مي­باشد.]

 

ما بايد ميزانسن و تئاتر را ناديده بگيريم.

تمامي نمايشنامه­نويسان بزرگ، نمايشنامه­نويسان سرمشق، به بيرون از تئاتر فكر كنيد.

به آشيل، سوفوكل، شكسپير نگاه كنيد.

در سطحي ديگر، به ريسين1، كورنيل2، مولير3. اين آخري نمايش بيروني را حذف كرد، يا تقريباً حذف كرد، اما آنها به منتهاي درجه، جنبش­هايي داخلي، آن نوع از آمد و رفت هميشگي در شخصيت­بخشي­هاي بازيگران­شان را به راه انداختند.

كمك به نويسنده، وابستگي به متن، چه سنت ملالت­انگيزي! هر متن امكانات بي­اندازه­اي دارد. جوهر متن، نه نامه! يك متن به بيش از تجزيه و تحليل نياز دارد.

ما بايد نوعي از ارتباط داخلي آهن­ربايي ميان جوهر نويسنده و جوهر كارگردان را دوباره برپا كنيم. كارگردان بايد حتي منطق و فهم خودش را باطل كند. آنهايي كه تاكنون ادعا كرده­اندكه اجراهايشان را منحصراً بر متن­ها قرار داده­اند شايد موفق شده­اند تا خودشان را از تقليدي پرهيزگارانه از سنت­هايي مشخص خلاص كنند، اما آنها در فرارفتن از تئاتر و فهم شخصي خودشان شكست خورده­اند. آنها بسادگي سنت­هاي مشخص موليري4 يا Odeo-nian5 را با سنت­هاي جديد ناشي از روسيه يا جايي ديگر عوض كرده­اند. و هر چند آنها براي خلاص شدن از تئاتر همينطور تلاش كرده­اند. آنها با تئاتر كار كرده­اند، با دكور، با بازيگران.

آنها هر كوششي را در ارتباط با تئاتر درك كرده­اند. تئاتر را بازتئاتري­سازي6 كنيد: اين تكيه كلام بزرگ جديد اينان است. اما تئاتر بايد به زور7 به زندگي برگردانده شود.

آنچه معني نمي­دهد كه تئاتر بايد زندگي­مانند باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از زندگي تقليد كند. آنچه ما بايستي انجام دهيم بازمكشوف­سازيِ سرمنشاء انرژي­زاي تئاتر8 با تمام آزادي­هايش است.

وقتي فردي آنها را با تمام رنگ­هايشان بشنود، وقتي فردي آنها را در تمامي ابعادشان و در سطح­شان با ظرفيت­شان، چشم­اندازشان، حجم عجيب و غريب­شان ببيند، اين زندگي در متن­هاي تراژدي­نويس­هاي بزرگ دست­نخورده باقي مي­ماند.

اما ما به استعداد براي كشف نياز داريم. چقدر خوب است يك كارگردان، كه در نگريستن به درونش معتاد نشده باشد، كه توانايي پس زدن و آزاد شدن از خودش را نداشته باشد؟ چنين نظمي گريزناپذير است. چنين كاري تنها از طريق پالايش و فراموشي­ست، كه ما مي­توانيم خلوص واكنش­هاي بدوي­مان را بازيابي كنيم و ياد بگيريم تا به هر نبوغ تئاتري، اين معناي انساني گريزناپذير، بازگرديم.

اكنون اجازه بدهيد خصوصاً به تمامي نمايش­هايي كه به يك استحاله­اي از زندگي شباهت دارند نگاهي كنيم. فردي به تئاتر مي­رود تا از خودش فرار كند يا، اگر شما مي­خواهيد، تا در خودش بازيابي كند، نه لزوماً در بهترين خصوصيت­هايش، اما چنان خصوصيت­هايي كه نادرترين و با دقت­ترينِ به نمايش گذاشته شده است. در تئاتر هر چيزي مجاز است جز عقيمي و ابتذال. تنها به نقاشي نگاهي كنيد. نقاشان جواني هم اكنون در هر سو هستند كه معناي واقعي نقاشي را بازمكشوف­سازي كرده­اند. آنها شطرنج­بازان و ورق­بازاني را نقاشي كرده­اند كه همچون خدايان مي­مانند.

منشاء اين جذابيت كه سيرك و سالن موسيقي براي دنياي مدرن ما دارد چيست؟ من مايلم تا از واژه "هوس"9 استفاده كنم اگر احساس نكنم كه اين فاحشه­گري بوده است، دست­كم تا اندازه­اي كه امروزه فهميده مي­شود، و اگر فردي را ناچاراً به سمت همان بازتئاتري­سازيِ تئاتر هدايت نكند كه اين شعار جنگي ايده­آل معاصر است. برعكس، من مي­گويم كه ما بايد تئاتر را آگاهانه كنيم، ما بايد احساس­ها و بيان­هاي شخصيت­ها را در سطحي از نادرترين و حياتي­ترين معناهايشان قرار دهيم. ما بايد فضاي تئاتر را رمزآلودتر سازيم. كه نياز به هيچ عمليات متافيزيكي بزرگي ندارد - به سيرك نگاه كنيد - اما بسادگي يك معنايي از ارزش­هاي ذهن. اين كار دست­كم سه­چهارم اجراهاي فعلي را حذف و انكار مي­كند، اما تئاتر را به منشاء­اش بازمي­گرداند و در عملي مشابه رهايش مي­بخشد. براي رهايي تئاتر من حتي ايبسن را اخراج مي­كنم، بدليل تمامي آن بحث­ها از نقطه نظر فلسفي يا اخلاقي كه بقدر كفايت بر جوهر بازيگرانش نسبت به ما اثر نداشته است.

سوفوكل، آشيل، و شكسپير برخي اضطراب­هاي سخت و ناگهانيِ10 اين جوهر را، كه تا حد بسيار زيادي در سطحي از زندگي معمولي جريان دارند، با آن نوعي از وحشتِ غيب­گويانه كه بمجرد بيان­هاي قهرمانان­شان ارزش يافته است، و به آن تماشاگراني كه امروزه حساس­تر از آنها هستند، جبران كرده­اند.

 

مرجع اصلي:

Performing Arts Journal, Vol. 1, No. 2.

Autumn, 1976, pp. 48-49

 

پانويس مترجم:

1. Jean Baptiste Racine (1639-1699)، هجونويس و نمايشنامه­نويس مطرح قرن 17 فرانسه. بيشتر از او به عنوان يك هجونويس ياد مي­كنند گرچه تجربه­هاي تئاتري فراواني داشته است. اولين نمايش­اش را Molière بر روي صحنه برد. Racine در كنار Corneille و Molière سه شخصيت مطرح در نمايشنامه­نويسي در تئاتر قرن 17 فرانسه محسوب مي­شوند.

2. Pierre Corneille (1606-1684)، تراژدي­نويس مطرح قرن 17 فرانسه. به او لقب "كاشف تراژدي فرانسوي در نمايشنامه" داده­اند. وي از پركارترين و بانفوذترين نمايشنامه­نويسان آن دوره به حساب مي­آيد.

3. Molière با نام اصلي John Baptiste Poquelin (1622-1673)، نمايشنامه­نويس مطرح قرن 17 فرانسه. نوشته­ها و اجراهاي فراوان وي برآمده از نقاشي­هاي مختلف قرن 16 و 17 در اروپا و خصوصاً فرانسه بود. اثر معروفش Tartuffe بمعناي "زاهد رياكار" توسط مذهبيون دورانش ممنوع اعلام شد.

4. موليري يا Molieresque: اين واژه از تركيب "Molière بمعناي مولير" و "esque بمعناي منسوب به" ساخته شده است. در جمله مربوط به اين واژه، "سنت­هاي نمايشي منسوب به مولير" يا "سنت­هاي موليري" مورد نظر آرتو مي­باشد.

5. Odeo-nian: چنين تركيبي را در هيچ فرهنگ زبان و مرجع زباني­اي از تمامي زبان­هاي شرقي، اروپايي و نيز لاتين پيدا نكردم. حتي مراجع معتبر آنلاين نيز از شناخت اين واژه و تركيباتش بمعناي ريشه­اي كلمه و يا حتي تئاتري آن وا ماندند! اما مشخص است كه اين واژه دلالت بر سنتي مرسوم در تئاتر مي­كند كه داراي پيشينه­اي در گذشته­هاي بسيار دور است. بنظرم اين واژه و سنت مرتبط با آن به آسياي شرقي باز مي­گردد چراكه واژه nian يا مورد مشابه با آن يعني Rebellion  Nian دلالت بر اجتماعي ياغي و سركش (Rebellion) در چين به حدود سال­هاي 1644 دارد كه نهايتا توسط حاكم دوره خود سركوب و بكلي نابود شدند. با توجه به ساختار واژه Odeo-nian و همجواري­اش با Molieresque كه توضيح­اش داده شد، احتمالاً بايستي "سنت­هاي نمايشي منسوب به نمايش­هاي نمايشنامه­نويسي چيني به نام Odeo" مدنظر آرتو باشد.

6. Retheatricalize the theater : تئاتر را بازتئاتري­سازي كنيد. واژه theatricalize به معناي تماشاخانه­اي کردن، بصورت تئاتري در آوردن و بر روي صحنه آوردن است.

7. آرتو در اينجا از واژه thrust / enfoncer بهره مي­برد. اين واژه بطور معمول معادل با انجام عملي با زور و فشار بقصد رخنه كردن و سوراخ كردن در مكاني­ست. اما با قرارگيري اين واژه در بيان تئاتري­اش، فرمي از صحنه نمايش را گويند كه بر موقعيت محل اجراي نمايش تكيه مي­كند. در اين موقعيت تماشاگران بايستي حداقل در دو سوي محل اجراي نمايش قرار بگيرند و در محل قرارگيري­شان از دو سمت بسط يابد. اما در جمله مورد نظر، آرتو از معناي اول واژه thrust و در مخالفت با شعارRetheatricalize the theater سود مي­برد.

8. آرتو در اينجا از عبارت the life of / le souffle de vie استفاده مي­كند. وي كمي پيشتر مي­نويسد: " ...اما (تئاتر) بايد بزور به (زندگي) برگردانده شود. آنچه معني نمي­دهد كه (تئاتر) بايد (زندگي­مانند) باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از (زندگي) تقليد كند...". مسئله مورد بحث آرتو نگاه هنرمندان تئاتري آن زمان به "تئاتر و زندگي" بود. شايد اين شائبه پيش بيايد كه در اينجا بهتر است، عبارت فوق، بجاي "سرمنشاء انرژي­زاي تئاتر" بصورت "زندگيِ تئاتري يا تئاتر زندگي يا موارد مشابه لغت به لغت" ترجمه مي­شد. اما آرتو بصراحت كمي پيشتر گفته كه تئاتري برايش بي­اهميت است كه زندگي­مانند/واقعي يا lifelike باشد. ضمناً، مهمتر آنكه، اساساً، عبارت the life of / le souffle de vie بمعناي سرچشمه انرژي و يا منبع انرژي­هاي ديناميك است.

9. آرتو از واژه fantasy / fantaisie بهره برده است. اين واژه معادل با "فانتزي، خيال، ميل، هوس" و در روانشناسي معادل با "خيالپردازي"ست. اما آرتو كمي قبلتر و نيز بعدتر چنين مي­گويد: "...منشاء اين (جذابيت)... ...كه اين (فاحشه­گري) بوده...". با توجه به ارتباط موجود ميان "جذابيت / فاحشه­گري" بهتر است بجاي واژگان احتمالي "خيال يا ميل" كه هر دو معادل­هاي بهتري نيز دارند از "هوس" كه مرتبط با كل جمله و دو واژه اساسي و مرتبط "جذابيت / فاحشه­گري" استفاده شود.

10. معادل با Pang گرفته­ام.

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 7:51 توسط محمد جهان پا |
پروند ه ای برای نمایش نامه خوانی
 رویکرد به مقوله ای نمایش نامه خوانی آن هم از نوع خوانش متون خارجی و ایرانی چند صباحی هست که در مشهد و الخصوص در این اواخر درپاتوق هنرمندان تئاتر  حوزه هنری به صورت متناوب شکل گرفته و در پروسه اجرایی خودمیان جوانان جویای نام  مقدمات تبدیلش به یک حرکت مستمر را میگذراند حالا در میان این همه شور وشوق پرشش من از مسئولین و به خصوص هنرمندان تئاتر   که به راستی هدف چیست ؟/؟؟

آیا هدف فقط خوانش متونی است که تو بارها اجرای آنها را در جشنواره ها مختلف با بازهای درخشان دید ه ای یا متون چاپ شده اش را در چند سال اخیر به وفور یافته ای؟

آیا هدف آشنایی با نمایش های ترجمه شد ه ای جدید نویسندگان غربی است؟

آیا هدف رشد استعداد نو شکفته در درون جوانهای تئاتری است

اما برای رسیدن به این پرسشها نکته ها و نظارات گوناگونی را کنکاش کرده ام که مرورش خالی از لطف نیست

ادامه مطالب را بخوانید

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:28 توسط محمد جهان پا |
تراژدي مدرن، تزكيه و درام پليسي- جنايي
 

تراژدي مدرن، تزكيه و درام پليسي- جنايي

چيستا يثربي

«آنچه اديپ را به سطح تراژدي مي‌رساند، اين است كه بسيار پيش از به وجود آمدن چيزي به اسم داستان پليسي، سوفكل مي دانست كه داستان پليسي نمي‌نويسد.

"تزكيه"، عنصر مشترك تراژدي و درام پليسي- جنايي است. تزكيه در تراژدي احساس رحم و ترس را در تماشاگر بيدار مي‌كند. در حين تماشاي درام پليسي- جنايي و يا حتي خواندن نمايشنامه‌هاي ژانر پليسي، احساسي از هراس و اضطراب بشري در مخاطب شكل مي‌گيرد كه در نهايت با حس ترحم نسبت به قربانيان حادثه ( و گاهي حتي بانيان آن ) به آرامش مي‌رسد. اين همان ويژگي شفابخشي تئاتر، به ويژه تراژدي است كه امروزه دانش تئاتردرماني ( سايكودرام ) از آن بهرة‌ فراوان جسته است. شايد به همين دليل كارشناسان سايكودرام، معمولاً متون تراژدي را براي اتودهاي كارگاهي انتخاب مي‌كنند. قابليت درماني تراژدي در مقابله با اضطرابهاي وجودي بشر است و اين اتفاق در تراژدي مدرن، پررنگ‌تر رخ مي‌دهد، چون جنس ترس و اضطراب آدمهاي آن به ما شبيه‌تر است.

ادامه مطالب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:55 توسط محمد جهان پا |
آغازی بر پیدایش تئاتر مدرن ایران

           

مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب می‌آمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد.

دوران مشروطه جدا از اینكه فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران بوجود آورد، تاثیرات بسزایی نیز در فرهنگ و هنر این مملكت به جا گذاشت. قیام مشروطه همچون تندبادی تمامی بطون جامعه شهری ‌ایران آن دوره را دستخوش تغییر كرد و جنبش را در فعالیت روشنفكران و حتی افراد عامی و كم سواد بوجود آورد. تئاتر هم مانند دیگر اجزای جامعه آن زمان به شكل كاملا سنتی، روحوضی، سیاه‌بازی، تعزیه، تقلیدكاری و غیره به اجرا در می‌آمد، از قافله تغییر و تحولات در امان نماند و با ترجمه نمایشنامه‌های فرنگی، انقلابی تازه در شیوه‌های اجرایی هنر نمایش در ایران همزمان با قیام مشروطه بوجود آمد.

می‌توان گفت:‌مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه، تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب می‌آمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد. روشنفكران عصر مشروطه برای انتقال افكار خود به توده‌های مردم به دنبال روش‌های تازه‌ای بودند. از این رو علاوه بر نشر روزنامه‌ و كتاب، اجرای نمایش را نیز در دستور كار خود قرار دادند. احزاب سیاسی به اجرای نمایش‌هایی پرداختند كه هر یك از آنان مبلغ آرمان‌های سیاسی - اجتماعی خود بود. به این ترتیب تئاتر تبدیل به یك وسیله موثر تبلیغی - سیاسی شد

عموم نمایش‌های این دوره مضمونی ضد استعماری و ضد استبدادی داشت. با ایجاد فضای آزاد در كشور، گروه‌های مختلف تئاتر ترك، ‌ارمنی و روسی به ایران وارد شدند و با نمایش‌های خود تاثیر شگرفی در پیشرفت و گسترش تئاتر در ایران به جای گذاشتند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:13 توسط محمد جهان پا |
دین و نمایش
برای دوستان عزیزم در گروه تاتر پل و به خصوص رفقای هنرمند که همیشه دنبال تحقیقات علمی هستند

 

دین و نمایش در ادوار تاریخ، نمایش دینی و تئاتر معاصر

 

 

            قبل از هر نوع صحبت در ارتباط با دین و تئاتر، به این حقیقت باید توجه داشت كه دین و تئاتر دو واژهٔ ساده با دو معنی خاص و ثابت نیست و نمی‌توان به‌راحتی از آن صحبت كرد!  

ادامه مطالب رو حتما بخوانید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:1 توسط محمد جهان پا |
سخني چند از نمایش در ایران

 

 

 

 

خاستگاه پیدایش نمایش
رایج ترین نظریه درباره پیدایش تئاتر بر این است که تئاتر از اسطوره و آیین زائیده و متحول شده است. پیش از دوران نوشتاری و در میان جوامع ابتدایی ، آیین ها شکلی از معرفت و وسیله ای برای ضبط وقایع و دست یافتن به نیروی فوق بشری بود.
از آنجایی که مهمترین نکته نزد بشر اولیه پیدا کردن غذا بود و این انسانها دریافت روشنی از عوامل طبیعی نداشتند، آنها را با نیروهای فوق طبیعی و جادویی مربوط می دانستند به همین دلیل به جستجوی وسایلی برای جلب حمایت آن نیروها پرداختند و تصمیم گرفتند به طور جمعی مراسمی را اجرا کنند تا بتوانند آن نیروی فوق طبیعی را راضی نگاه دارند. اجرای این مراسم گروهی جنبه آیینی پیدا کرد،و آنها به این نتیجه دست یافتند که اجرای این آیین ها نتیجه مورد نظر آنها را تامین خواهد کرد. مثل موفقیت در جنگ، باران مناسب ، ازدیاد محصول و ... این آیین ها بعدها جنبه های سرگرمی و لذت بخش پیدا کرد و به این ترتیب سرآغاز برای فعالیت های تئاتری گشت.
نمایش در ایران
دسته ای از قوم بزرگ هند و ایرانی در فاصله هزاره اول یا دوم پیش از میلاد در فلات ایران ماندگار شدند. این مهاجران با خود اساطیر و اعتقادهایی آوردند که با اساطیر مردم بومی در آمیخت و آن جشن ها و عزاها شکل های تازه تری پیدا کرد.
روشن ترین مدرکی که از نمایشها و آیین های این دوره باقی مانده درباره سوگ سیاوش یا مرگ و توجه برای سیاوش است که پایه ای در افسانه و دنبالهای در واقعیت دارد. این نمایش سالها پیش در بخارا انجام می گرفت که آن را کین سیاوش نیز می گفتند. نمایشها معمولا در فضای باز اجرا می شود. نویسندگان عهد اسلامی ایران گاه از جشن هایی سخن گفته اند که مایه نمایشی داشته اند. سر آغاز این جشن ها معلوم نیست. جشن هایی چون ( کوسه بر نشستن ) که چس از اسلام هم به صورت بازی ( مسیر نوروزی ) بافی مانده و هنوز هم در برخی روستاهای دور افتاده هست. درباره این نمایش ، ابوریحان بیرونی چنین گفته است : ( آذرماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است، و به نخستین روزی از وی از بهر فال مردی بیامد کوسه، برنشسته سر خری و بدست کلاغی گرفته . به باد بیزن خویش باد همی زدی و زمستان را وداع همی کردی و زمردمان چیزی یافتی و بزمانه ما شیراز همین کرده اند و ... ).
به هر حالاز شرح های نیمه دقیقی که در مورد این جشن بر نشستن کوسه داده اند، می توان شکل دسته ای را که به دنبال این کوسه براه می افتادند و کارهای گروه تمسخر کنندگان را تصور کرد.
نمایش های شادی آور
بیشتر نمایش های شادی آور، نمایش های فی البداهه یعنی بر پایه بیان و آفرینش در جا و حضوری بود، یعنی معمولا نمایش های شادی آور دارای متن نوشته شده از قبل مانند نمایش نامه های امروزی نبودند.
نمایش های عروسکی
نمایش های عروسکی را با دو عنوان ( سایه بازی ) و ( خیمه شب بازی ) از هم جدا می کنیم . نمایش های ایرانی عموما دوره گرد بوده و می دانیم که این بیشتر به دلیل اساس کوچ نشینی مردم بیبانگرد بوده است. در سایه بازی ، داستان با حرکات چند عروسک که در برابر یک منبع نور سایه هایشان بر پرده می افتاد ، نشان داده می شد ، اما در خیمه شب بازی تماشاگر مستقیما عروسکهای متحرک با بعد و رنگ را بر صفحه می دید.
بقالی
معمولا در این نمایش یک بقال و یک شاگرد ایفای نقش میکنند که معمولا بقال از شاگرد انتقاد می کند که این نمایش گاهی به صورت فی البداهه است وگاهی هم دارای متن خاصی بوده.
سیاه بازی
نمایشی است که شخصی که صورت خود را سیاه کرده است نقش اصلی را ایفا می کند و دارای متنی طنز آمیز بوده و معمولا بازیگر در هر موقع هر کلمه رکیکی را می تواند به کار ببرد، مثل نمایش حاکمی که میخواهد دخترش را شوهر بدهد.
معرکه گیری ( مرشد و بچه مرشد )
شخصی که از نیروی بدنی ویژه ای برخوردار است یا یک شخصی با ادوات ( جعبه مارگیری ) کارهای مهیج انجام می دهد.
رو حوضی
نمایشی است که با انداختن تخته ای به روی حوض انجام می گیرد و حالت کمدی داشته، معمولا به صورت بداهه گویی انجام می شود که در جشنهای عروسی و تولد و ... انجام می شده است.
در قدیم این نمایشها به صورت بنگاه شادی بوده است که موسس بنگاه شادمانی را به عباس موسس نسبت می دهند.
تعزیه
درباره فدمت تعزیه نظرات متفاوتی وجود دارد، اما نظریه ای که بیشتر مورد بحث قرار گرفته است در مورد مراسم اچرای " سوگ سیاوش " است . در این مراسم مهمترین بخش، کشته شدن این قهرمان است، تعزیه پس از تسلط اعراب بر ایران بوجود آمد. در تعزیه جنبه های اسطوره ای هم به جنبه های تاریخی اضافه گردید.
مراسم سوگ سیاوش مراسمی مربوط به باروری و گیاه بود. اما از آنجایی که هر قومی در گیرودار حوادث، به قهرمانانی برخورد می کند که به آنها خصوصیاتی آرمانی نسبت می دهد و آنها را به موجوداتی خارق العاده تشبیه میکند، این شخصیتها در میان اقوام یاد و نامشان به صورت افسانه و اسطوره باقی مانده است. حمایت از تعزیه در دوران صفویه و شیعه گری در ایران به اوج خود رسید و شاهان صفوی مروج این امر شدند.
پیتر چلکوسکی از تعزیه شناسان بزرگ اروپایی می گوید: (( اگر درجه درام نویس را تاثیر بر تماشاگر بدانیم، هیچ تراژدی به عزمت تعزیه نمی رسد.))
سازهای تعزیه عبارتند از: طبل، دهل، نقاره، کرنا، شیپور، سنج، بوق، نی، سرنا، قره نی، فلوت.
نقالی
نقالی عبارتند از نقل یک واقعه یا قصه، به شعر یا نثر با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع و تکیه آن بیشتر به احساسات تماشاگر است تا منطق ایشان . و از آن جهت که موضوع آن داستان قهرمانان بزرگ شده فوق طبیعی هستند و یا قصه واقع بینی صرف را ندارد، با خطابه متفاوت است. منظور از نقالی، سرگرم کردن و برانگیختن هیجانها و عواطف شنوندگان و بینندگان است به وسیله حرکات جذاب، لطف بیان، تسلط روحی بر جمع و حرکات و حالات القاء کننده و نمایش نقالی ، به آن حد که بیننده او را هر دم به جای یکی از قهرمانان داستان ببیند و به عبارت دیگر بتواند به تنهایی بازیگر همه اشخاص بازی باشد.
نقالی را واقعه خوانی نیز می دانند که ک پیش از اسلام با یک ساز همراه آواز و یا گفتار انجام می شد. مضامین واقعه خوانی را حماسه های ملی ( داستانهای شاهنامه ) و بعد از اسلام ذکر مصائب امام حسین و گاه جنگ های حضرت محمد در بر می گرفت.
نقالان در بسیاری از موارد شاهنامه خوانی می کردند و از داستان های شاهنامه و داستان های ملی سخن می گفتند.
نقال یکی از چهرهای مهم و اصیل بازیگری در نمایش ایران است و برخی واقعه خوانان به راستی از چیره درس ترین بازیگرانند. واقعه خوانی کاری است سخت بر پایه اصول و سنن، و هنری است محتاج فنون و شگردها. نقالها از نوعی روان شناسی مردم آگاهند و تسلط زیادی بر جمع دارند و می دانند کجای قصه شان برای مردم هیجان انگیز است و چگونه باید بگویند تا بیشتر هیجان بر انگیزد، یا به وجود آوردن وقفه ها و یا آهنگ دادن به کلام ، بالا و پایین بردن به موقع سر و دست، عوض کردن صدا و معلق نگاه داشتن واقعه در جایی حساس، به شکلی که هیجانی بیشتر برای تماشاگر ایجاد کند. مجلس هایی که نقال به داستان ( رستم و سهراب ) و به مرگ سهراب می رسد، بسیاری گریه می کنند و بی خبر از محوطه خارج می شوند تا خبر مرگ سهراب را نشنوند. بارها شده است شده است که پول و یا گاو و گوسفند به نقال داده اند تا از کشتن سهراب منصرف شود.
در عصر ما نقالی فراموش شده است و به قول بهرام بیضایی ، نقالان به خانهایشان رفته و مرده اند.
 

منبع
نسل شریف، افسانه – خلاقیت نمایشی – چاپ اول تیرماه 1376، انتشارات راه اندیشه.
 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:57 توسط محمد جهان پا |
پرفورمنس، هنر هنگامه: مفهوم

تماشا دلي و هزار آرزو
ز هنگامه‌بندان اين چارسو
ظهوري

پرفورمانس يا هنر هنگامه‌ها، زندگي بازي است. تلاش هنرمندان تئاتر در چند دهه اخير نزديك كردن هنر نمايش به زندگي و باز گرداندن آن به سرچشمه‌ها‌ ـ ‌به گفته آرتو‌ـ‌ بوده است. گستره پرفورمانس كه فقط به انسان نيز محدود نمي‌ماند و جلوه‌هاي بسياري از موجودات را هم در بر مي‌گيرد، پ‍ُر فراخ‌دامن است. به طوري كه تئاتر با همه گستردگي و تأثيرش بخشي از آن به شمار مي‌آيد. در اين مطلب شناخت مفهوم هنر پرفورمانس هنري و ارتباط آن با هنر تئاتر از ديدگاه صاحب‌نظران اين هنر بررسي شده است. نخست ببينيم كه برخورد با مفهوم پرفورمانس مثل برخورد با هر پديدة ديگري چگونه صورت گرفته است

 

ادامه مطالب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:43 توسط محمد جهان پا |
روش شناسی رئالیسم در هنر
انتخاب صفت «رئاليسم انتقادي» بي‌علت و خودانگيخته نبوده است، بلكه نتيجة ارزيابي رويكرد رئاليسم و آثار آن از تجربة فكري امروز است. ديگر اينكه انتخاب صفت جدا كردن رئاليسم غرب از رئاليسم سوسياليستي است چرا كه بين آنها نزاعي فراتر از همه پارامترهاي تضادهاي خارجي است.
فلاسفه اولين كساني بودند كه بين رئاليسم ساده و رئاليسم انتقادي فرق گذاشتند. بر اين اساس كه رئاليسم ساده به اشيا همان طور كه هستند مي‌نگرد بي‌آنكه فرقي بين ظاهر خارجي و واقعيت اصلي آنها قائل شود. در صورتي كه انسان ـ‌ حتي در تجربه‌هاي روزمرة خود،‌ توانايي درك حواس را ندارد، اشياي دور، از نظر حجم حقيقي كوچك‌تر، به نظر مي‌آيند. مثلاً خط آهن به نظر مي‌رسد كه به هم مي‌رسند در حالي‌كه هميشه موازي هستند، تا آنجا كه از ظهور پديده‌هاي نظري در شناخت آغاز و به لزوم استفاده رئاليسم در نقد و بررسي قبل از تسليم به آن انجاميد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:35 توسط محمد جهان پا |
ادبيات چند صدايي و نمايشنامه
اصطلاح چند‌صدايي يا پلي‌فوني1 را باختين از موسيقي وام گرفته است. در آواي مونو‌فوني (تك‌صدايي) يك ملودي، در ساده‌ترين شكل خود توسط خواننده يا نوازنده اجرا مي‌شود. زماني كه صداي خواننده را سازي هم‌زمان همراهي كند يا يك ملودي به وسيله دو ساز، اجرا گردد، به آن هوموفوني و هنگامي كه چند ملودي با هم در‌‌آميزد (با چند ساز يا ساز همراه با آواز) حالت پلي‌فوني ايجاد مي‌شود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:20 توسط محمد جهان پا |
کاتارسیس
كاتارسيس، كلمه‌اي يوناني به معناي تطهير، تزكيه و تخليص است. كلمه‌اي است كه بعدها به بخشي از واژگان عالمانه محققان تبديل شد. اين واژه از كلمه يوناني كاتارين1 به معني پاك كردن، مشتق شده است و در ادامه تطو‌ّرش از حوزه مذهب، پزشكي و سنتهاي عالمانه به مباحث معاصر تنز‌ّل كرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:10 توسط محمد جهان پا |
تاتر دیجیتال
مقدمه‌اي بر پديدة تئاتر ديجيتال

مشهود محسنیان

قصد ندارم در اين نوشته،‌ تمامي زواياي پديدة عظيمي چون تئاتر ديجيتال را مورد بررسي قرار دهم چراكه اين امر سال‌ها تحقيق و زمان و امكانات فراواني را مي‌طلبد. هدف از نگارش اين مقاله آشنا شدن با خصوصيات اولية‌ اين حركت بزرگ قرن بيست و يكم است. زمانة ما ماندن در گذشته و دوري از دنياي اطلاعات و تكنولوژي را برنمي‌تابد و اگر مي‌خواهيم تئاتري زنده و پويا داشته باشيم، ابتدا بايد به ريشه‌ها بازگرديم و پس از بازساخت پايه‌هاي كلاسيك تئاترمان با دنياي مدرن به سوي احياي هنر تئاتر بشتابيم. اطلاعات ساده و مقدماتي اين نوشته مي‌تواند به ما در شناخت اوليه‌اي از تئاتر ديجيتال و تمييز آن از پديده‌هاي ديگر دنياي تكنولوژي هنر مثل Digital Performance‌ ياري برساند و مهم‌تر از همه اينكه بدانيم،‌ تئاتر برخلاف تصور برخي افراد، هرگز نخواهد مرد و پابه‌پاي ديگر هنرها رشد خواهد كرد. چنان‌كه «فرانك زاپا» گفته است:‌ «جك نمرده، فقط بوي عجيبي مي‌ده.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:1 توسط محمد جهان پا |

مسائل فلسفی و فکری، زمینه ساز پرفورمنس
گزارشی از نشست پژوهشی پرفورمنس در ایران با حضور احمد کامیابی مسک و محمدباقر قهرمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:58 توسط محمد جهان پا |
مقاله ای پیرامون پیدایش تاتر یونان
پيدايش آثار نمايشي و تئاتر يونان باستان
پيدايش آثار نمايشي در يونان، قدمتي طولاني دارد و جايگاه اصلي را در آن، ابتدا داستان‌هاي حماسي و سپس اشعار تغزلي («ايلياد»، «اوديسه»، آثار شاعران غزل‌سراي قرن ششم قبل از ميلاد) به خود اختصاص مي‌دهد.
ظهور آثار نمايشي و تئاتر يونان، با بازي‌هاي آييني ارتباط دارد. اين بازي‌ها به خدايان زراعت، دمترا، دختر او كورا و ديانيس، اختصاص داشتند و اغلب به درام مذهبي تبديل شدند.

/ ادامه مطالب را بخوانید /


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:23 توسط محمد جهان پا |
دیوید ممت


دیوید ممت

زبان آثار من شاعرانه است
گفت و گو با دیوید ممت-بخش اول و دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:2 توسط محمد جهان پا |
در جلسه سخنراني احمد دامود عنوان شد: عناصر اصلي بازيگري متد

احمد دامود

نخستين نشست پژوهشي دفتر انتشارات و پژوهش مركز هنرهاي نمايشي با حضور جمع كثيري از دانشجويان، هنرمندان و اساتيد  در تالار چهارسو برگزار شد
احمد دامود به توضيح عناصر اصلي و عملي بازيگري متد و تفاوت‌هاي آن با آنچه در تئاتر امروز ايران جريان دارد، پرداخت و با تشريح عناصري چون"تمركز بازيگر بر بازيگر مقابلش و نه برخورد"، "زندگي در لحظه"، "تقسيم بندي نمايشنامه به صحنه‌هاي كوچكتر از ديد هر بازيگر و براي خودش" و"چگونگي بازسازي لحظات عاطفي و احساسات شديد" چهار عنصر اصلي بازيگري متد  ادامه مطالب را دنبال کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:55 توسط محمد جهان پا |
آشنای با یک نویسنده
 داگ رایت(Doug Wright) نمایشنامه‌نویس آمریکایی برای نگارش نمایشنامه "من همسر خودم هستم" (I Am My Own Wife) در سال 2004 برنده‌ جوایز تونی و پولیتزر شد. پیش از آن او را با نمایشنامه‌ "قلم‌ پرها"(Quills) که اقتباسی سینمایی هم از آن صورت گرفت، می‌شناختند. از آثار دیگر او می‌توان به "آب‌نباتتان را باز کنید" (Unwrap Your Candy) و "خاطرات یک گیشا" (Memories of A Geisha) اشاره کرد. در این جا گزارش "جرارد ریموند" (Gerard Reymond) را درباره‌"من همسر خودم هستم" می‌خوانید. در این گزارش ریموند به نحوه‌ مواجهه‌ رایت با موضوع نمایش خود و خلق شکل اجرای تاز‌ه را که بر بازسازی رابطه‌ دوجانبه نویسنده و سوژه‌ روی صحنه استوار است، می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:45 توسط محمد جهان پا |
مقاله تاتر
آزادي، اصلاح ساختار اداري و گسترش فضاهاي نمايشي، تنها راه نهادينه ساختن تئاتر در جامعه ايران است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 7:27 توسط محمد جهان پا |
به بهانه تاتر کودک ونوجوان

 

جواد رحیم زاده

 

مدرسه به‌عنوان خانه دوم مهم‌ترین مرکز هدایت استعدادهاست چرا که 
 خانواده از دیرباز نسبت به محیط مدرسه دیدگاه مثبتی داشته و این 
امر می‌تواند مراکز آموزشی بخصوص مدرسه را مکانی مناسب جهت آموزش   و تربیت هنرمندان آینده فراهم آورد و حضور کودک و نوجوان در خیل 
همسالان و تشکیل گروه‌های مختلف هنری بخصوص نمایش و حضور مربیان 
  متخصص می‌تواند گامی بسیار مثبت باشد.


                 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:43 توسط محمد جهان پا |
تاتر آونگارد
چگونه تئاتر سنتي به تئاتر آوانگارد مي‌گرايد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:25 توسط محمد جهان پا |
به بهانه اجرای اپرای مکبث / بهروز غریب پور
درباره هنر اپرا
operaرا دختر ايتاليا ناميده‌اند و اين گفته نه تنها مبالغه‌آميز نيست، بلكه مبتني بر مدارك و اسناد غير قابل كتمان است، اما بايد بلافاصله افزود كه"هنر اپرا" به شكلي كه امروز درجهان مطرح است، حاصل هوش و ذكاوت و خلاقيت ايتاليايي‌هاست وگرنه"نمايش موسيقائي" چنان كه بعد به آن اشاره خواهم كرد، در مشرق زمين نيز ريشه ‌ديرينه دارد و مطلقاً نمي‌توان پذيرفت كه تلفيق موسيقي و نمايش توسط ايتاليائي‌ها كشف شده است.

/ادامه مطالب را بخوانید /


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 7:57 توسط محمد جهان پا |
نمایشنامه

وهم

نمایش‌نامه‌ی کوتاه منتشر نشده‌ای از

فدریکو گارسیالورکا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:54 توسط محمد جهان پا |
سقراط مجروح

  سقراط مجروح‏
 
برتولت برشت‏

برتولت برشت (1956 ـ 1898) در داستان كوتاه  سقراطِ مجروح  ديدگاه و نظرهاى هميشگى‏اش را دنبال مى‏كند: جنگ چيزى جز نوعى كسب و كار در خدمت مصالح عدّه‏اى خاص نيست؛ قهرمان‏بودن هم شغلى است مانند همه مشاغل ديگر ـــ نجاّر، پينه‏دوز، قابله، نانوا، رياضيدان ــــ كه چون براى خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عَرضه‏اى نيز در كار خواهد بود. به نظر برشت، پيروزى در ميدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگى دارد كه به تأثير عواملى از قبيل جويدن پياز در افزايشِ دلاورى‏اش. اما آنچه در نهايت تعيين مى‏كند چه كسى تاج قهرمانى بر سر مى‏گذارد، هم بخت و تصادف، و هم اين واقعيت است كه افراد در رقابت براى پيشى‏گرفتن از ديگران گاه ناچارند براى از ميدان به‏دركردنِ رقيبانِ خطرناك، به قهرمان‏شدنِ بى‏ربطترين آدم رضايت بدهند

// ادامه مطالب را دنبال کنید //


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:11 توسط محمد جهان پا |
قابل توجه نویسنده گان عزیز
 

گزارش كلاس‌هاي نمايشنامه‌نويسي پيشرفته ادوارد آلبي

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 7:51 توسط محمد جهان پا |
مفهم بیو مکانیک

بیو مکانیک

این مقاله با سر فصل  بازیگری بیو مکانیک   تقدیم به دوست عزیزم //از بچه های تاتر مشهد  // امیدوارم مفید باشه و کامل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:3 توسط محمد جهان پا |
و این داستان ادامه دارد قسمته پنجم سریال آسیب شناسیی تاتر شهرستان
 
آسيب شناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستان‌ها(5)
آرش عباسي: ميل مفرط مؤلف بودن در تئاتر شهرستان‌ها؛ غم انگيز و چالش برانگيز
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 12:0 توسط محمد جهان پا |
آسیب شناسی تاتر قسمت 4
سلام به همه  دوستان عزیزم نمیدونم به چند مقاله ای اخیر درباره ی آسیب شناسی تاتر شهرستانها توجه کردین یا نه  به هر حال امروز  قسمت چهارم اونه براتون انتخاب کردم امیدوارم که خوشتون بیاد

آسيب‌شناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستان(4)
يدالله آقاعباسي: نمايشنامه‌نويسي براي دلالان خارجي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:6 توسط محمد جهان پا |
نگاهي به نمايشنامه‌هاي"محمود دولت‌آبادي"
يك نمايشنامه، جداي از آن كه يكي از اركان تئاتر به شمار مي‌آيد، يك گونه ادبي نيز هست؛ سويه‌اي كه در ايران كمتر بدان پرداخته شده و به نمايشنامه‌نويسي همواره از منظر تئاتر نگريسته شده است. اين در حالي است كه نمايشنامه‌نويسي مي‌تواند همپاي ادبيات به عنوان يك شكل از نوشتار، حضوري جدي داشته و اغلب نويسندگان بزرگ ادبي گاه به صورت حرفه‌اي و گاه به شكلي تجربي در اين زمينه خود را محك زده‌اند و از آن بهره گرفته‌اند. نويسندگاني مانند كامو، سارتر، دوراس،‌ ‌استاين، گوگول و... و ده‌ها نويسنده ديگر براي بيان برخي از دغدغه‌ها و انديشه‌هاي خود از اين مديوم استفاده نموده‌اند و نمايشنامه‌نويساني حرفه‌اي همچون فرناندو آرابال، يونسكو و... را سراغ داريم كه گاه و بي‌گاه به دنياي داستان‌نويسي روي آورده‌اند و اين خود نشانگر فاصله كم ميان ادبيات و تئاتر است؛ فاصله كمي كه نمايشنامه پل ارتباطي آن است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 8:38 توسط محمد جهان پا |
قسمت سوم آسیب شناسی تاتر

آسيب‌شناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستان‌ها(3)
صادق‌ عاشورپور: نمايشنامه‌نويسي در شهرستان‌ها نفس‌هاي آخرش را مي‌كشد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 8:31 توسط محمد جهان پا |
آسیب شناسی تاتر قسمت دوم
 

آسيب‌شناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستان‌ها(2)


"رضا صابري" نمايشنامه‌نويس مشهدي:ادبيات نمايشي شهرستان‌ از مرزهاي اقليم خودش فراتر نمي‌رود 

رضا صابری
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:32 توسط محمد جهان پا |
وین راه بی نهایت

يادداشت‌هايي درباره تئاتر{ نوشتاري از ژاك كوپو }


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 8:32 توسط محمد جهان پا |

برتولت برشت

شرح زند گانی برتولت برشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 8:23 توسط محمد جهان پا |
اینم یه مقاله درباره درام
واقع گرایی و غیر واقع گرایی در درام

 لارنس پرین/ ترجمه: مهدی نصیری
 
 

 

اشاره:

 

در درام، هم‌چون شعر و نثر داستاني، ص‍ُو‌َر خيال، با وفاداري به واقعيت يكي نيستند. خيال، همان‌گونه كه در شعر و نثر داستاني وجود دارد، يكي از ويژگيهاي درام، هم به شمار مي‌رود.
شكسپير هم در نمايشنامه «رؤياي شب نيمه تابستان» از شخصيتهايي مثل جن و پري، استفاده مي‌كند و در «هملت» و «مكبث» روح و جادوگران را مورد استفاده قرار مي‌دهد. اين شخصيتهاي غير طبيعي، در واقع به انتقال حقيقت، در نمايش كمك مي‌كنند و اگرچه هنگامي كه در «رؤياي شب نيمة تابستان» سر يكي از شخصيتها به سر الاغ تبديل مي‌شود، نوعي فريبندگي ديداري و استعاري نيز شكل گرفته است. جادوگران نيز در «مكبث» سرنوشت تراژيك نمايشنامه را به طور واضح از پيش، نشان مي‌دهند.
نمايش، همواره ابعاد ديگري از تخيل امكان‌پذير را به نمايشنامه مي‌افزايد، هر چند يك نمايشنامه نيز براي اجرا نوشته شده و ممكن است در مرزي از تصور ظريف واقعيت و غير واقعيت، جريان پيدا كند. در اين روش، ممكن است به صحنه آوردن نمايش، گريم، لباس، پوشيدن و حركت نمايشي، همه، تلاشهايي باشند كه بر واقعي يا تخيلي بودن نمايش تأكيد مي‌ورزند.
در عين حال، بايد به خاطر داشت كه تمام اجراهاي صحنه (فارغ از اينكه چقدر واقع‌گرايانه باشند) ناچار به بهره‌گيري از عناصر تخيلي نيز هستند. اگر داستاني در فضاي داخلي يك خانه و در چارچوب صحنه، نشان داده شود، از تماشاگر خواسته مي‌شود كه صحنه‌اي با سه ديوار را، اتاقي با چهار ديوار، تصو‌ّر كند. روي صحنه نمايش، بازيگران بيشتر‌ِ زمان را بايد رو به اين ديوار فرضي (رو به تماشاگر) بايستند و بازي كنند. آنها براي مدتي طولاني نمي‌توانند به اين ديوار فرضي پشت كنند. در حقيقت، اين نشانه‌هاي نمايشي، در اجراي يك نمايش تأثيرگذار، نيازمند بازيگراني است كه كاملاً از واقعيت، جدا شوند.
در نمايشهاي اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، كوششي براي به صحنه آوردن نمايشهاي واقع‌گرايانه صورت مي‌گرفت. مثلاً، اگر قرار بود نمايش، در كتابخانه‌اي اتفاق بيفتد، بايد قفسه‌اي با كتابهاي واقعي در ديوار قرار داده مي‌شد.
يا اگر در اتاقي يك سينك ظرفشويي وجود داشت، بايد آب، واقعاً از شيري به داخل آن جريان مي‌يافت. اما اخيراً نمايشها فقط با پرده‌ها و سك‍ّوهايي براي اجرا آماده مي‌شوند و تلاش مي‌كنند تا با استفاده از كمترين ابزار، بيشترين تأثير را از واقعيت، بر تماشاگر، بگذارند. بنابراين آرايش صحنه ممكن است عبارت از كتابخانه‌اي نق‍ّاشي‌شده بر ديوار باشد و ممكن است به جاي آرايش صحنة نمايش، از ابزار متحركي براي اشاره به وسايل مورد نياز نمايش، ‌استفاده شود. براي نمونه «تورنتون وايلدر» در نمايش معروف «شهر ما» صحنة بدون دكوري را مورد استفاده قرار داد كه لوازم جلوي صحنه، در آن به خوبي ديده مي‌شد. چيزهايي مثل تعدادي صندلي و دو نردبان و داربستهايي به عنوان تنها ابزار براي مكان نمايش. مثلاً براي صحنه‌اي كه در يك كافه اتفاق مي‌افتاد، تخته‌هايي به صورت سرتاسري روي صندلي قرار مي‌گرفتند.
٭٭٭
انتخاب آرايش واقعي و يا غير واقعي صحنه و پوشش لباس و گريم، ممكن است توسط كارگردان و جدا از قراردادهاي موجود در نمايشنامه، اعمال گردد. هنگامي كه ما، در حوزة زبان و پرداخت ديالوگها، حركت مي‌كنيم، ويژگيهايي را برمي‌گزينيم كه كاملاً مربوط به نمايشنامه است. اينجا، يك بار ديگر، كاربرد درجاتي از واقعيت و غير واقعيت امكان‌پذير مي‌شود. از اوايل قرن بيستم، در تئاتر واقع‌گرايانه، نمايشنامه اغلب نوع يكنواختي از كلام را به صورت معمولي و با همه اشتباهات و ايرادهاي لفظي‌اش ارائه مي‌داد. البته در زندگي واقعي هم عاشقاني وجود دارند كه با فصاحت و لحني «شاعرانه» هم‌چون رومئو و ژوليت، صحبت كنند. اما با وجود اينكه اين نوع بيان صحيح دستوري هيچ پيچيدگي‌اي هم ندارد، بيشتر مردم عادي در گفت‌وگوهاي عاشقانه‌شان شكلهاي زيادي را در لحن گفتارشان مورد استفاده قرار مي‌دهند؛ آنها سخنشان را قطع و دوباره شروع به صحبت مي‌كنند؛ مدام كلامشان را به طور ناقص، با عذرخواهي به پايان مي‌برند و اشتباهات بزرگ دستوري، مرتكب مي‌شوند. اين بريدنهاي كلام و سخنان ناتمام، به صورتي ماهرانه توسط نمايشنامه‌نويس مورد پرداخت قرار مي‌گيرد. چگونگي زندگي بشر، ممكن است به همان ميزان كه در واقعيت وجود دارد و با وفاداري كامل به واقعيت به نمايش درآيد، اما هنوز براي فهماندن و دارا بودن فراز و فرودهاي سخنان مردم، تجربيات آشكار واقعي زيادي وجود دارند.
اغلب گفت‌وگوهاي نمايشي، همواره حاوي بيشترين واقع‌نمايي‌اند كه بيشتر به رساننده كلام، در زندگي واقعي مربوط مي‌شود. هنر، هميشه از واقعيات سرشار شده يا به وسيله آن، تقويت گرديده است و اگرچه پيشرفت اين ارزشها ممكن است كم يا زياد بوده باشد، اما اين بزرگ‌ترين ويژگي نمايش شاعرانه است.
٭٭٭
عشق در «رومئو و ژوليت» با گفتار مقف‍ّا و شعر پنج وتدي و در رأس آن شكلي از غزل، كاملاً مرت‍ّب، به صورت شاعرانه و غير واقعي مطرح مي‌شود كه با پيروي از گفتار واقعي، پرداخته شده است. اما قهرمانان نمايش در حقيقت به صورت آشكارا هيجانهاي عاطفي را به صورتي پ‍ُرشور، درباره عشق ايده‌آل جواني بيان مي‌كنند. اما اينكه كلام در زندگي واقعي مردم به صورت شعر نيست و گفتاري ساده است، نمي‌تواند به عنوان ايراد بر كارهاي شكسپير، وارد باشد، زيرا همه مفاهيم نمايشنامه، از گفتار واقعي مردم پيروي نمي‌كند. بنابراين عميق‌ترين وظيفة نمايشنامه‌نويس را نمي‌توان بيان دقيق واقعيت دانست، بلكه بيان قدرتمند عواطف انساني است كه اهميت زيادي دارد.
تنها چيزي كه نمايش از ما توقع دارد، اين است كه بتوانيم از يك رشته واقعيتها (قراردادهاي دراماتيك) فاصله بگيريم؛ اينكه اتاقي با سه ديوار يا كمتر، يك چهارديواري تصور مي‌شود؛ و بازيگران در صحبتهايشان به زبان تماشاگران صحبت مي‌كنند و اينكه هميشه روبه‌روي تماشاگران مي‌ايستند و مي‌نشينند، همه قراردادهاي لازم و ضروري نمايش هستند. ديگر قراردادهاي نمايش، به صورت اختياري انتخاب مي‌شوند. به عنوان مثال شخصيتها ممكن است افكار دروني‌شان را آشكار كنند و اين كار ممكن است به وسيله تك‌گويي يا در خلوت صحبت كردن، صورت بگيرد و يا اينكه به صورت شعر با صداي بلند، خوانده شود.
نمايشنامه‌اي كه با شيوه‌اي كاملاً واقع‌گرايانه اجرا مي‌شود، مجموعه‌اي از امكانات مجاز را براي دست يافتن به اهدافش، در تقابل با روش واقع‌گرايانه برمي‌گزيند.
نمايشنامه‌نويس، اين كار را به روشي آزادانه‌تر، انجام مي‌دهد. او اين اختيار را دارد كه از يكي يا همه اين امكانات، استفاده كند تا آشكارسازي ابعاد واقعيت را به وسيله يك روش دقيق واقع‌گرايانه امكان‌پذير سازد؛ تك‌گويي مشهور هملت كه با «بودن يا نبودن!» شروع مي‌شود و توسط شعري درباره خودكشي و يا ادامه زندگي تداوم پيدا مي‌كند، به دو دليل نمي‌تواند واقع‌گرايانه باشد و همين مسئله شكسپير را براي اجراي درون‌گرايانه و ذهني هملت، نسبت به استفاده از راههاي ديگر، تواناتر ساخته است. مشخصه شيوة يوناني درام، وجود يك گروه هم‌سرايان (يعني بازيگراني كه در حال صحبت كردن و قدم زدن سرودي را به صورت هم‌حركت و هم‌آوايي، در تشريح رسمي وقايع اجرا مي‌كنند) به عنوان عنصري غير واقعي ديگر است كه ابزار مفيدي براي نمايش احساسات جمع، به شمار مي‌رود.
البته، اين روش به اشكال گوناگون در بسياري از نمايشهاي مدرن احيا شده است. مثلاً: استفاده از راوي، آن‌گونه كه در «شهر ما» و «باغ‌وحش شيشه‌اي» اثر «تنسي ويليامز» وجود دارد كه يك ابزار غير واقعي است و نقش نمايشنامه‌نويس را هم‌چون وسيله‌اي براي نماياندن «حقيقت نمايشي» اهميت مي‌بخشد.
اگرچه در بيشتر نمايشها در دنيايي غير واقعي قرار مي‌گيريم، اما با اين فضا به عنوان يك هويت مستقل، برخورد مي‌كنيم. در واقع، از ما خواسته مي‌شود اين ناواقعيت را موقتاً به عنوان يك دنياي واقعي، بپذيريم. بدين‌سان دنياي پريان در «رؤياي شب نيمة تابستان» به نظرمان واقعي جلوه مي‌كند و به دليل داشتن اين قدرت جادويي شكسپير هم هست كه با ميل خود، بي‌اعتقادي‌مان را به نمايشنامه، موقتاً به حالت تعليق درمي‌آوريم. اين پذيرش آگاهانه به قول «كالريج» آغاز باور تخيلمان را شكل مي‌دهد. در اين نمايش، با وجود اينكه مي‌دانيم «بادم» يك بازيگر گريم‌شده است و نقشي را با سر يك الاغ بازي مي‌كند، اعتقادي بنيادين به واقعيت را، مي‌پذيريم كه گام كوچكي به سوي واقعيت محسوب مي‌شود.
اما برخي نمايشنامه‌نويسان از اين اندك تلاش، براي ايجاد توه‍ّم در نمايش پا را فراتر مي‌گذارند. آنها عمداً از واقعيت، تجاوز مي‌كنند و فضاي كارشان را در محدوده‌اي از دنياي افسانه‌ها، نگه مي‌دارند و به ما يادآوري مي‌كنند كه داريم يك نمايش مي‌بينيم. به عنوان نمونه در نمايش «هر كس»، نخستين گوينده در واقع آغازگر آن است و به ما اعلام مي‌كند كه داريم يك نمايش را تماشا مي‌كنيم. او درباره نتيجه اخلاقي نمايش صحبت و در پايان نيز، يك پزشك (يا معلم)، اخلاقيات نمايش را، دوباره بازگو مي‌كند و مهم‌تر اينكه اگرچه اسامي شخصيتها و خصلت گفت‌وگوهاست كه در بين نمايش به ما يادآوري مي‌كند اين شخصيتها، اشخاص واقعي نيستند و خيالي‌اند اما با وجود اين، اشخاص فوق، براي بيشتر تماشاگران «هركس» به سرعت، مانند پرسوناژهاي واقعي به نظر مي‌آيند.
٭٭٭
صنعت توصيفي كه به آن ادبيات اطلاق مي‌شود، بايد به صورت توصيفي هم پرداخت شود و نه توضيحي! وقتي كه ما به يك نمايش، واقع‌گرايانه مي‌گوييم،

 

به مواردي دربارة روش نمايش آن، اشاره مي‌كنيم؛ نه آن را ستايش و نه ردش مي‌كنيم. واقع‌گرايي نشان‌دهندة وفاداري به صورتهاي خارجي زندگي است. يك نمايشنامه جدي به معناهاي دروني زندگي، بيشتر نزديك است و ممكن است به صورت واقعي يا غير واقعي هم به اين معناها دست يابد. بنابراين، نمايشنامه‌هاي بزرگ، هم به صورت واقع‌گرايانه و هم به شيوه غير واقع‌گرايانه نوشته شده‌اند.
 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:57 توسط محمد جهان پا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا