اگر موسیقی از شکل ،خط یا انگیزش دراماتیک دور یا جدا شود .برای نمایش مناسب نیست .اگر موردی را کوچک شمرد ،سوء تفاهم به وجود می اید و اگر موقعیت خاصی را در طول نمایش بزرگ جلوه دهد موجب مشکلی در تعادل یا تحریفی در خط دراماتیک می شود .از سوی دیگر اگر موسیقی از نظر شکل و مفهوم دراماتیک با نمایش ارتباط داشته باشد و بدون اینکه مبالغه کند از طریق تایید وجوه مختلف نمایش ، ان را تقویت کند ،در این صورت برای نمایش مناسب است .مسئله اصلی ـکه مهمترین مسئله اهنگساز تئاتر محسوب می شود ـاین است که در هر موقعیتی چگونه باید این کار را انجام داد.
با توجه به اهمیت نقس و کار کرد موسیقی در تئاتر،باید پرسید که موسیقی تئاتر کلا تا چه حد آگاهانه شنیده می شود ،یا به بیان دیگر،تا چه حد باید شنیده شود .قصذ موسیقی تئاتر این نیست که به خاطر خودش مورد توجه قرار بگیرد.سودمندی مهم موسیقی تئاتر این است که نقش خود را به گونه ای ایفا کند که اگاهانه دریافت نشود .بیش ترین تاثیر گذاری موسیقی هنگامی است که به طور نهانی در خاطر ما ثبت شود، به گونه ای که در واقع متوجه این اتفاق نشویم .اگر چه موسیقی به عبارتی وارد پیرنگ می شود و بعضی ارزش های فنی زیبا شناختی و دراماتیک منحصر به فرد را مورد توجه قرار می دهد،ولی به ندرت جایگاهی حاکم اتخاذ میکند که برای مدت زمانی ولو اندک از آن اگاه باشم.به هر حال نباید گفت که موسیقی شنیده نمی شود یا اینکه قرار نیست شنیده شود ،کافی است موسیقی را برداریم تا بلا فاصله غیبت آن را احساس کنیم،به خصوص اگر موسیقی چیزی را می گوید که باید گفته شود .همانطور که خواهیم دید ،موقعیت های مختلفی وجود دارند که موسیقی تئاتر بیش از مواقع دیگر قابل توجه است و گاهی بار بست دراماتیک بر دوش آن است.
برداشتی از کتاب هنر موسیقی فیلم
