تاریخچه ای از روز جهانی تئاتر //lTl//
بعدازدو جنگ خانمانسوز جهاني که موجب نابودی وهلاکت هزاران انسان بي گناه شد، سازمان ملل متحدبا سياست هاي ايجادصلح، دوستي و ميانجيگری ميان کشورهای تنش زا و همچنين تلاش برای رسيدن به يک آرامش جهاني تشکيل شد. سازمان ملل پس از انسجام و اعتبار بيشتر در امور مربوطه به بسط و گسترش ارگانهاي وابسته پرداخت و در اين بين بنيادفرهنگي جهاني بنام يونسکو تشكيل شد . بنياد فرهنگي يونسكو كه در زمينه هاي مختلف علمي فرهنگي و هنري فعاليت دارد . در زمينه ي هنرتئاتر-بعنوان يکي ازبهترين عوامل ايجادصلح ودوستي و نيز وسيله و امكان بيان عقايد وانديشه ها و احساسات بشری – انيسيتو بين المللي تئاتر (I T I) را در 1947 بنيان نهاد.
اين ارگان و نهاد جهاني وظيفه رسيدگي سازمان دهي و سامان دهي به وضعيت تئاتر كشورها را دارد و ظاهرا در هر كشوري دفتر نمايندگي دارد . درسال 1962 بنا به پيشنهادنماينده كشور فلاند در سازمان ملل متحد مقررشد يک روز از ايام سال رابه نام روزجهاني تئاتر انتخاب و نامگذاری نمايند ودر چنين روزی يکي ازچهره های شاخص تئاتر دنيا بيانيه ای با اهداف بشردوستانه/ صلح و البته تئاتروانسانها صادرنموده و به مردم جهان ابلاغ و اعلام گردد. ونيز مراکزتئاتری کشورها طي مراسمي ازاين هنرو دست اندرکاران آن تقدير وتجليل بعمل آورند. زمان برگزاري اين گراميداشت 27 ماه مارس ميلادي انتخاب شده است . و دليل . ازآنجائي به نظر اروپائيان ريشه تئاتر ازآئينها/ جشنها/ نيايشها و جشنواره های يوناني بوده ونيز مشهورترين اين جشنواره هابنام و بجهت بزرگداشت ديونوسوس، يکي ازخدايان اساطيری يونانيان باستان با عناوين و كاركردهاي مربوط به باروري زمين و طبيعت - دراوايل فصل بهاربرگزار ميشده لذا بنظر ميرسد (ITI) از اين جهات چنين ايامي رابرای برگزاری روزجهاني تئاتر مناسب تشخيص داده است وروز 27 مارس هرسال که مصادف با هفته اول فصل بهارهرسال مي باشد( 7 فروردين در تقويم خورشيدي ) بنام روزجهاني تئاتر انتخاب وبيانيه ويژه آن صادرمي شود. اولين بيانيه روزجهاني تئاتر در تاريخ 27 مارس 1962 توسط ژان کوکتو نمايشنامه نويس وفيلم ساز معروف فرانسوی صادرشد. در سطور زير سياهه صادرکنندگان پيام روزجهاني تئاتر را مرور مي کنيم.
1962 ژان كوكتو
1963 آرتور ميلر
1964 پيام مشترک توسط سر لارنس اليويه و ژان لويي بارو.
1965 دراين سال بنا به پيشنهاد(ITI) مقررشدکه پيام روزجهاني تئاتردرهرکشوربه صورت جداگانه توسط يکي ازبزرگان تئاترآن کشورصادرشد.(پيام م
1966 رنه مائو
1967 هلنا وايگ
1968 ميگل آنجل آستورياس
1969 پيتربروگ
1970 ديميری شستاکويچ
1971 پانلونرودا
1972 موريس براژ
1973 لوچينوويسکنتي
1974 ريجاردبرتن
1975 الت استوارت
1976 اوژن يونسکو
1977 رادوبليگان
1978 -1979 پيام ملي
1980 يانوش وارمنسکي
1981 پيام ملي
1982 لارس آف مالمپورگ
1983 آمادئومهترام بو
1984 ميخائل تزارف
1985 آندره اوئيس پيرنيتي
1986والي سوينکا
1987 آنتونيوگالا
1988 پيتربروگ
1989 مارتين اسلين
1990 کريل لاورف
1991 فريدريکومايور
1992جرج لاولي
1993 ادوارد آلبي
1994 واتسلاو هاول
1995 امبرتواورسيني
1996 سارالاوانوس
1997 جيوينگ اوک کيم
1998 به مناسبت 50 همين سالگرد تاسيس (ITI) پيام مخصوصي که شامل برگزيده پيام های سارالاوانوس،ميگل آنجل آستورياس،آلن استوارت، ادوارد آلبي،نرودا،جرج لاوالي سويينکا ،آرتورميلر ،هلناوايگل، واسلاو هاول،جيوينگ اوک کيم، پيتربروگ، ژان کوکتو منتشرشد.
1999 ويلگديس فونبوگادوتير
2000 مايکل ترمپلي
2۰01لاکوی کامپالنيس
2002گريس کارناد
2003 تانکرد دورست
2004 فتحيه العسال
2005 آرين منوشكين
2006 ويكتور هوگو راسكن باندا
2007 شيخ سلطان بن محمد القاسمي
2008 رابرت لیپیج
و در سال ۲۰۰۹ آگوستو بال
اگر موسیقی از شکل ،خط یا انگیزش دراماتیک دور یا جدا شود .برای نمایش مناسب نیست .اگر موردی را کوچک شمرد ،سوء تفاهم به وجود می اید و اگر موقعیت خاصی را در طول نمایش بزرگ جلوه دهد موجب مشکلی در تعادل یا تحریفی در خط دراماتیک می شود .از سوی دیگر اگر موسیقی از نظر شکل و مفهوم دراماتیک با نمایش ارتباط داشته باشد و بدون اینکه مبالغه کند از طریق تایید وجوه مختلف نمایش ، ان را تقویت کند ،در این صورت برای نمایش مناسب است .مسئله اصلی ـکه مهمترین مسئله اهنگساز تئاتر محسوب می شود ـاین است که در هر موقعیتی چگونه باید این کار را انجام داد.
با توجه به اهمیت نقس و کار کرد موسیقی در تئاتر،باید پرسید که موسیقی تئاتر کلا تا چه حد آگاهانه شنیده می شود ،یا به بیان دیگر،تا چه حد باید شنیده شود .قصذ موسیقی تئاتر این نیست که به خاطر خودش مورد توجه قرار بگیرد.سودمندی مهم موسیقی تئاتر این است که نقش خود را به گونه ای ایفا کند که اگاهانه دریافت نشود .بیش ترین تاثیر گذاری موسیقی هنگامی است که به طور نهانی در خاطر ما ثبت شود، به گونه ای که در واقع متوجه این اتفاق نشویم .اگر چه موسیقی به عبارتی وارد پیرنگ می شود و بعضی ارزش های فنی زیبا شناختی و دراماتیک منحصر به فرد را مورد توجه قرار می دهد،ولی به ندرت جایگاهی حاکم اتخاذ میکند که برای مدت زمانی ولو اندک از آن اگاه باشم.به هر حال نباید گفت که موسیقی شنیده نمی شود یا اینکه قرار نیست شنیده شود ،کافی است موسیقی را برداریم تا بلا فاصله غیبت آن را احساس کنیم،به خصوص اگر موسیقی چیزی را می گوید که باید گفته شود .همانطور که خواهیم دید ،موقعیت های مختلفی وجود دارند که موسیقی تئاتر بیش از مواقع دیگر قابل توجه است و گاهی بار بست دراماتیک بر دوش آن است.
برداشتی از کتاب هنر موسیقی فیلم
برای پاتوق این هفته تئاتر حوزه هنری
مضمون شبیه خوانی ، رویارویی دو نیروی خیر و شر با نیکی و بدی است. مضمونی که به نوعی ریشه در بنیان فکری ، مذهبی و اعتقادی ایرانیان دارد. بنابراین "شبیه" به عنوان یک هنر دینی ، دارای طرح ثابت داستانی است. طرحی که در همه ی مذاهب به نوعی رخ نموده و حضور دارد و در شبیه خوانی نیز خود را در هیات "اولیا" و "اشقیا" ظاهر می کند و با رو در رو قرار دادن این دو گروه که سرانجام به پیروزی معنوی خیر و نیکی می انجامد ، شکل گرفته است. در واقع ، ریشه دار بودن مضمون تعزیه در فرهنگ و مذهب ایرانیان باستان ، نکته ای است که از قول نویسندگان فرنگی نیز در گوشه و کنار درج شده است: « در تعزیه نامه ها ، آثاری از روحیه باستانی و زرتشتی ایرانیان و اعتقاد به اصل دوگانگی وجود دارد و ایرانیان در برابر مظهر عدالت و نیکی که خداست ، عنصر دیگری به عنوان اهریمن دارند که نیکی را با اهریمن همواره در ستیز و جنگ می دانند.»
تعزیه از نظر نکات تکنیکی ، دارای قابلیت های اجرایی فراوانی است. شکل ساختمان و سبک ِ بازی تعزیه ، به نوعی است که امکان جهش سریع از یک زمان و مکان ، به زمان و مکان دیگری را ایجاد می کند. همین طور آدمهای بازی ، از قبل ، معلوم و شناخته شده اند و نویسنده با خلاقیت خود ، سعی در برجسته کردن چند صفت را در نقش دارد.
نکته قابل توجه در تعزیه ، آگاه بودن اشقیا نسبت به شقی بودن خود و همینطور معصوم بودن خاندان پیامبر به معصومیت خود می باشد. از طرفی، داستان بر تماشاگر معلوم است و به هر حال او از قبل ، اشقیا را با قضاوتی ناشی از معلومات پیشین خود ، مطلقاً به بدی می شناسد. به همین دلیل ، گاه در همان بدو ورود ، اشقیا خود را برای تماشاگر معرفی می کنند و نقش های خود را شرح می دهند.
نکته دیگری که در نگارش تعزیه به چشم می خورد این است که تعزیه نویس ، یا مقتل نویس ، تقریبا آدم عام و ساده ای است. او فقط حس خود را منتقل می کند و صداقت و ایمان او باعث می شود که در متن ، حداقل چند نکته واقعاً گیرا و تکان دهنده بیافریند.
سطور پیش ، نشان می دهد که تعزیه علاوه بر داشتن جنبه های دراماتیک ، ویژگی های خاصی دارد که توجه به آنها ( که بعد اجرایی و تکنیکی آن مستتر است ) می تواند آغازگر راهی تازه در تاریخ حیات تعزیه و در کل تئاتر ایران زمین باشد
ما بايد ميزانسن و تئاتر را ناديده بگيريم.
تمامي نمايشنامهنويسان بزرگ، نمايشنامهنويسان سرمشق، به بيرون از تئاتر فكر كنيد.
به آشيل، سوفوكل، شكسپير نگاه كنيد.
در سطحي ديگر، به ريسين1، كورنيل2، مولير3. اين آخري نمايش بيروني را حذف كرد، يا تقريباً حذف كرد، اما آنها به منتهاي درجه، جنبشهايي داخلي، آن نوع از آمد و رفت هميشگي در شخصيتبخشيهاي بازيگرانشان را به راه انداختند.
كمك به نويسنده، وابستگي به متن، چه سنت ملالتانگيزي! هر متن امكانات بياندازهاي دارد. جوهر متن، نه نامه! يك متن به بيش از تجزيه و تحليل نياز دارد.
ما بايد نوعي از ارتباط داخلي آهنربايي ميان جوهر نويسنده و جوهر كارگردان را دوباره برپا كنيم. كارگردان بايد حتي منطق و فهم خودش را باطل كند. آنهايي كه تاكنون ادعا كردهاندكه اجراهايشان را منحصراً بر متنها قرار دادهاند شايد موفق شدهاند تا خودشان را از تقليدي پرهيزگارانه از سنتهايي مشخص خلاص كنند، اما آنها در فرارفتن از تئاتر و فهم شخصي خودشان شكست خوردهاند. آنها بسادگي سنتهاي مشخص موليري4 يا Odeo-nian5 را با سنتهاي جديد ناشي از روسيه يا جايي ديگر عوض كردهاند. و هر چند آنها براي خلاص شدن از تئاتر همينطور تلاش كردهاند. آنها با تئاتر كار كردهاند، با دكور، با بازيگران.
آنها هر كوششي را در ارتباط با تئاتر درك كردهاند. تئاتر را بازتئاتريسازي6 كنيد: اين تكيه كلام بزرگ جديد اينان است. اما تئاتر بايد به زور7 به زندگي برگردانده شود.
آنچه معني نميدهد كه تئاتر بايد زندگيمانند باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از زندگي تقليد كند. آنچه ما بايستي انجام دهيم بازمكشوفسازيِ سرمنشاء انرژيزاي تئاتر8 با تمام آزاديهايش است.
وقتي فردي آنها را با تمام رنگهايشان بشنود، وقتي فردي آنها را در تمامي ابعادشان و در سطحشان با ظرفيتشان، چشماندازشان، حجم عجيب و غريبشان ببيند، اين زندگي در متنهاي تراژدينويسهاي بزرگ دستنخورده باقي ميماند.
اما ما به استعداد براي كشف نياز داريم. چقدر خوب است يك كارگردان، كه در نگريستن به درونش معتاد نشده باشد، كه توانايي پس زدن و آزاد شدن از خودش را نداشته باشد؟ چنين نظمي گريزناپذير است. چنين كاري تنها از طريق پالايش و فراموشيست، كه ما ميتوانيم خلوص واكنشهاي بدويمان را بازيابي كنيم و ياد بگيريم تا به هر نبوغ تئاتري، اين معناي انساني گريزناپذير، بازگرديم.
اكنون اجازه بدهيد خصوصاً به تمامي نمايشهايي كه به يك استحالهاي از زندگي شباهت دارند نگاهي كنيم. فردي به تئاتر ميرود تا از خودش فرار كند يا، اگر شما ميخواهيد، تا در خودش بازيابي كند، نه لزوماً در بهترين خصوصيتهايش، اما چنان خصوصيتهايي كه نادرترين و با دقتترينِ به نمايش گذاشته شده است. در تئاتر هر چيزي مجاز است جز عقيمي و ابتذال. تنها به نقاشي نگاهي كنيد. نقاشان جواني هم اكنون در هر سو هستند كه معناي واقعي نقاشي را بازمكشوفسازي كردهاند. آنها شطرنجبازان و ورقبازاني را نقاشي كردهاند كه همچون خدايان ميمانند.
منشاء اين جذابيت كه سيرك و سالن موسيقي براي دنياي مدرن ما دارد چيست؟ من مايلم تا از واژه "هوس"9 استفاده كنم اگر احساس نكنم كه اين فاحشهگري بوده است، دستكم تا اندازهاي كه امروزه فهميده ميشود، و اگر فردي را ناچاراً به سمت همان بازتئاتريسازيِ تئاتر هدايت نكند كه اين شعار جنگي ايدهآل معاصر است. برعكس، من ميگويم كه ما بايد تئاتر را آگاهانه كنيم، ما بايد احساسها و بيانهاي شخصيتها را در سطحي از نادرترين و حياتيترين معناهايشان قرار دهيم. ما بايد فضاي تئاتر را رمزآلودتر سازيم. كه نياز به هيچ عمليات متافيزيكي بزرگي ندارد - به سيرك نگاه كنيد - اما بسادگي يك معنايي از ارزشهاي ذهن. اين كار دستكم سهچهارم اجراهاي فعلي را حذف و انكار ميكند، اما تئاتر را به منشاءاش بازميگرداند و در عملي مشابه رهايش ميبخشد. براي رهايي تئاتر من حتي ايبسن را اخراج ميكنم، بدليل تمامي آن بحثها از نقطه نظر فلسفي يا اخلاقي كه بقدر كفايت بر جوهر بازيگرانش نسبت به ما اثر نداشته است.
سوفوكل، آشيل، و شكسپير برخي اضطرابهاي سخت و ناگهانيِ10 اين جوهر را، كه تا حد بسيار زيادي در سطحي از زندگي معمولي جريان دارند، با آن نوعي از وحشتِ غيبگويانه كه بمجرد بيانهاي قهرمانانشان ارزش يافته است، و به آن تماشاگراني كه امروزه حساستر از آنها هستند، جبران كردهاند.
مرجع اصلي:
Performing Arts Journal, Vol. 1, No. 2.
Autumn, 1976, pp. 48-49
پانويس مترجم:
1. Jean Baptiste Racine (1639-1699)، هجونويس و نمايشنامهنويس مطرح قرن 17 فرانسه. بيشتر از او به عنوان يك هجونويس ياد ميكنند گرچه تجربههاي تئاتري فراواني داشته است. اولين نمايشاش را Molière بر روي صحنه برد. Racine در كنار Corneille و Molière سه شخصيت مطرح در نمايشنامهنويسي در تئاتر قرن 17 فرانسه محسوب ميشوند.
2. Pierre Corneille (1606-1684)، تراژدينويس مطرح قرن 17 فرانسه. به او لقب "كاشف تراژدي فرانسوي در نمايشنامه" دادهاند. وي از پركارترين و بانفوذترين نمايشنامهنويسان آن دوره به حساب ميآيد.
3. Molière با نام اصلي John Baptiste Poquelin (1622-1673)، نمايشنامهنويس مطرح قرن 17 فرانسه. نوشتهها و اجراهاي فراوان وي برآمده از نقاشيهاي مختلف قرن 16 و 17 در اروپا و خصوصاً فرانسه بود. اثر معروفش Tartuffe بمعناي "زاهد رياكار" توسط مذهبيون دورانش ممنوع اعلام شد.
4. موليري يا Molieresque: اين واژه از تركيب "Molière بمعناي مولير" و "esque بمعناي منسوب به" ساخته شده است. در جمله مربوط به اين واژه، "سنتهاي نمايشي منسوب به مولير" يا "سنتهاي موليري" مورد نظر آرتو ميباشد.
5. Odeo-nian: چنين تركيبي را در هيچ فرهنگ زبان و مرجع زبانياي از تمامي زبانهاي شرقي، اروپايي و نيز لاتين پيدا نكردم. حتي مراجع معتبر آنلاين نيز از شناخت اين واژه و تركيباتش بمعناي ريشهاي كلمه و يا حتي تئاتري آن وا ماندند! اما مشخص است كه اين واژه دلالت بر سنتي مرسوم در تئاتر ميكند كه داراي پيشينهاي در گذشتههاي بسيار دور است. بنظرم اين واژه و سنت مرتبط با آن به آسياي شرقي باز ميگردد چراكه واژه nian يا مورد مشابه با آن يعني Rebellion Nian دلالت بر اجتماعي ياغي و سركش (Rebellion) در چين به حدود سالهاي 1644 دارد كه نهايتا توسط حاكم دوره خود سركوب و بكلي نابود شدند. با توجه به ساختار واژه Odeo-nian و همجوارياش با Molieresque كه توضيحاش داده شد، احتمالاً بايستي "سنتهاي نمايشي منسوب به نمايشهاي نمايشنامهنويسي چيني به نام Odeo" مدنظر آرتو باشد.
6. Retheatricalize the theater : تئاتر را بازتئاتريسازي كنيد. واژه theatricalize به معناي تماشاخانهاي کردن، بصورت تئاتري در آوردن و بر روي صحنه آوردن است.
7. آرتو در اينجا از واژه thrust / enfoncer بهره ميبرد. اين واژه بطور معمول معادل با انجام عملي با زور و فشار بقصد رخنه كردن و سوراخ كردن در مكانيست. اما با قرارگيري اين واژه در بيان تئاترياش، فرمي از صحنه نمايش را گويند كه بر موقعيت محل اجراي نمايش تكيه ميكند. در اين موقعيت تماشاگران بايستي حداقل در دو سوي محل اجراي نمايش قرار بگيرند و در محل قرارگيريشان از دو سمت بسط يابد. اما در جمله مورد نظر، آرتو از معناي اول واژه thrust و در مخالفت با شعارRetheatricalize the theater سود ميبرد.
8. آرتو در اينجا از عبارت the life of / le souffle de vie استفاده ميكند. وي كمي پيشتر مينويسد: " ...اما (تئاتر) بايد بزور به (زندگي) برگردانده شود. آنچه معني نميدهد كه (تئاتر) بايد (زندگيمانند) باشد. مثل اينكه فردي بتواند بسادگي از (زندگي) تقليد كند...". مسئله مورد بحث آرتو نگاه هنرمندان تئاتري آن زمان به "تئاتر و زندگي" بود. شايد اين شائبه پيش بيايد كه در اينجا بهتر است، عبارت فوق، بجاي "سرمنشاء انرژيزاي تئاتر" بصورت "زندگيِ تئاتري يا تئاتر زندگي يا موارد مشابه لغت به لغت" ترجمه ميشد. اما آرتو بصراحت كمي پيشتر گفته كه تئاتري برايش بياهميت است كه زندگيمانند/واقعي يا lifelike باشد. ضمناً، مهمتر آنكه، اساساً، عبارت the life of / le souffle de vie بمعناي سرچشمه انرژي و يا منبع انرژيهاي ديناميك است.
9. آرتو از واژه fantasy / fantaisie بهره برده است. اين واژه معادل با "فانتزي، خيال، ميل، هوس" و در روانشناسي معادل با "خيالپردازي"ست. اما آرتو كمي قبلتر و نيز بعدتر چنين ميگويد: "...منشاء اين (جذابيت)... ...كه اين (فاحشهگري) بوده...". با توجه به ارتباط موجود ميان "جذابيت / فاحشهگري" بهتر است بجاي واژگان احتمالي "خيال يا ميل" كه هر دو معادلهاي بهتري نيز دارند از "هوس" كه مرتبط با كل جمله و دو واژه اساسي و مرتبط "جذابيت / فاحشهگري" استفاده شود.
10. معادل با Pang گرفتهام.
آیا هدف فقط خوانش متونی است که تو بارها اجرای آنها را در جشنواره ها مختلف با بازهای درخشان دید ه ای یا متون چاپ شده اش را در چند سال اخیر به وفور یافته ای؟
آیا هدف آشنایی با نمایش های ترجمه شد ه ای جدید نویسندگان غربی است؟
آیا هدف رشد استعداد نو شکفته در درون جوانهای تئاتری است
اما برای رسیدن به این پرسشها نکته ها و نظارات گوناگونی را کنکاش کرده ام که مرورش خالی از لطف نیست
تراژدي مدرن، تزكيه و درام پليسي- جنايي
چيستا يثربي
«
آنچه اديپ را به سطح تراژدي ميرساند، اين است كه بسيار پيش از به وجود آمدن چيزي به اسم داستان پليسي، سوفكل مي دانست كه داستان پليسي نمينويسد.
"
تزكيه"، عنصر مشترك تراژدي و درام پليسي- جنايي است. تزكيه در تراژدي احساس رحم و ترس را در تماشاگر بيدار ميكند. در حين تماشاي درام پليسي- جنايي و يا حتي خواندن نمايشنامههاي ژانر پليسي، احساسي از هراس و اضطراب بشري در مخاطب شكل ميگيرد كه در نهايت با حس ترحم نسبت به قربانيان حادثه ( و گاهي حتي بانيان آن ) به آرامش ميرسد. اين همان ويژگي شفابخشي تئاتر، به ويژه تراژدي است كه امروزه دانش تئاتردرماني ( سايكودرام ) از آن بهرة فراوان جسته است. شايد به همين دليل كارشناسان سايكودرام، معمولاً متون تراژدي را براي اتودهاي كارگاهي انتخاب ميكنند. قابليت درماني تراژدي در مقابله با اضطرابهاي وجودي بشر است و اين اتفاق در تراژدي مدرن، پررنگتر رخ ميدهد، چون جنس ترس و اضطراب آدمهاي آن به ما شبيهتر است.ادامه مطالب را بخوانید
ادامه مطلب
مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب میآمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد.
دوران مشروطه جدا از اینكه فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران بوجود آورد، تاثیرات بسزایی نیز در فرهنگ و هنر این مملكت به جا گذاشت. قیام مشروطه همچون تندبادی تمامی بطون جامعه شهری ایران آن دوره را دستخوش تغییر كرد و جنبش را در فعالیت روشنفكران و حتی افراد عامی و كم سواد بوجود آورد. تئاتر هم مانند دیگر اجزای جامعه آن زمان به شكل كاملا سنتی، روحوضی، سیاهبازی، تعزیه، تقلیدكاری و غیره به اجرا در میآمد، از قافله تغییر و تحولات در امان نماند و با ترجمه نمایشنامههای فرنگی، انقلابی تازه در شیوههای اجرایی هنر نمایش در ایران همزمان با قیام مشروطه بوجود آمد.
میتوان گفت:مشروطه شروعی تازه برای تئاتر مدرن ایران بود. با وقوع انقلاب مشروطه، تئاتر كه پیش از آن در ایران به عنوان یك تفنن درباری به حساب میآمد به میان عموم مردم راه پیدا كرد. روشنفكران عصر مشروطه برای انتقال افكار خود به تودههای مردم به دنبال روشهای تازهای بودند. از این رو علاوه بر نشر روزنامه و كتاب، اجرای نمایش را نیز در دستور كار خود قرار دادند. احزاب سیاسی به اجرای نمایشهایی پرداختند كه هر یك از آنان مبلغ آرمانهای سیاسی - اجتماعی خود بود. به این ترتیب تئاتر تبدیل به یك وسیله موثر تبلیغی - سیاسی شد
عموم نمایشهای این دوره مضمونی ضد استعماری و ضد استبدادی داشت. با ایجاد فضای آزاد در كشور، گروههای مختلف تئاتر ترك، ارمنی و روسی به ایران وارد شدند و با نمایشهای خود تاثیر شگرفی در پیشرفت و گسترش تئاتر در ایران به جای گذاشتند.
دین و نمایش در ادوار تاریخ، نمایش دینی و تئاتر معاصر
قبل از هر نوع صحبت در ارتباط با دین و تئاتر، به این حقیقت باید توجه داشت كه دین و تئاتر دو واژهٔ ساده با دو معنی خاص و ثابت نیست و نمیتوان بهراحتی از آن صحبت كرد!
ادامه مطالب رو حتما بخوانید
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
خاستگاه پیدایش نمایش منبع |
تماشا دلي و هزار آرزو
ز هنگامهبندان اين چارسو
ظهوري
پرفورمانس يا هنر هنگامهها، زندگي بازي است. تلاش هنرمندان تئاتر در چند دهه اخير نزديك كردن هنر نمايش به زندگي و باز گرداندن آن به سرچشمهها ـ به گفته آرتوـ بوده است. گستره پرفورمانس كه فقط به انسان نيز محدود نميماند و جلوههاي بسياري از موجودات را هم در بر ميگيرد، پُر فراخدامن است. به طوري كه تئاتر با همه گستردگي و تأثيرش بخشي از آن به شمار ميآيد. در اين مطلب شناخت مفهوم هنر پرفورمانس هنري و ارتباط آن با هنر تئاتر از ديدگاه صاحبنظران اين هنر بررسي شده است. نخست ببينيم كه برخورد با مفهوم پرفورمانس مثل برخورد با هر پديدة ديگري چگونه صورت گرفته است
ادامه مطلب
فلاسفه اولين كساني بودند كه بين رئاليسم ساده و رئاليسم انتقادي فرق گذاشتند. بر اين اساس كه رئاليسم ساده به اشيا همان طور كه هستند مينگرد بيآنكه فرقي بين ظاهر خارجي و واقعيت اصلي آنها قائل شود. در صورتي كه انسان ـ حتي در تجربههاي روزمرة خود، توانايي درك حواس را ندارد، اشياي دور، از نظر حجم حقيقي كوچكتر، به نظر ميآيند. مثلاً خط آهن به نظر ميرسد كه به هم ميرسند در حاليكه هميشه موازي هستند، تا آنجا كه از ظهور پديدههاي نظري در شناخت آغاز و به لزوم استفاده رئاليسم در نقد و بررسي قبل از تسليم به آن انجاميد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مشهود محسنیان
قصد ندارم در اين نوشته، تمامي زواياي پديدة عظيمي چون تئاتر ديجيتال را مورد بررسي قرار دهم چراكه اين امر سالها تحقيق و زمان و امكانات فراواني را ميطلبد. هدف از نگارش اين مقاله آشنا شدن با خصوصيات اولية اين حركت بزرگ قرن بيست و يكم است. زمانة ما ماندن در گذشته و دوري از دنياي اطلاعات و تكنولوژي را برنميتابد و اگر ميخواهيم تئاتري زنده و پويا داشته باشيم، ابتدا بايد به ريشهها بازگرديم و پس از بازساخت پايههاي كلاسيك تئاترمان با دنياي مدرن به سوي احياي هنر تئاتر بشتابيم. اطلاعات ساده و مقدماتي اين نوشته ميتواند به ما در شناخت اوليهاي از تئاتر ديجيتال و تمييز آن از پديدههاي ديگر دنياي تكنولوژي هنر مثل Digital Performance ياري برساند و مهمتر از همه اينكه بدانيم، تئاتر برخلاف تصور برخي افراد، هرگز نخواهد مرد و پابهپاي ديگر هنرها رشد خواهد كرد. چنانكه «فرانك زاپا» گفته است: «جك نمرده، فقط بوي عجيبي ميده.»
ادامه مطلب

مسائل فلسفی و فکری، زمینه ساز پرفورمنس
گزارشی از نشست پژوهشی پرفورمنس در ایران با حضور احمد کامیابی مسک و محمدباقر قهرمانی
ادامه مطلب
پيدايش آثار نمايشي در يونان، قدمتي طولاني دارد و جايگاه اصلي را در آن، ابتدا داستانهاي حماسي و سپس اشعار تغزلي («ايلياد»، «اوديسه»، آثار شاعران غزلسراي قرن ششم قبل از ميلاد) به خود اختصاص ميدهد.
ظهور آثار نمايشي و تئاتر يونان، با بازيهاي آييني ارتباط دارد. اين بازيها به خدايان زراعت، دمترا، دختر او كورا و ديانيس، اختصاص داشتند و اغلب به درام مذهبي تبديل شدند.
/ ادامه مطالب را بخوانید /
ادامه مطلب

نخستين نشست پژوهشي دفتر انتشارات و پژوهش مركز هنرهاي نمايشي با حضور جمع كثيري از دانشجويان، هنرمندان و اساتيد در تالار چهارسو برگزار شد
احمد دامود به توضيح عناصر اصلي و عملي بازيگري متد و تفاوتهاي آن با آنچه در تئاتر امروز ايران جريان دارد، پرداخت و با تشريح عناصري چون"تمركز بازيگر بر بازيگر مقابلش و نه برخورد"، "زندگي در لحظه"، "تقسيم بندي نمايشنامه به صحنههاي كوچكتر از ديد هر بازيگر و براي خودش" و"چگونگي بازسازي لحظات عاطفي و احساسات شديد" چهار عنصر اصلي بازيگري متد ادامه مطالب را دنبال کنید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

مدرسه بهعنوان خانه دوم مهمترین مرکز هدایت استعدادهاست چرا که
خانواده از دیرباز نسبت به محیط مدرسه دیدگاه مثبتی داشته و این
امر میتواند مراکز آموزشی بخصوص مدرسه را مکانی مناسب جهت آموزش و تربیت هنرمندان آینده فراهم آورد و حضور کودک و نوجوان در خیل
همسالان و تشکیل گروههای مختلف هنری بخصوص نمایش و حضور مربیان
متخصص میتواند گامی بسیار مثبت باشد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
operaرا دختر ايتاليا ناميدهاند و اين گفته نه تنها مبالغهآميز نيست، بلكه مبتني بر مدارك و اسناد غير قابل كتمان است، اما بايد بلافاصله افزود كه"هنر اپرا" به شكلي كه امروز درجهان مطرح است، حاصل هوش و ذكاوت و خلاقيت ايتالياييهاست وگرنه"نمايش موسيقائي" چنان كه بعد به آن اشاره خواهم كرد، در مشرق زمين نيز ريشه ديرينه دارد و مطلقاً نميتوان پذيرفت كه تلفيق موسيقي و نمايش توسط ايتاليائيها كشف شده است.
/ادامه مطالب را بخوانید /
ادامه مطلب
سقراط مجروح
برتولت برشت
برتولت برشت (1956 ـ 1898) در داستان كوتاه سقراطِ مجروح ديدگاه و نظرهاى هميشگىاش را دنبال مىكند: جنگ چيزى جز نوعى كسب و كار در خدمت مصالح عدّهاى خاص نيست؛ قهرمانبودن هم شغلى است مانند همه مشاغل ديگر ـــ نجاّر، پينهدوز، قابله، نانوا، رياضيدان ــــ كه چون براى خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عَرضهاى نيز در كار خواهد بود. به نظر برشت، پيروزى در ميدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگى دارد كه به تأثير عواملى از قبيل جويدن پياز در افزايشِ دلاورىاش. اما آنچه در نهايت تعيين مىكند چه كسى تاج قهرمانى بر سر مىگذارد، هم بخت و تصادف، و هم اين واقعيت است كه افراد در رقابت براى پيشىگرفتن از ديگران گاه ناچارند براى از ميدان بهدركردنِ رقيبانِ خطرناك، به قهرمانشدنِ بىربطترين آدم رضايت بدهند
// ادامه مطالب را دنبال کنید //
ادامه مطلب

این مقاله با سر فصل بازیگری بیو مکانیک تقدیم به دوست عزیزم //از بچه های تاتر مشهد // امیدوارم مفید باشه و کامل
ادامه مطلب
آسيب شناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستانها(5)
آرش عباسي: ميل مفرط مؤلف بودن در تئاتر شهرستانها؛ غم انگيز و چالش برانگيز
ادامه مطلب
آسيبشناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستان(4)
يدالله آقاعباسي: نمايشنامهنويسي براي دلالان خارجي
ادامه مطلب
ادامه مطلب
آسيبشناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستانها(3)
صادق عاشورپور: نمايشنامهنويسي در شهرستانها نفسهاي آخرش را ميكشد
ادامه مطلب
|
آسيبشناسي ادبيات نمايشي تئاتر شهرستانها(2)
|

ادامه مطلب
لارنس پرین/ ترجمه: مهدی نصیری 
اشاره:
در درام، همچون شعر و نثر داستاني، صُوَر خيال، با وفاداري به واقعيت يكي نيستند. خيال، همانگونه كه در شعر و نثر داستاني وجود دارد، يكي از ويژگيهاي درام، هم به شمار ميرود.
شكسپير هم در نمايشنامه «رؤياي شب نيمه تابستان» از شخصيتهايي مثل جن و پري، استفاده ميكند و در «هملت» و «مكبث» روح و جادوگران را مورد استفاده قرار ميدهد. اين شخصيتهاي غير طبيعي، در واقع به انتقال حقيقت، در نمايش كمك ميكنند و اگرچه هنگامي كه در «رؤياي شب نيمة تابستان» سر يكي از شخصيتها به سر الاغ تبديل ميشود، نوعي فريبندگي ديداري و استعاري نيز شكل گرفته است. جادوگران نيز در «مكبث» سرنوشت تراژيك نمايشنامه را به طور واضح از پيش، نشان ميدهند.
نمايش، همواره ابعاد ديگري از تخيل امكانپذير را به نمايشنامه ميافزايد، هر چند يك نمايشنامه نيز براي اجرا نوشته شده و ممكن است در مرزي از تصور ظريف واقعيت و غير واقعيت، جريان پيدا كند. در اين روش، ممكن است به صحنه آوردن نمايش، گريم، لباس، پوشيدن و حركت نمايشي، همه، تلاشهايي باشند كه بر واقعي يا تخيلي بودن نمايش تأكيد ميورزند.
در عين حال، بايد به خاطر داشت كه تمام اجراهاي صحنه (فارغ از اينكه چقدر واقعگرايانه باشند) ناچار به بهرهگيري از عناصر تخيلي نيز هستند. اگر داستاني در فضاي داخلي يك خانه و در چارچوب صحنه، نشان داده شود، از تماشاگر خواسته ميشود كه صحنهاي با سه ديوار را، اتاقي با چهار ديوار، تصوّر كند. روي صحنه نمايش، بازيگران بيشترِ زمان را بايد رو به اين ديوار فرضي (رو به تماشاگر) بايستند و بازي كنند. آنها براي مدتي طولاني نميتوانند به اين ديوار فرضي پشت كنند. در حقيقت، اين نشانههاي نمايشي، در اجراي يك نمايش تأثيرگذار، نيازمند بازيگراني است كه كاملاً از واقعيت، جدا شوند.
در نمايشهاي اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، كوششي براي به صحنه آوردن نمايشهاي واقعگرايانه صورت ميگرفت. مثلاً، اگر قرار بود نمايش، در كتابخانهاي اتفاق بيفتد، بايد قفسهاي با كتابهاي واقعي در ديوار قرار داده ميشد.
يا اگر در اتاقي يك سينك ظرفشويي وجود داشت، بايد آب، واقعاً از شيري به داخل آن جريان مييافت. اما اخيراً نمايشها فقط با پردهها و سكّوهايي براي اجرا آماده ميشوند و تلاش ميكنند تا با استفاده از كمترين ابزار، بيشترين تأثير را از واقعيت، بر تماشاگر، بگذارند. بنابراين آرايش صحنه ممكن است عبارت از كتابخانهاي نقّاشيشده بر ديوار باشد و ممكن است به جاي آرايش صحنة نمايش، از ابزار متحركي براي اشاره به وسايل مورد نياز نمايش، استفاده شود. براي نمونه «تورنتون وايلدر» در نمايش معروف «شهر ما» صحنة بدون دكوري را مورد استفاده قرار داد كه لوازم جلوي صحنه، در آن به خوبي ديده ميشد. چيزهايي مثل تعدادي صندلي و دو نردبان و داربستهايي به عنوان تنها ابزار براي مكان نمايش. مثلاً براي صحنهاي كه در يك كافه اتفاق ميافتاد، تختههايي به صورت سرتاسري روي صندلي قرار ميگرفتند.
٭٭٭
انتخاب آرايش واقعي و يا غير واقعي صحنه و پوشش لباس و گريم، ممكن است توسط كارگردان و جدا از قراردادهاي موجود در نمايشنامه، اعمال گردد. هنگامي كه ما، در حوزة زبان و پرداخت ديالوگها، حركت ميكنيم، ويژگيهايي را برميگزينيم كه كاملاً مربوط به نمايشنامه است. اينجا، يك بار ديگر، كاربرد درجاتي از واقعيت و غير واقعيت امكانپذير ميشود. از اوايل قرن بيستم، در تئاتر واقعگرايانه، نمايشنامه اغلب نوع يكنواختي از كلام را به صورت معمولي و با همه اشتباهات و ايرادهاي لفظياش ارائه ميداد. البته در زندگي واقعي هم عاشقاني وجود دارند كه با فصاحت و لحني «شاعرانه» همچون رومئو و ژوليت، صحبت كنند. اما با وجود اينكه اين نوع بيان صحيح دستوري هيچ پيچيدگياي هم ندارد، بيشتر مردم عادي در گفتوگوهاي عاشقانهشان شكلهاي زيادي را در لحن گفتارشان مورد استفاده قرار ميدهند؛ آنها سخنشان را قطع و دوباره شروع به صحبت ميكنند؛ مدام كلامشان را به طور ناقص، با عذرخواهي به پايان ميبرند و اشتباهات بزرگ دستوري، مرتكب ميشوند. اين بريدنهاي كلام و سخنان ناتمام، به صورتي ماهرانه توسط نمايشنامهنويس مورد پرداخت قرار ميگيرد. چگونگي زندگي بشر، ممكن است به همان ميزان كه در واقعيت وجود دارد و با وفاداري كامل به واقعيت به نمايش درآيد، اما هنوز براي فهماندن و دارا بودن فراز و فرودهاي سخنان مردم، تجربيات آشكار واقعي زيادي وجود دارند.
اغلب گفتوگوهاي نمايشي، همواره حاوي بيشترين واقعنمايياند كه بيشتر به رساننده كلام، در زندگي واقعي مربوط ميشود. هنر، هميشه از واقعيات سرشار شده يا به وسيله آن، تقويت گرديده است و اگرچه پيشرفت اين ارزشها ممكن است كم يا زياد بوده باشد، اما اين بزرگترين ويژگي نمايش شاعرانه است.
٭٭٭
عشق در «رومئو و ژوليت» با گفتار مقفّا و شعر پنج وتدي و در رأس آن شكلي از غزل، كاملاً مرتّب، به صورت شاعرانه و غير واقعي مطرح ميشود كه با پيروي از گفتار واقعي، پرداخته شده است. اما قهرمانان نمايش در حقيقت به صورت آشكارا هيجانهاي عاطفي را به صورتي پُرشور، درباره عشق ايدهآل جواني بيان ميكنند. اما اينكه كلام در زندگي واقعي مردم به صورت شعر نيست و گفتاري ساده است، نميتواند به عنوان ايراد بر كارهاي شكسپير، وارد باشد، زيرا همه مفاهيم نمايشنامه، از گفتار واقعي مردم پيروي نميكند. بنابراين عميقترين وظيفة نمايشنامهنويس را نميتوان بيان دقيق واقعيت دانست، بلكه بيان قدرتمند عواطف انساني است كه اهميت زيادي دارد.
تنها چيزي كه نمايش از ما توقع دارد، اين است كه بتوانيم از يك رشته واقعيتها (قراردادهاي دراماتيك) فاصله بگيريم؛ اينكه اتاقي با سه ديوار يا كمتر، يك چهارديواري تصور ميشود؛ و بازيگران در صحبتهايشان به زبان تماشاگران صحبت ميكنند و اينكه هميشه روبهروي تماشاگران ميايستند و مينشينند، همه قراردادهاي لازم و ضروري نمايش هستند. ديگر قراردادهاي نمايش، به صورت اختياري انتخاب ميشوند. به عنوان مثال شخصيتها ممكن است افكار درونيشان را آشكار كنند و اين كار ممكن است به وسيله تكگويي يا در خلوت صحبت كردن، صورت بگيرد و يا اينكه به صورت شعر با صداي بلند، خوانده شود.
نمايشنامهاي كه با شيوهاي كاملاً واقعگرايانه اجرا ميشود، مجموعهاي از امكانات مجاز را براي دست يافتن به اهدافش، در تقابل با روش واقعگرايانه برميگزيند.
نمايشنامهنويس، اين كار را به روشي آزادانهتر، انجام ميدهد. او اين اختيار را دارد كه از يكي يا همه اين امكانات، استفاده كند تا آشكارسازي ابعاد واقعيت را به وسيله يك روش دقيق واقعگرايانه امكانپذير سازد؛ تكگويي مشهور هملت كه با «بودن يا نبودن!» شروع ميشود و توسط شعري درباره خودكشي و يا ادامه زندگي تداوم پيدا ميكند، به دو دليل نميتواند واقعگرايانه باشد و همين مسئله شكسپير را براي اجراي درونگرايانه و ذهني هملت، نسبت به استفاده از راههاي ديگر، تواناتر ساخته است. مشخصه شيوة يوناني درام، وجود يك گروه همسرايان (يعني بازيگراني كه در حال صحبت كردن و قدم زدن سرودي را به صورت همحركت و همآوايي، در تشريح رسمي وقايع اجرا ميكنند) به عنوان عنصري غير واقعي ديگر است كه ابزار مفيدي براي نمايش احساسات جمع، به شمار ميرود.
البته، اين روش به اشكال گوناگون در بسياري از نمايشهاي مدرن احيا شده است. مثلاً: استفاده از راوي، آنگونه كه در «شهر ما» و «باغوحش شيشهاي» اثر «تنسي ويليامز» وجود دارد كه يك ابزار غير واقعي است و نقش نمايشنامهنويس را همچون وسيلهاي براي نماياندن «حقيقت نمايشي» اهميت ميبخشد.
اگرچه در بيشتر نمايشها در دنيايي غير واقعي قرار ميگيريم، اما با اين فضا به عنوان يك هويت مستقل، برخورد ميكنيم. در واقع، از ما خواسته ميشود اين ناواقعيت را موقتاً به عنوان يك دنياي واقعي، بپذيريم. بدينسان دنياي پريان در «رؤياي شب نيمة تابستان» به نظرمان واقعي جلوه ميكند و به دليل داشتن اين قدرت جادويي شكسپير هم هست كه با ميل خود، بياعتقاديمان را به نمايشنامه، موقتاً به حالت تعليق درميآوريم. اين پذيرش آگاهانه به قول «كالريج» آغاز باور تخيلمان را شكل ميدهد. در اين نمايش، با وجود اينكه ميدانيم «بادم» يك بازيگر گريمشده است و نقشي را با سر يك الاغ بازي ميكند، اعتقادي بنيادين به واقعيت را، ميپذيريم كه گام كوچكي به سوي واقعيت محسوب ميشود.
اما برخي نمايشنامهنويسان از اين اندك تلاش، براي ايجاد توهّم در نمايش پا را فراتر ميگذارند. آنها عمداً از واقعيت، تجاوز ميكنند و فضاي كارشان را در محدودهاي از دنياي افسانهها، نگه ميدارند و به ما يادآوري ميكنند كه داريم يك نمايش ميبينيم. به عنوان نمونه در نمايش «هر كس»، نخستين گوينده در واقع آغازگر آن است و به ما اعلام ميكند كه داريم يك نمايش را تماشا ميكنيم. او درباره نتيجه اخلاقي نمايش صحبت و در پايان نيز، يك پزشك (يا معلم)، اخلاقيات نمايش را، دوباره بازگو ميكند و مهمتر اينكه اگرچه اسامي شخصيتها و خصلت گفتوگوهاست كه در بين نمايش به ما يادآوري ميكند اين شخصيتها، اشخاص واقعي نيستند و خيالياند اما با وجود اين، اشخاص فوق، براي بيشتر تماشاگران «هركس» به سرعت، مانند پرسوناژهاي واقعي به نظر ميآيند.
٭٭٭
صنعت توصيفي كه به آن ادبيات اطلاق ميشود، بايد به صورت توصيفي هم پرداخت شود و نه توضيحي! وقتي كه ما به يك نمايش، واقعگرايانه ميگوييم،
به مواردي دربارة روش نمايش آن، اشاره ميكنيم؛ نه آن را ستايش و نه ردش ميكنيم. واقعگرايي نشاندهندة وفاداري به صورتهاي خارجي زندگي است. يك نمايشنامه جدي به معناهاي دروني زندگي، بيشتر نزديك است و ممكن است به صورت واقعي يا غير واقعي هم به اين معناها دست يابد. بنابراين، نمايشنامههاي بزرگ، هم به صورت واقعگرايانه و هم به شيوه غير واقعگرايانه نوشته شدهاند.


