در اين روزها تكرار چنين اتفاقاتي عادي شده است كه مسولان حتما در فكر تثبيت تمرين ها تا مرحله اجرا برخواهند آمد .
بنابراين از آبان ماه امسال براي يكبار ديگر طبقهي هفتم تالار وحدت محل دائمي تمرينات نمايش شكار روباه به نويسندگي و كارگرداني . طراحي علي رفيعي مي شود تا طلسم اجراي آن پس از 17 سال شكسته شود .
سه گانه تاريخ و قدرت
علي رفيعي پيش از اين نمايشنامههاي خاطرات جامهدار از زندگي و مرگ ميرزا تقيخان فراهاني و شازده احتجاب را دركارنامهي كاري خود با مضمون ارتباط تاريخ و قدرت دارد ، با اجراي شكار روباه ، تريلوژي خود را در اين باره كامل ميكند. اما اين طراح و كارگردان تئاتر معتقد است كه به هيچوجه دغدغه نوشتن نمايشنامهي تاريخي را ندارد و دراين متن هرگز نسبت به آقا محمدخان قاجار رويكرد تاريخي نداشتهاست. سالهاي پيش از انقلاب هم كه نمايش خاطرات جامهدار ... را اجرا كرده بود مصرانه ميگفت اين تراژدي يك تراژدي تاريخي نيست، بلكه تراژدي تاريخ است. او با تاريخ چالش ميكند نه اينكه يك ماجراي تاريخي را روايت كند. دراينجا گذشته به عنوان چراغ راه آينده مورد توجه قرار ميگيرد. علي رفيعي مي گويد : درهر سه اثر نمايشي ام تلاش كرده او تا برخورد قدرتمندان و همينطور مردم را با مقولهي قدرت نشان بدهم .
او درنمايش شازده احتجاب كه متن آن را از شادروان هوشنگ گلشيري اقتباس كردهاست، به مقوله قدرت در سه نسل گوناگون مي پردازد و همچنان اصرارمي كند كه به هيچوجه با كارهايي كه از تاريخ بهره ميگيرند، اسم نمايش تاريخي نگذاريم.
متن نمايشنامه توسط محمد چرمشير دراماتورژي شده است. اين نمايشنامهنويس پيش ازاين متن درمصر برف نميبارد را براي علي رفيعي نوشته بود..
نمايش شكار روباه بعد از سهماه تمرين، نخستين اجراهاي خود را درتالار وحدت انجام ميدهد و پس از آن تا پايان سال روي صحنه ميماند و علي رفيعي اميدوار است تا بعد از عيد هم آن را روي صحنه ببرد.
علي رفيعي علاوه بر نويسندگي و كارگرداني، طراحي صحنه و لباس اين نمايش را انجام ميدهد. گلناز گلشن و نگار نعمتي به عنوان دستيار لباس، حميد هنري بهعنوان دستيار اول كارگردان و برنامهريز، حجت سيد عليخاني بهعنوان مديرتوليد و ترانه كوهستاني هم بهعنوان منشي صحنه با او در اجراي اين پروژه همكاري ميكنند.
آغاز تئاتر تصويري
علي رفيعي براي خواندن تربيت بدني به فرانسه مي رود اما شكستگي پا باعث علاقه مندي او در ابتدا به جامعه شناسي و سپيس تئاتر مي شود كه در اين حدوداً آغاز دهه شصت ميلادى را آغاز آشنايي اش با تئاتر تلقي مي كند و در اين خوص مي گويد : آن سال ها اوج انقلابات و دگرگونى هاى اجتماعى فرانسه هم بود، سال هايى كه خيلى غريب بودند. سال ۵۹ يا ۶۰ كه وارد پاريس شدم، اوضاع به گونه اى ديگر بود. وقتى تئاترهاى روز را ديدم، مجذوب تصوير شدم، مجذوب تئاترى كه مبتنى بر تصوير باشد. خيلى زود به اين اعتقاد رسيدم كه تئاتر براى ديدن است نه شنيدن و اگر كلام نتواند ما به ازاى تصويرى خودش را روى صحنه پيدا كند، آن كلام بهتر است تبديل به خطابه و نطق و مقاله و كتاب شود، تا اينكه بخواهد روى پرده سينما برود يا بر صحنه تئاتر اجرا شود. به نظرم ادبيات نبايد بر هنرهاى نمايشى غلبه كند و هنوز هم بر اين اعتقاد هستم. اينگونه شد كه به تئاتر روى آوردم.
بازگشت به ايران
او سال ۱۹۷۴ يعنى حدوداً سال ۵۳ يا ۵۴ شمسى به ايران آمد تا در مقام استاد، وارد دانشگاه تهران شود و آنتيگونه را روى صحنه برد. يادش است يكى از همان روزها شادروان مهرداد فخيمى ، فيلمبردار به او گفت كه فكر نمى كنى كارى كه انجام داده اى بيشتر سينما است تا تئاتر و به او گفت كه بايد حتماً در سينما كار كند چون چيزى كه ديده، تصوير بوده و عكس هاى سينمايى. در همه اين سال ها حرف هايى از اين دست را مكرراً شنيده است كه جاى تو در سينما است. وقتى جنايت و مكافات را روى صحنه برد، همه چيز بيشتر شبيه يك سينماى سه بعدى بود. ابرها بر فراز صحنه حركت مى كردند گويى كه از آنها فيلمبردارى شده است. همه كار روى شن زارى در برهوت بازى مى شد و حس و حالى متفاوت با تئاتر داشت. در كارهاى پس از انقلاب هم چنين اتفاقى افتاد. از يادگار سال هاى شن تا عروسى خون و رومئو و ژوليت تا در مصر برف نمى بارد، هميشه اين تسلط تصوير بر ساير عوامل محسوس و مشهود بوده است.
قدرت تصوير
علي رفيعي درباره قدرت يافتن تصوير از طريق توجه زياد به عناصر بصري مانند طراحي صحنه ، لباس و نور مي گويد : هميشه خودم طراح خودم بوده ام. در حقيقت على رفيعى كارگردان را على رفيعى طراح تكميل مى كند و عكس اين اتفاق هم مى افتد. منظورم از كامل كردن اين است كه اين دو همديگر را يارى مى دهند، به هم كمك كرده و كمبودهاى همديگر را جبران مى كنند.
علي رفيعي از آن دست چهرههاي خلاق است كه به لحاظ فرم از تصاوير زيبا و موجز و استيليزه پيروي ميكند. تئاتر او آنقدر تصويري بود كه سرآخر از علي رفيعي در مقام يك كارگردان سينما فيلمي به نام "ماهيها عاشق ميشوند" پديد آورد. فيلمي كه از قابليتهاي بالاي سينمايي برخوردار است؛ اما هنوز ردپاي يك تئاتري تصويرگر و متفكر در آن مشهود است.
پس از انقلاب
با علي رفيعي پس از اجراي كلفتها در سال 81 گفت و گوي مفصلي كردم كه در آنجا درباره ي تحولات پس از دوم خرداد كه فرصت دوباره اي در اختيارش گذاشته تا بطور پيگير فعاليت هاي تئاتريش را از سر بگيرد و به طور متوسط سالي يك نمايشي را به صحنه بياورد؛ پرسيدم و او در پاسخ به من با صراحت گفت :
اولاً من بعد از دوم خرداد كارم را شروع نكردم. در سال ۷۱ لااقل به لحاظ حجم ، يك كار بزرگ را در تالار وحدت به صحنه آوردم به نام يادگار سال هاي شن. و سال ۶۸ بعد از يك اقامت مجدد ۹ يا ۱۰ ساله در فرانسه، وقتي كه برگشتم، از همان ابتدا از من دعوت به كار شد. آقاي علي منتظري شخصاً آن دعوت را انجام داد و من شروع به كار كردم و چون مي خواستم يك كار ايراني بكنم شروع به نوشتن آن متن كردم. آن متن را حالا براي صحنه آماده اش مي كنم. نمايشي بود تحت عنوان شكار روباه كه نگاهي به مسأله قدرت از طريق تاريخ و نگاهي به زندگي و قتل آقامحمدخان قاجار از منظرقاتلينش داشت. آن كار وقتي شروع شد، با يك سري مخالفت هاي پنهان مواجه شد. مخالفتهايي كه هميشه هم بوده و هست. يك جوري براي يك عده اي بازگشت مجدد امثال من جا تنگ كن بود، بعد از رفتن آقاي علي منتظري آن كار متوقف شد. بعداً آقاي مسعود شاهي و برزگر هم از من براي كاركردن دعوت كردند. ولي سياست مركز هنرهاي نمايشي در آن دو دوره همواره يك سياست مغشوش بود. ماههاي پاياني مديريت آقاي نجفي برزگر، بالاخره بنا شد، يكي از نوشته هاي من كه پيش از انقلاب در تئاتر شهر به صحنه آمده بود، به نام خاطرات وكابوس هاي يك جامه دار زندگي و قتل ميرزا تقي خان فراهاني به صحنه بياورم. ورسيون جديدي از آن را نوشته بودم و بودجه اش هم تأمين شد و او هم رفت. يادم رفته است كه بگويم در سال ۷۱ بدون مداخله مركز هنرهاي نمايشي، بدون حمايت مالي اين مركز، يك شخصيت فرهيخته و ساكتي به نام آقاي لاهوتي كه مدير تالار وحدت بود، شخصاً از من دعوت كرد كه يك كار را به صحنه ببرم و خيلي مايل بود كه بازگشت من به صحنه انجام بگيرد. به همت اين شخص، من پذيرفتم و شروع به نوشتن يادگار سالهاي شن كردم و به او هم گفتم بدون هيچ دستمزدي ، نه براي نوشتن، نه براي طراحي، نه براي كارگرداني ام ، اين كار را خواهم كرد. فقط مي خواهم كه دستمزد بازيگرانم برج به برج در طول تمرينات و اجرا پرداخته بشود. او هم سرقولش تا آخرين لحظه هم ايستاد. آخر كار هم خيلي مصرانه مي خواست دستمزد همه اين مسائل را بپردازد. من هم نپذيرفتم چون مركز هنرهاي نمايشي درحالي كه قادر بود راه را براي من هموار كند ، اين كار را براي من نكرد واين به دليل وجود همان دشمنان و حاسدين بود. من هم به خاطر بزرگواري اين شخص و به خاطر شادي بازگشتم به صحنه اين كار را كردم و الان هم خيلي خوشحال هستم. بنابراين دوم خرداد موجب بازگشت من به صحنه نشد، دوم خرداد موجب شد كه شخصيتهاي شايسته تر، روشن تر، علاقه مندتر، و جدي تر مركز هنرهاي نمايشي ـ سكان اين كشتي هميشه در حال غرق را به دست بگيرند و يك سياستي را آنجا مستقر بكنند و اين آقاي سليمي بود. به محض اينكه سليمي در دفترش مستقر شد، از من دعوت كرد. او به من گفت كه نمايشنامه كابوسها و خاطرات… روي ميز است و بودجه اي هم كه خواسته بوديد، براي ساختنش در اختيارتان مي گذاريم. مي خواهيد آن را به صحنه بياوريد يا نه؟ چون بودجه بالايي بود وكار مخارج زيادي را متحمل مي شد و بايد تمامي صحنه به لحاظ فني آماده مي شد كه آب روي صحنه باشد ؛ من گفتم كه با اين بودجه ۳ نمايش به صحنه خواهم آورد. او پذيرفت و من بلافاصله قراردادي امضا كردم براي سه تا اجرا. با آن بودجه يك روز خاطره انگيز براي دانشمند وو به صحنه آمد، متعاقب آن عروسي خون، بعدش هم رومئو و ژوليت.
مضمون در آثار هنرمند
در ادامه ي اين گفت و گو از علي رفيعي مي پرسم كه شما طي اين سالها نمايش هايي را كه به صحنه آورده ايد، از ملل مختلف و با موضوعات متفاوت بوده است. دانشمندوو، يك نوع نقد سياسي از جريان روشنفكران و هنرمندان را ارائه مي كرد و متن متعلق به چين باستان است ، عروسي خون، به عشق و مرگ مي پرداخت و نويسنده اش اسپانيايي است، رومئو و ژوليت بازهم عاشقانه است و از يك انگليسي دوره اليزابت.همچنين شازده احتجاب كه در آن مسائل تاريخي و فروپاشي قاجاريان در آن مطرح مي شود كه از خودمان است. فرجام به كلفتهاي ژان ژنه فرانسوي مي رسيم كه نوعي نمايش عصيان گرايانه و معترض است. علت اين پراكندگي چيست؟
علي رفيعي هم درباره اين اتفاق مي گويد : اين به ظاهر پراكندگي است ولي در باطن پراكندگي نيست. من هميشه علاقه مند بودم كه يك مضمون را از زبان و نگاه نويسندگان ملل مختلف - چه ايراني و چه غيرايراني - دنبال بكنم و يك مضمون متفاوت داشت كه با مضامين ساير نمايش هايي كه به صحنه آورده ام، هيچ اشتراكي نداشت.
انتخاب نمايش و آوردن يك كار به صحنه تا امروز متأثر از يك سري اتفاق ها است و از بودن يا نبودن امكانات، از حضور يا عدم حضور بازيگر، از بودن يا نبودن گروه، از همه اينها تأثير مي گيرد. من اگر من باب مثال از همان سال 76 به بعد، گروهم در يك مكاني، حتي در يك سوله كوچك، مستقر مي شد و زندگي آن گروه تأمين بود. تأمين درحد تأمين شدن زندگي يك بازيگر تئاتر كه مي دانيد چقدر ناچيز است؟ مسلماً نمايش هاي انتخاب شده ما، نمايش هاي ديگري بود. اين استمرار متأثر از آن استقرار بي نهايت به ما كمك مي كرد . ما يك خانواده كوچك هستيم و مي توانيم با اين تعداد ومتناسب با بضاعت خودمان كارهايي را به صحنه بياوريم . قدرت حركت تيمي و انسجام گروهي، خدا مي داند كه چقدر تأثير گذار است ، در اينكه شكفتگي گروه را باعث بشود. امري كه تا امروز بطور جدي به آن نپرداخته ايم. من اولين گروهم را از ميان دانشجويان دانشكده سينما، تئاتر تشكيل دادم . آنان فارغ التحصيلاني بودند كه سال ۶۸ يك ترم برايشان تدريس كرده بودم. به اين تعداد از دانشجويان با استعداد درس خصوصي مي دادم و با همديگر كار كرديم. تا اينكه چند سال راجع به تئاتر جلسات بحث و گفت وگو داشتيم و دانشمند وو وقتي كه آمد، يك جوري زبان حال خودمان بود و سرنوشت خودمان بود. دانشمند وو سرنوشت يك هنرمند ـ دانشمندي است كه براي تأمين زندگي اش و براي عرضه هنر خودش در يك جامعه فئودال چيني، ناگزير به دريوزگي است. ناگزير به اين است كه مجيز اين را بگويد براي يك صبحانه و مجيز آن ديگري را براي يك ناهار بگويد و پشت در بماندو آخر هم براي شام مي رود، سگ پاچه اش را مي گيرد و با تنها كسي كه مي تواند ۴ كلمه حرف بزند، همان سگ است!! او به سگ مي گويد: چرا پاچه مرا مي گيري؟ من و تو يكي هستيم، من هم مثل تو يك زندگي سگي دارم. اين نمايش نامه يكي از زيباترين آثاري است كه من در زندگي ام خوانده ام. يك شعر بزرگ است. من اين را سالهاي پيش ترجمه كرده بودم، يك جوري حس كردم كه زبان حالم است. در اين نمايش رضا كيانيان كه حرفه بازيگري اش را همزمان با فعاليت هاي تئاتري من در ايران آغاز كرده است، و تعدادي از دانشجويان تئاتر بازي كردند. البته اين نمايش در اجرا خيلي ناكام شد براي اينكه فصلي بنا بود بيايد كه نيامد، در ماه اسفند اجرايي را حذف كرده بودند و به من اطلاع دادند كه فوراً بياييد تا سالن خالي است نمايشتان را اجرا كنيد… اين اثر اينگونه مرد و فنا شد. هم كار بازيگرها وهم خود اثر زيبا بود.
اما درمورد مضامين ديگر، من تصميم گرفتم كه يك تريلوژي صحنه اي راجع به مضمون عشق كار كنم، در عروسي خون مضمون غالب عشق است. نياز اجتناب پذير بشر به عشق است؛ چه براي زندگي با معشوق و چه براي زندگي در جامعه و با مردم وچه براي زيستن در يك سرزمين و چه براي زيستن در بيرون از سرزمين خودش. احساسي كه لوركا موقع نوشتن آن داشت، اين بود كه اسپانيا فاقد عشق است، تمام در و پنجره ها را به روي خودش بسته و در قرون وسطاي ديرپاي خودش دارد زندگي مي كند و براي اين بايد كه عشق به اين سرزمين برگردد.
رومئو و ژوليت، زندگي و رابطه عاشقانه و تراژدي عاشقانه يك دختر و پسر نبود، در پس اين نمايش، مثل عروسي خون، تضادها و دشمني ها بود كه غالب مي شد و هرگونه عشقي را عيناً مثل عروسي خون سركوب مي كرد. همانطوري كه كينه ها، حسدها و دعواها در عروسي خون موجب ناكامي يك عشق مي شد، در رومئو و ژوليت هم دقيقاً همين اتفاق به شكلي ديگر و با مضامين حاشيه اي ديگر مي افتاد.
بنابر اين به لحاظ تماتيك و مضموني، نه تنها پراكندگي نيست كه چقدر نزديكي و شباهت هست. بستگي دارد كه چه جور به قصه نگاه كنيم. بنا بود كه سومين نمايش يوسف و زليخا باشد، و اين نمايش قرار شده بود كه با استقرار گروه من در يك مكان و استمرار فعاليتها انجام بگيرد چون من شيوه نوشتنم اين است كه شيوه پشت ميزنشيني را قبول ندارم، يك مرحله از نمايشنامه نويسي پشت ميز صورت مي گيرد كه براي كامل شدن نياز به مراحل بعدي دارد كه با بداهه سازي بازيگران روي شخصيتها وموقعيتها پرداخته مي شود و صيقل مي خورد تا آن اثر تبديل به اثري دراماتيك بشود. اين زمان زيادي را مي طلبيد، و من هم نمي توانستم به خودم اجازه بدهم كه بازيگران را به مدت طولاني و با دستمزد محدود نگه دارم كه بياييد من چنين كاري را دارم مي نويسم. به همين دليل تصميم گرفتيم كه شازده احتجاب را به صحنه بياوريم. شازده احتجاب هم به دليل به انجام نرسيدن يوسف و زليخا بود و هم به اين دليل بود كه با يكي از شخصيتهاي فرهنگي ـ ادبي مان (هوشنگ گلشيري) قرار ومداري گذاشتيم كه بنشينيم و باهم شازده احتجاب را براي صحنه آماده كنيم. اين مرد بدون آنكه بداند قرار است چه اتفاقي بيفتد، وعده را به سال ۸۰ داد.
وقتي كه ايشان فوت كرد، من خواستم سر وعده خودم باشم. درست در همان تاريخ كار به صحنه آمد. ضمن اينكه به شدت علاقه مند بودم و هستم كه روي مضامين ايراني كار بكنم. هرچند مي دانم كه مضامين ايراني و خارجي نداريم، بسياري از اينها متعلق به بشريت هستند. چه فرقي مي كند وقتي كه مضمون عروسي خون يا يك كار ايراني به دل مي نشيند، و ما را به آن و آن را به ما مربوط مي كند. معهذا به دلايل مختلف دلم مي خواست روي مضامين ايراني كار بكنم. خسرو و شيرين نظامي را با يكي از اعضاي گروه (خانم طلوعي) كار كرده ام و الان به نيمه آن رسيده ام. يوسف و زليخا را تقريباً داريم به انتها مي رسيم. و نمايش شكار روباه چون آماده است و مضمون بسيار جذابي دارد. فردي زماني درباره نمايش خاطرات وكابوسهاي يك جامه دار… پرسيد كه اين يك تراژدي تاريخي است؟ گفتم: نه، اين تراژدي تاريخ است. در حقيقت شكار روباه هم تراژدي تاريخ است. پس پراكندگي نيست و يك مضمون مشتركي هست. كمااينكه شازده احتجاب هم يك جوري از فقدان عشق حرف مي زند و چون عشق نيست، بشر به خشونت متوسل مي شود. هميشه نبايد براي اينكه صحبت از عشق بكنيم، بايد از عشق حرف بزنيم. بعضي از اوقات مثل نمايش كلفتها ، نفرت بيانگر عدم عشق است. كلفتها هم براي اينكه عشق ندارند، متوسل به نفرت مي شوند. آنها براي آنكه آلام خودشان راتسكين بدهند، در اثر بي فرهنگي، متوسل به خشونت مي شوند. ولي وقتي كه مي رويم پاي نمايش مي بينيم اينها تنها چيزي كه كم دارند ، عشق است. از آنتيگون ـ اولين كار من درايران ـ و كارهاي بعدي ام پيش از انقلاب و اين كارهاي پس از انقلاب، مضمون عشق به عنوان يك جريان زيرين در كارهايم بوده است.
در مصر برف نمي بارد
دكتر علي رفيعي، كارگردان و طراح صحنه تئاتر در بيست و يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر با نمايش در مصر برف نمي بارد حضور داشت. اين نمايش نگاه تازه اي به قصه يوسف و زليخاست كه در آن اصلا يوسفي رويت نمي شود، در حالي كه زنان مصر در كوچه ها و خانه ها به دنبال يوسف زيبا هستند و... زليخا وقتي به دريافت عظمت و زيبايي يوسف پي مي برد، عاشق مي شود و حالا مي تواند راه تعالي را بپيمايد. در مصر برف نمي بارد با قلم محمد چرمشير و بازي گلاب آدينه، مهرانه مهين ترابي، حسن معجوني، سيامك صفري، احمد ساعتچيان، ستاره اسكندري، شبنم مقدمي، محمد جوزي، و... در تابستان ۸۲ طبق برنامه مركز هنرهاي نمايشي در تالار وحدت اجرا شد.
اولين نكته اي كه در اين نمايش نظر تماشاچي را به خودش جلب مي كند ، اسم آن است : در مصر برف نمي بارد! دليل اين نام گذاري را شايد به خاطر نبودن برف به نشانه ي عشق است كه در مصر ديده نمي شود؛ يك عشق گمشده . همچنين مسئله زن و عشق كه روح هر جامعه اي هستند ، در نمايش در مصر برف نمي بارد به عنوان مضامين اصلي مطرح مي شوند . ضرورت وجود عشق در جامعه و نگاه عاشقانه به جهان اطراف از جمله مسائلي است كه در سالهاي اخير در جامعه ما رنگ باخته و ما به هيچ چيز يا هيچ كس عشق نمي ورزيم و در هيچ شغل و منصبي هيچ كس به آن چه كه هست و مي بيند عشق نمي ورزد.
ماهيها عاشق ميشوند
علي رفيعي در سال ۷۶ تصميم گرفت به شكل جدى وارد سينما شود و نخستين فيلمنامه اش را نوشت. او با محمود كلارى تازه آشنا شده بود. آن زمان عروسى خون را روى صحنه داشت و او بعد از ديدن كار، به پشت صحنه آمد و چندين روز همراه گروه، مستندى از پشت صحنه گرفت كه البته هيچ گاه تدوين نشد. حضور كلاري براى رفيعي بسيار تعيين كننده و ثمربخش بود، به ويژه اينكه او هميشه از مشوقان رفيعي در سينما بوده است. در همان مقطع زماني رئيس بنياد سينمايى فارابى هم از او دعوت كرد و گفت كه بايد حتماً در سينما كاركند و همه امكانات را هم در اختيارش قرار داد. فيلمنامه اولش را دوست داشت اما به دليل فضاى روستايى اش، خيلى زود از آن دور شد. دلش نمى خواست نخستين كارش، يك فيلم روستايى باشد. دومين فيلمنامه اى كه نوشت، اقتباسى آزاد از رومئو و ژوليت بود كه تهيه كننده هايى كه سراغش آمدند، مى خواستند آن را به يك اثر صددرصد گيشه اى تبديل كنند. با اينكه كار را دوست داشت ؛ به نظرش بد نوشته نشده بود، ولى دلش را زد و اين كار هم منتفى شد.
بعد از اجراى صحنه اى رمئو و ژوليت به پيشنهاد كلارى نسخه اى سينمايى از اين نمايشنامه نوشت. اقتباسى غريب بود با يك شروع كاملاً متفاوت؛ نمى خواست اقتباس خيلى وفادارى به اثر شكسپير باشد و در عين حال به شدت داستان و فضاها ايرانى شده بود. شايد روزى فرصتى پيش بيايد و آن را هم بسازد. علي رفيعي درباره ي نحوه ي ورودش به سينما و ساخت نخستين فيلمش درسال 83 مي گويد : وقتى در مصر برف
نمى بارد را كار مى كردم يكى از تهيه كنندگان سينما به سراغم آمد و از من خواست تا ماهى ها عاشق مى شوند را كه در آن زمان بهار خزر نام داشت، بسازم. گفتم ورسيونى كه در دست دارم ورسيون ضعيفى است و بايد رويش كار شود. به رغم اصرار او كه مى خواست همان نسخه را بخواند، سه ماهى روى نسخه تازه كار كردم و بعد فيلمنامه بهار خزر را به او دادم. بيمارى آن تهيه كننده و روند گرفتن وام و وسايل باعث شد كه سال گذشته با آقاى تخت كشيان آشنا شوم و دفتر او تهيه كار را بر عهده گرفت.
داستان آن از اين قرار است كه مردی به نام عزیز برای تملک و فروش مایملک پدری خود به کشور بر می گردد. اما با آتیه دختری که قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو می شود. در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که غیرقابل پیش بینی است.
طراح صحنه و لباس فيلم ماهي ها عاشق مي شوند بارزترين عنصر اين فيلم است . دکتر رفيعي به دليل يک عمر فعاليت در تئاتر در اين زمينه از تبحر کافي برخوردار بوده و از اين موقعيت نهايت استفاده را کرده است. فيلم رفيعي داستان منسجمي دارد . علي رفيعي در فيلم با تلفيق رنگ ها و شخصيت هاجذابيت خاصي به فيلم داده است.اما با وجود کندي ريتم، ماهي ها عاشق مي شوند به عنوان اولين تجربه سينمايي علي رفيعي کار خوب و قابل قبولي است. بازي بازيگران هم خوب است. رضا کيانيان در نقش عزيز، رويا نونهالي در نقش آتيه، گلشيفته فراهاني در نقش گلي، مريم سعادت و مائده طهماسبي هم توانسته اند بازي هاي قابل قبول و رواني را ايفا کنند. بازيگراني که در تئاتر همانند کارگردان از کهنه کارهاي اين عرصه هستند و معيار و ملاک بسيار خوبي براي انتخاب شدن در اين فيلم بوده اند.
در يك نگاه
علي رفيعي متولد 1317 اصفهان، داراي مدرك كارشناسي و كارشناسي ارشد جامعه شناسي از دانشگاه سوربن، كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي تئاتر از دانشگاه سوربن، ديپلم عالي كارگرداني از دانشگاه بين المللي تئاتر فرانسه، ديپلم بازيگري از مدرسه شارل دولن فرانسه است. از ديگر فعاليت هاي جنبي وي مي توان به بازي در فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني فرانسه و انگليس، تدريس در دانشگاه تهران، و رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك اشاره كرد. او همچنين در سال ۵۴ مديريت تئاتر شهر را براي چندسالي به عهده داشت. از آثار او مي توان به آنتيگون ، جنايات و مكافات ، خاطرات يك جامه دار از زندگي و قتل ميرزا تقي خان فراهاني، شيون و استغاثه پاى ديوار بزرگ شهر ، يادگار سال هاي شن ، يك روز خاطره انگيز براي دانشمند بزرگ وو ، عروسي خون، رومئو و ژوليت ، شازده احتجاب و كلفت ها و در مصر برف نمي بارد اشاره كرد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:23 توسط امیربشیری
|
